علوم اجتماعي خواجه

علوم اجتماعي خواجه

ولايتي

نحوه ی نگارش پایاننامه

فهرست محتوي

ويژگی ها و شرایط

موضوع یا عنوان

باید نو،تحقیق پذیر،فاقد کلمات اضافی،روشن،گویا باشد.در تحقیقات توصیفی بیان مکان و زمان تحقیق در عنوان ضرورت دارد و در عنوان دقیقاً آن چه محقق به دنبال تعیین آن است بیان کند دامنه ی تحقیق را محدود کنید عنوان را به صورت غیر سوالی مطرح نمایئد.

چکیده

شامل معرفی مختصر ارکان تحقیق(اهداف،روش،یافته ها و نتایج) به صورت منظم و گویا با حجم مناسب (150 تا 200کلمه) است و در آخر واژگان کلیدی نیز آورده می شود.

تشکر و قدردانی

از افراد و سازمانهایی که در انجام مراحل تحقیق محقق را یاری کرده اندقدردانی به عمل می آید.

فهرست محتوا

فصل ها شماره بندی و محتوای هر فصل به عناوین،زیر عنوان های مربوط به شماره گذاری های لازم مشخص می شود.

فهرست نمودارها

شکل ها و نمودارهای هر فصل با توجه به شماره و عناوین و زیر عنوان های  فصل شماره گذاری می شود ،عنوان و شماره در زیر آن ها می آید ،شکل یا نمودار اخذ شده از منابع دیگر پس از عنوان شکل یا نمودار در داخل پارانتز ذکر می شود.

فهرست جداول

با توجه به عنوان مربوطه شماره گذاری می شود ،شماره و عنوان در زیر جداول می آید ،جداول اخذ شده از منابع دیگر پس از عنوان جدول در داخل پارانتز آورده می شود.

فصل اول :

کلیات طرح

 تحقیق

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه

 

 

اطلاعات روشن و دقیقی درباره ی آن چه مورد پژوهش قرار خواهد گرفت و همچنین علت انجام آن را به خواننده می دهد در مقدمه با بیان مختصری از تاریخچه ی موضوع که از چه زمانی و چگونه این مساله شروع شده است و چه پیامدهایی داشته است به ارزش موضوع اشاره نمایید.

بیان مساله

هدف از نگارش بیان مساله توجیه طرح است.لازم است در این قسمت موارد زیر گنجانده شود:تعریف مشکل،اهمیت مشکل،نحوه ی برخورد با مشکل،راه حل های مطرح شده و احتمالی،عوارض ناشی از تداوم مشکل،عوامل موثر بر ایجاد و تداوم مشکل،تناقضات موجود(در صورت وجود)،اهداف کاربردی،فواید ناشی از اجرای طرح و...در مجموع قاعده ی کلی برای بیان مساله و موضوع تحقیق این است که کلیه ی سوالات زیر به روشنی پاسخ داده شود:

1-پژوهش در مورد چه کسانی انجام می شود،یا چه کسانی مورد پژوهش قرار می گیرند؟

2-مطالعه درباره ی چند متغیر یا متغیرهایی است،یا چه عواملی مورد تحقیق قرار می گیرد؟

3-پژوهش چگونه انجام می شود،یا آیا ارتباط بین دو یا چند متغیر را تعیین می کند؟

4-چه وقت پژوهش؟در چه دوره،سال و زمانی انجام می شود؟

5-پژوهش در چه مکانی و یا در چه محیط و محدوده ای انجام خواهد گرفت؟

اهمیت مساله

مساله ی پژوهش را از نظر لزوم و قابلیت پژوهش توجیه نمایید.اهمیت و ارزش پژوهش مشخص کننده ی آن است که نتایج حاصله از انجام این پژوهش تا چه حد برای خود محقق و دیگران مفید و موثر است و چه اطلاعات جدیدی به دست خواهد آمد.بنابراین به هنگام نوشتن اهمیت و ضرورت پژوهش باید دو نکته ی مهم را مد نظر داشته باشید:

الف)چه نوع اطلاعاتی و در مورد چه چیزی اطلاعاتی در اختیار دیگران خواهید گذاشت به عبارت ساده تر متغیرهای مورد پژوهش را مشخص خواهید نمود.

ب)نتایج حاصله از انجام پژوهش در کجا و چگونه مورد استفاده قرار خواهد گرفت.

اهداف کلی و اختصاصی

اهداف پژوهش را به دو صورت کلی و اختصاصی بیان نمایید.هدف کلی تکرار عنوان تحقیق است با این تفاوت که معمولاً با کلمات (تعیین- تبیین-مقایسه)شروع می شود و معلوم می دارد پژوهش چه چیز را دنبال می کند و یا قصد تعیین را دارد.همچنین هدف کلی دیگر معمولاًپیشنهاداتی است که بر اساس یافته ها ارائه می شود.

اهداف جزیی را باید به صورتی بیان کنید که در آن متغیر یا عوامل مورد مطالعه،چگونگی انجام پژوهش،زمان،مکان،واحد نمونه مورد پژوهش کامل مشخص باشدبه طوری که آن ها را بتوانید در معرض مشاهده، آزمایش و آزمون بگذارید

اهداف ویژه ی تحقیق،راهنمایی برای تهیه و تدوین ابزار گردآوری اطلاعات است و چهارچوبی مناسب برای تجزیه و تحلیل آماری ارائه می دهد.این اهداف بایستی صریح،روشن و بدون ابهام،قابل اندازه گیری ،دارای زبان علمی با استفاده از افعال عملی مانند تعیین،مقایسه،محاسبه و...باشد.

فرضیه ها و سوال های ویژه ی تحقیق

فرضیه مستقیماً از تخیلات محقق نشات نمی گیرد بلکه با تکیه بر اطلاعات جمع آوری شده و در چارچوب نظری و تحقیقات انجام گرفته ،تدوین می شود و فرضیه باید :

1-قدرت تبیین داشته باشد.

2-رابطه ی مورد انتظار ،بین متغیرها را بیان کند.

3-قابل آزمون و نتیجه گیری باشد.

4-با اصول کلی دانش موجود هماهنگ باشد.

5-تا حد امکان روشن و دقیق بیان شود.

شکل بیان فرضیه عبارتند از:

1-بررسی رابطه ی علت و معلولی بین دو یا چند متغیر.

2-بررسی همبستگی و شدت آن بین دو یا چند متغیر.

3-بررسی و مقایسه ی میزان تفاوت تاثیر یک یا چند متغیر بر یک یا چند متغیر.

در برخی از پژوهش ها طرح فرضیه ها بگونه ای که بتوان از طریق آزمون های آماری  تایید و یا رد کرد ،مقدور نمی باشد در این گونه موارد فرضیه های تحقیق را به صورت سوال طرح نمایید.چنان چه پژوهش دارای یک متغیر باشد و درصدد توصیف وضع آن متغیر باشید بهتر است  که به جای فرضهای تحقیق، سوال هایی برای این نوع پژوهش مطرح کنید.این سوال ها معمولاً از اهداف پژوهش مشتق می شوند و در جریان تحقیق در معرض آزمایش گذاشته می شود و در واقع نتایج پژوهش بایستی به سوالات پاسخ داد.

 

تعریف نظری و عملیاتی مقیاس و شاخص سازی

دانشجو ،محقق واژه ها و اصطلاحات تحقیق خود را هم از لحاظ نظری و هم از لحاظ عملی تعریف می کند.تعریف نظری بایستی ریشه در نوشته ها و نظریه های موجود داشته باشدو به طور علمی بیان شود.محقق در تعریف عملی به مشخص ساختن حدود يك متغير و تعيين حوزه ی عملياتي أن ،تعیین معيارها و ملاك تجربي و عملي داراي اعتبار جهت اندازه گیری و سنجش أن مبادرت مي كند.مفاهيم موجود در فرضيه ها بايد به درستي شناسايي شده باشد،همراه با اراةه ي تعريف عملياتي سنجشي يا أؤمايشي أن ها به درستي طبقه بندی ونامگذاری شده باشدسطح مقياس اندازه گیری آن هامشخص شود

 

مدل تحليل

در اين بخش با توجه به پیشینه ی تحقيق رابطه ی  بين متغيرهاي وابسته و مستقل بر اساس تعريف عملياتي مفاهيم معرف ها و شاخص هاي تعريف و تعيين شده به صورت نمودار تفصيلي ترسيم مي شودبه اين شكل كه هر مفهوم به ابعادآن و ابعاى به مولفه ها و مولفه ها به شاخص ها تجؤيه و رابطه ی هندسی أن ها در قالب دیاگرام به نمایش داده می شود.

 

 

 

 

راهنمای تدوین پایاننامه


ادامه مطلب

[ چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ] [ 20:3 ] [ . ]

[ ]

نظارت و راهنمایی در مدارس

نقش نظارت و راهنمایی مستمر در عملکرد مدارس شهرستان اهردر سال تحصیلی 1389-1388

  مقدمه

انسان از اولین روزهای زندگی بر روی کره زمین و برای رفع نیازهای مختلف خود، همواره در پی آموزش و پرورش بوده و همین نیاز باعث رشد و ترقی بشر بوده است. آموزش و پرورش از بدو پیدایش انسان در سیاره زمین در سرنوشت جوامع بشری نقش اساسی را ایفاء کرده، تا جایی که می توان گفت همه دگرکونیها و تحولات تاریخی – اجتماعی و سیاسی جوامع بشر از آموزش و پرورش نشأت گرفته است (خدیوی، 1387). حتی در قلمرو اقتصاد که مسئله اصلی بشر در قرن حاضر بوده، نقش آموزش و پرورش بسیار بزرگ است تا جایی که . آدام اسمیت[1] پدر علم اقتصادکه یکی از اصلی ترین اقتصاددانان کلاسیک به شمار می رود، می گوید: آموزش افراد در واقع نوعی سرمایگذاری است (نقل از عمادزاده، 1386).بدنبال انقلاب صنعتی و علمی در اروپا آموزش و پرورش نیز دچار تحولات بنیادین در این کشورها شد و به تبع آن در جهان تغییر و تحولات عمده ای در بخش آموزش صورت پذیرفت. بنوعی که دیگر روش های قدیمی و سنّتی آموزش جوابگوی نیازهای جدید بشر نبودند و پارادایم های قدیمی بشر جای خود را به نگرش ها و اندیشه های نو دادند. در اذهان دانش آموزان هزاره سوم میلادی آموزشهای مجازی، اینترنتی و مدارس هوشمند بسیار بهتر از مدارس سنّتی جلوه می کنند. دیگر بچه ها محتوای ثابت و کهنه کتابهای درسی را به عنوان آخرین یافته های علمی نمی پندارند. به نظر، آموزش و پرورش بیشتر از دیگر بخشهای جامعه دچار تحول و دگرگونی شده است. لزوم یک برنامه ریزی دقیق علمی و نهایتا ً اجرای درست آن یکی از الزامات تکامل جوامع بشری است. چون آموزش و پرورش موتور محرک اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی هر کشوری است. امّا باید توجه داشت که صرف برنامه ریزی علمی و دقیق به تنهایی نمی تواند آموزش و پرورش را به سرمنزل مقصود برساند. چون هر برنامه دقیق علمی در مرحله اجراست که مشکلات خاص خود را نشان می دهد و اگر بدرستی رهبری و هدایت نشود و بااستفاده از مکانیزم بازخورد و پیامد های آن اصلاح و بازسازی نگردد، راه به جایی نمی برد. اگر بخواهیم یک برنامه ریزی دقیق و علمی را اجرا نمائیم بایستی پیوسته و بطور مستمر از سیستم در پایان هر مرحله بازخورد بگیریم و مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و نتیجه آن بازخورد و تجزیه و تحلیل را بعنوان داده های مجدد دوباره وارد  سیستم کنیم تا از انحراف برنامه ها از مسیر درست و پیوستار جهت دار آن جلوگیری نمائیم. به همین منظور در نظام آموزشی اکثر کشورها مکانیزم نظارت و راهنمایی پیش بینی شده است. که هدف آن تجزیه و تحلیل نظام آموزشی ،بازخورد بروندادها، اصلاح و مهندسی مجدد برنامه های آموزشی و کمک به معلم و دانش آموز برای رسیدن به اهداف عالی آموزش و پرورش هر کشوری است.در نظامهای آموزشی اغلب کشورها هدف از قرار دادن نقش نظارت و راهنمایی آموزشی به طور رسمی، حل و فصل مسائل و مشکلات آموزشی معلمان ، فرایند تدریس و یادگیری و ارتقای کیفیت عملکرد معلمان و در نتیجه دانش آموزان است (نیکنامی، 1388).در هرحال اگر یک مکانیزم علمی و دقیق برای نظارت و رهبری بصورت مستمر و حمایتی در این بخش صورت گیرد. شاهد شکوفائی هرچه بیشتر آموزش و پرورش کشورمان خواهیم بود.معلمان به عنوان نیروی انسانی و مجریان برنامه های آموزشی و پرورشی از ارکان مهم این نهاد اجتماعی به شمار می روند. و عملکرد آنان نقش عمده ای در موفقیت این نهاد دارد. آنچه که از آموزش و پرورش ایران در اذهان عموم مردم متصور است، نشان می دهد که علیرغم گسترش روز افزون حجم این نهاد و صرف میلیونها ریال از اعتبار و بودجه کشور توفیق چندانی در ارتقای علمی و دانش و مهارت دانش آموزان نداشته است. دلایل این ناکامی ها چیست؟ اگر بخواهیم دلایل این ناکامی ها را بشماریم شاید دهها تحقیق و کتاب جوابگوی آن نخواهد بود. اما یکی از مهم ترین دلایل ناکامی ها عدم نظارت و راهنمایی علمی و مستمر می باشد.برای اینکه به لزوم تقویت نظارت راهنمایی در آموزش و پروش پی ببریم ، دلایل زیادی وجود دارند که به برخی از آنها اشاره می شود :

الف) کشور ما کشور جوانی است و در طی یکی دو دهه گذشته جمعیت ما دو برابر شده است و از 36 میلیون نفر در سال 1357 به 73 میلیون نفر در سال 89 رسیده است. جمعیت دانش آموزان به همین منوال دریکی دو سال گذشته بالغ بر 19 میلیون نفر بود وآ موزش و پرورش برای تأمین نیروی انسانی متخصص و دبیران متخصص خود بناچار افرادی را از سایر دانشگاهها و مراکز آموزش عالی استخدام نمود وچون این افراد مانند فارغ التحصیلان تربیت معلم دوره های ویژه روش تدریس و روانشانسی تربیتی را نگذرانده بودند عملا ً در مدارس با مشکلاتی روبرو می شدند و عدم نظارت و راهنمایی صحیح و مستمر برحجم این مشکلات افزوده است.

ب) پیشرفت علم و فن آوری در سالهای اخیر باعث شده قرن بیستم را قرن ارتباطات بنامند و بدلیل انفجار اطلاعاتی، آموزش و پرورش نیز با تغییرات گسترده ای در زمینه علم و فن آوری و ارتباطات روبرو شده و در این بین اگر معلمان و نیروی انسانی بدرستی هدایت و راهنمایی نشوند مورد حمایت ناظران و مدیران قرار نگیرند موفقیتی نخواهند داشت.

ج) در نظام آموزش و پرورش کشور ما که قبل از انقلاب سالها به شیوه ای  اداره می شد که خواست مردم کشور ما نبوده است. بعد از انقلاب اسلامی سعی براین شد که فلسفه آموزش و پرورش کشورمان تغییر پیدا کرده و در راستای باورهای دینی مردم اسلامی قرار گیرد. البته اگر در این خصوص نظارت و رهبری درستی صورت نگیرد ممکن است از مسیر صحیح خود بار دیگر خارج گردد.

د‌) گسترش اینترنت و آموزشهای مجازی ایجاب می کند نظارت بیشتری برآموزش و پرورش صورت گیرد چرا که قدرت و نفوذ کشورهای ثروتمند و برخوردار در محیط های مجازی بر فرهنگ کشورهای کم برخوردار برتری دارد. و ممکن است ارزش های ملت های روبه توسعه کم کم رنگ باخته و جایگاه واقعی خود را از دست بدهند.

ه)برای رسیدن به هدف والای آموزش و پرورش باید یک پیوستار درست طراحی و اجرا شود و علیرغم تنوع و نوآوریهای معلمان باید در برخی امور از برنامه های استاندارد شده و تعریف شده ای پیروی کنیم تا به حداقل انتظارات پاسخ دهیم، اگر نظارت و راهنمای و رهبری مستمری صورت نگیرد ممکن است سلایق شخصی معلمان و مجریان ما را از اهداف متعالی و چشم انداز خود دور نمایند.اینک لزوم نظارت و راهنمایی در کشورمان را به درستی احساس کرده ایم. امّا در عمل واقعیت چیز دیگری را نشان می دهد و نظارت و راهنمایی در کشورما توفیق چندانی نداشته است و بدرستی اجرا نگردیده.چراکه نظارت های سنتی و آمرانه که فقط به دنبال کشف نقاط ضعف معلمان بوده که قبل از انقلاب در کشور اجرا شده نگرش عمومی را به نظارت منفی ساخته است و اینک دیگر کسی از نظارت استقبال گرمی نمی کند . البته به دنبال سرنگونی رژیم شاهنشاهی نظارت مستبدانه نیز از بین رفتند . اما نظارت های علمی ، نوین و حمایتی هرگز جایگزین آن نوع نظارت ها نگردیده اند و نظارت نیمه جان موجود در کشور ما هم اکنون چیزی بین نظارت سنتی و نظارت های نوین است و هرگز کارایی لازم را ایفا نمی کند و ناظران ما هم اکثراً از تخصص های لازم برخودار نبوده و صرفاً برای رفع تکلیف به مدارس و مراکز آموزشی سر می زنند و اکثراً به نظارت های اداری می پردازند و اثری از حمایت های آموزشی و تخصصی گرایی در آنها دیده نمی شود . کیمبل وایز[2]در یک بررسی از 2500 نفر از معلمان متوجه شد که تنها حدود 5/1 درصد از معلمان ناظر خود را به عنوان منبعی از نظرات جدید تصور می کنند و موریس کوگان[3] بر اساس بررسیهای خود نتیجه می گیرد که بر اساس روانشناختی نظارت تقریبا ً به طرز غیر قابل اجتنابی به عنوان یک خطر و تهدیدی جدّی برای معلم جلوه می کند و وضعیت حرفه ای معلم را به خطر می اندخته است (نقل از حسن پور،1387). آرتوربلامبرگ[4] در بررسها به این نتیجه رسیده که : معلمان به نظارت به عنوان بخشی از سیستم موجود می نگرند، لیکن بخشی که هیچ نقش مهمی در زندگی حرفه ای آنان ندارد. در واقع تقرییا ً به شیوه و رسم متداول سازمانی می ماند که مناسبت خود را از دست داده باشد (نقل ازوایلز و باندی ، 1382).البته در بوجود آمدن این طرز تفکر در معلمان ، شیوه های سنتی و غیر علمی و دستورمآبانه نقش مهمی دارند. بهرحال اگر نظارت و راهنمایی به شکل علمی و مستمر در مدارس ما صورت نگیرد، شاهد آثار زیانبار و نامطلوبی خواهیم شد. آثاری چون . . .

1-     از اهداف عالی و فلسفه مورد نظر آموزش و پرورش و آرمانها و ارزش های ملّی دور خواهیم شد.

2-     سلایق شخصی برخی معلمان جایگزین روشهای استاندارد و قابل قبول درسی خواهد شد.

3-     معلمان متناسب با تغیرات و پیشرفتهای روز افزون علمی دنیا پیش نرفته و از قافله علم عقب خواهند ماند.

4-    شاهد به هدر رفتن اعتبارات و سرمایه های آموزش و پرورش به علت خطاهای موجود درسیتم خواهیم بود.

5-     به علت عدم نظارت و استاندارد سازی آموزشی شاهد اختلاف سطح آموزشی در نقاط مختلف کشور خواهیم بود.

6-     شاهد دورهای باطل در نظام آموزشی کشورمان خواهیم بود.

7-     شاهد رخوت و سستی در نظام آموزشی کشور خواهیم بود.

ولی اگر یک برنامه علمی و مدرن و با بهره گیری از تجارب کشورهای پیشرفته جهان در زمینه آموزش و پرورش، تهیه و تنظیم شده و با نظارت و راهنمایی بصورت حمایتی و مستمر و با یک فرآیند همیشگی همراه شود ما نیز چون کشورهای آمریکای شمالی و اسکاندیناوی شاهد پویایی و رشد بالنده آموزش و پرورش و افزایش اثر بخشی عملکرد معلمان خود خواهیم بود.در این تحقیق تلاش داریم  تا ضمن معرفی شیوه های کارآمدنظارت و راهنمایی ، نقش آن در عملکرد معلمان مورد بررسی قرار دهیم . اگر نظارت و راهنمایی مستمر به درستی در مدارس ما اعمال گردد، شاهد این نتایج و فواید خواهیم بود. ( فواید تحقیق ) 1-از هدر رفتن منابع مالی آموزش و پرورش بدلیل عدم نظارت جلوگیری می گردد 2-از اعمال روشهای سلیقه ای توسط برخی معلمان و دور شدن از استانداردهای حد اقلی جلوگیری می گردد 3- موجب اصلاح و بازسازی روند آموزشی و بهبود فرایندهای آموزشی می شود 4- موجبات ارتقای دانش و مهارتهای آموزشی معلمان خواهد شد.

 فرضیه ها[5]

1-     روشهای تدریس معلمان با توجه به میزا ن اعمال  نظارت و راهنمایی مستمر بر آنان متفاوت است.

2-     در صد قبولی معلمان با توجه به میزا ن اعمال  نظارت و راهنمایی مستمر بر آنان متفاوت است .

3-     روشهای ارزشیابی دانش آموزان توسط معلمان با توجه به میزا ن اعمال  نظارت و راهنمایی مستمر بر آنان متفاوت است.

4-     میزان بکار گیری تجهیزات کمک آموزشی توسط معلمان با توجه به میزا ن اعمال  نظارت و راهنمایی مستمر بر آنان متفاوت است .

میزان علاقمندی معلمان به افزایش دانش و مهارتهای شغلی با توجه به میزا ن اعمال  نظارت و راهنمایی مستمر بر آنان متفاوت است.

 نظارت و راهنمایی از دیدگاه محققان و متخصصان علوم تربیتی

−   در فرهنگ فارسی عمید نظارت به معنای زیرکی و فراست و عمل ناظر به معنای راهنما می باشد. امّا در متون کلاسیک تربیتی نظارت و راهنمایی به معنای کنترل ، هدایت و ارزشیابی امور جاری به منظور بررسی عملکردها و ناظر آموزشی به معنای کسی که مسئولیت نظارت بر کمّیت و کیفیّت انجام کار دیگران را برعهده دارد، آمده است (نیکنامی،1388).

−   برتون و بروکنر[6] نظارت را خدمت فنی و تخصصی هم می دانند که هدف آن مطالعه و اصلاح همه عواملی است که بر رشد و پرورش اثر می گذارد و معتقدند این کار وقتی بطور مؤثر انجام می گیرد که مبتنی بر همکاری باشد (نقل از خدیوی،1387).

- نظارت و راهنمایی تعلیمات در فرهنگ تربیت معادل کلمه « Supervision» است که از لغات لاتین «  Supper» به معنای بالای سر و بالا قرار گرفتن و «Videre » به معنای مواظب بودن، بر کسی نظارت کردن، مراقبت کردن و دیدن و مشاهده کردن است (خورشیدی،1382).

- مارکس و استوپس[7] در تعریفی دیگر نظارت را هرگونه فعالیتی که عمدتا ً برای اصلاح آموزش در کلاس درس صورت می گیرد، میدانند (نقل از خدیوی،1387).

  اصول نظارت و راهنمایی

اثر بخشی و اهمیت برنامه های نظارت و راهنمایی وقتی روشن می شود که مشخص شود راهنمایان آموزشی تا چه میزان اصول آن را رعایت کرده اند(نیکنامی،1388). بکارگیری اصول در نظارت و رهبری آموزشی موجب می شود ناظران جهت گیری ها و خطی مشی های خود را تنظیم کنند و این اصول در حقیقت به منزله یک منشور موجب هدایت ناظران در مسیرهای خاص می شوند(خدیوی،1387). مارکس و استوپس، خدیوی، خورشیدی و نیکنامی هر یک برای نظارت و راهنمایی اصولی را برشمرده اند که در این قسمت به برخی از این اصول پرداخته می شود.

1- اصل سازمانی: مسئولیت بهبود فرایند آموزش و یادگیری در کلاس درس و مدرسه برعهده راهنمایی آموزشی ، معلم و مدیر مدرسه می باشد. در سطح منطقه برعهده رئیس آموزش و پرورش و در سطح ملی برعهده وزارت آموزش و پرورش است.

2- اصل مسئولیت و اختیار: برای اجرای نظارت  راهنمایی در مدارس باید اختیار متناسب با مسئولیت به راهنمایی آموزشی داده شود.

3-اصل پویائی گروهی: نظارت یک کار گروهی است که مدیر، معلم ، راهنمای آموزشی، مسئولین ستادی آموزش و پرورش و . . .  باید در آن نقش ایفا کنند.

4- اصل رشد و توسعه حرفه ای : یکی  از مهمترین هدف های نظارت و راهنمایی توسعه حرفه ای معلمان و افزایش دانش و مهارت و اطلاعات معلمان می باشد.

5- اصل تفکر سیستمی : نظارت  باید همه جانبه و مستمر و شامل دروندادها، فرایند و  بروندادهای نظام تعلیم و تربیت باشد و تنها به بخش خاصی محدود نمی شود.

6- اصل نیاز سنجی : برای حصول به نتایج مطلوب در نظارت و راهنمایی باید نیازهای جامعه، معلمان، دانش آموزان و کل سیستم آموزشی شناسایی شوند و ناظران درکار خود به نیازهای فوق توجه لازم را داشته باشند.

7- اصل جامعیت نظارت: نظارت بر نظام آموزش بایستی تمام ارکان نظام تعلیم و تربیت را در برگیرد.

8- اصل خوش بینی : داشتن نگاه خوشبینانه و نگرش مثبت در نظارت و راهنمایی باعث می شود هم ناظر از کار خودش نتیجه مثبت بگیرد و هم اینکه در طرف مقابل سوء نیت و سوء ظن ایجاد نگردد.

9- اصل مدیریت فراکنشی : به موجب این اصل قبل از اینکه مشکلات حاد شده و خودشان را نشان دهند ناظران باید با استفاده از ابزارهای لازم مشکلات احتمالی را پیش بینی کرده  و از بروز مسائل حاد جلوگیری کنند.

10- اصل فرایندی بودن نظارت: یعنی اینکه نظارت کاری مستمر همیشه در جریان بوده و در حال تکامل می باشد.

 به غیر از اصول یاد شده اصول دیگری چون :

اصل تغییر – اصل علمی بودن – اصل مشارکت – اصل بودجه – اصل رهبری – اصل عملی بودن – اصل سلسله مراتب و ... وجود دارد که به دلیل محدویت مقاله امکان بحث همه موارد ممکن نیست .

 مدل های نظارت و رهبری آموزشی

یکی از دلایل عمده ناکارآمدی نظام آموزشی این است که ناظران و رهبران آموزشی برای حل مسائل امروز از راه حل هایی دیروز که از کارآیی لازم برخودار نبوده، استفاده می کنند(خدیوی، 1387).

برای اینکه نظارت و راهنمایی اثر بخشی لازم را داشته باشد و ناظر بتواند به هدفهای مورد نظر دست یابد بایستی شناخت دقیقی از مدلها و چارچوب های نظارت داشته باشد، تا بتواند به اقتضای مکان و زمان از یکی از مدلهای مناسب بهره گیرد. چرا که هر یک از مدلهای نظارت و راهنمایی ویژگیهای خاصی دارند که عدم توجه به آن ویژگی ها در انتخاب مدل نظارتی باعث ناکامی خواهد بود.

نظارت و راهنمایی دارای مدل های متعددی است ، چون :

مدل های نظارت (سنتی – مشاوره ای – سینرژیک – سیستمی – اداری – گب هارد – همتا- علمی – کشانگر- پویا – بالینی – غیر رسمی – حمایتی – تصعیدی و مجازی ) می باشد .که در اینجا به دلیل محدویت های تحقیق به بحث مختصری درباره نظارت کلینیکی پرداخته می شود .

نظارت بالینی (کلینیکی) [8] : این مدل برای اولین بار توسط گلدهامر وگوگان[9] در دهه 1960 مطرح شد. استفاده از روشهای سنتی و مستبدانه در نظارت و راهنمایی به مرور زمان جایگاه خود را از دست داده و امروزه اکثر متخصصان آن را رد می کنند. زیرا این روشها نتایج مطلوبی در سالهای گذشته به همراه نداشته است. اجتناب از روشهای سنتی نظارت و تمایل به اصلاح عملکرد معلمان و بهبود آموزش ، بتدریج استفاده از روش نظارت و راهنمایی آموزش بالینی را توسعه بخشید. به عقیده ریویز[10] علاقه شدید حرفه ای به فعالیتهای که برای اصلاح عملکرد معلمان در کلاس درس طراحی شده بود جنبش نظارت و راهنمایی بالینی[11] نامیده شد(ریویز[12] ، 1978).

منظور از نظارت بالینی (کلینیکی) مطالعه رفتار معلمان در کلاس درس به روش منظم و در یک جوّی دوستان با همکاری خود معلم است. واژه کلینیکی بیانگر برقراری مشاهده تدریس معلم در کلاس از طریق تعامل بین معلم و ناظر است که توجه و تأکید آن به یک رابطه صمیمانه حرفه ای است. به بیان دیگر این سبک نظارت مبتنی بر مشاوره متمرکز بر فرد(معلم) است(برنارد و گود[13] ، 2007).

اچسون و گال در خصوص نظارت کلینیکی(نظارت معلم محور) می گویند: بیان روح و جوهر نظارت معلم محور در قالب کلمات مشکل است. نظارت معلم محور یک فرایند، یک شیوه و یک سبک مشخص برای نزدیک شدن به معلمان است. برای اینکه ناظر بتواند به هدف اصلی این نظارت نایل شود، باید فکر، احساس و عمل او با یکدیگر هماهنگ باشند. هدف اصلی نظارت معلم محور رشد حرفه ای معلم در پیش یا ضمن خدمت است (اچسون وگال،1980).

در نظارت کلینیکی معلم تصمیم میگیرد که چه موضوعاتی برای چه منظوری مورد بررسی قرار گیرد. وظیفه ناظر این است که به معلم کمک کند تا اول موضوعاتی را که لازم می داند در زمینه تدریس معلم بهبود یابد، مشخص گردد و سپس مسائل تدریس را برای معلم روشن سازد، مرحله بعد ناظر کمک های فنی ضروری و امکانات و منابع را برای معلم فراهم می کند بدین ترتیب نقش ناظر تسهیل کننده فرایند رشد حرفه ای معلم است(خدیوی،1387).

فرایند این نظارت باید بگونه ای باشد که معلمان در کلاس احساس راحتی و امنیت کنند.

گلدهامر، گوگان و اچسون گال هر کدام برای نظارت کلینیکی مراحلی را برشمردند که در جدول زیر به آنها اشاره شده است.

 جدول شماره (1) مولفه های نظارت کلینیکی گوگان، گلدهامر و اچسون گال(نقل از خدیوی،1387)

گلدهامر 1969

گوگان 1973

اچسون و گال 1992و1987

1.       کنفرانس پیش از مشاهده

2.       مشاهده

3.       تحلیل و تفسیر مشاهده و طراحی کنفرانس پش از مشاهده

4.       کنفرانس پس از مشاهده

5.       تحلیل پس از مشاهده

1.       ایجاد رابطه با معلم

2.       برنامه ریزی با معلم

3.       برنامه ریزی روش مشاهده

4.       مشاهده آموزش

5.       تحلیل مشاهده

6.       برنامه ریزی برای گفتگو با معلم

7.       گفتگو با معلم

8.       بازنگری در برنامه ریزی

1.       طراحی برای کنفرانس

2.       مشاهده

3.       جلسه تبادل نظر برای بازخورد

 عملکرد معلمان

عملکرد معلمان سطح وسیعی از فعالیتهای آموزش یک معلم را در بر می گیرد و برای سنجش عملکرد معلمان باید به همه آنها توجه کرد و سپس در مورد موفقیت یا عدم موفقیت عملکرد معلم قضاوت نمود.

پیتردراکر[14] معتقد است که عملکرد فرد در سازمان را می توان در قالب دو مفهوم کارآیی و اثر بخشی اندازه گیری کرد. از نظر او کارآیی یعنی درست انجام دادن کارها و وظایف و اثر بخش یعنی کار درست انجام دادن(نقل از حسن پور،1385). جان دیوئی معتقد است اثر بخشی معلم به معنای توانایی وی در جهت بالا بردن تمرکز و هوشیاری دورنی دانش آموزان می باشد. برای سنجش عملکرد ، کارآیی و اثر بخشی معلمان فاکتورها و مؤلفه های زیادی را باید مورد سنجش قرار داد که در اینجا به تجزیه و تحلیل و بررسی بخشی از این مولفه ها می پردازیم.

الف) استفاده از شیوه های جدید تدریس

ب) استفاده از وسایل کمک آموزشی (تکنولوژی آموزشی) در جریان تدریس

ج) مهارت معلم در بهره گیری از شیوه های صحیح ارزشیابی

د) علاقمندی معلمان به افزایش دانش و مهارتهای شغلی

ﻫ (موفقیت معلم در افزایش درصد قبولی کلاس و مدرسه

برای پی بردن به میزان عملکرد معلم می توان فعالیت های معلم در این مولفه ها را بدقت زیر نظر گرفت و با سنجش میزان توانمندی معلم در موارد فوق به میزان عملکرد او پی برد .

به عقیده مرحوم دکتر طوسی کیفیت هر نظام آموزشی به کیفیت معلمان آن وابسته است. در حقیقت هیچ کشوری نمی تواند از سطح معلمانش بالاتر رود(نقل از خورشیدی،1382).

 پیشینه تجربی پژوهش :

1-    شعبانی نژاد خاص  در تحقیقی با عنوان بررسی عوامل موثر بر میزان اعمال وظایف نظارت و راهنمایی آموزش مدیران مدارس ابتدائی منطقه فزوین به این نتیجه رسیده است که سابقه مدیریتی و اعمال شیوه صحیح نظارتی با همدیگر رابطه دارند . و هر اندازه که سابقه مدیریتی بیشتر باشد شیوه نظارتی مطلوب تر است . همچنین او معتقد است ، آموزشهای ضمن خدمت مدیریت براعمال نظارت راهنمایی آموزشی تاثیر مثبت دارد ( شعبانی نژاد خاص ، 1374).

2-    فرخی در تحقیقی به بررسی نظر معلمان ابتدائی شهرستان نیشابور نسبت به شیوه نظارت کلینیکی و اثر بخشی نظارت کلینیکی راهنمایان تعلیماتی و مقایسه آن با وضع مطلوب پرداخته است . براساس تحقیقات ایشان از دیدگاه معلمان گروه نمونه ، راهنمایان تعلیماتی از شیوه نظارت کلینیکی مستقیم استفاده بیشتری می نمایند و آن را اثر بخش کمتری می دانند. در حالی که در مقایسه با وضعیت مطلوب ( شیوه نظارت کلینیکی غیر مستقیم ) از اثر بخش کمتری برخودار است . و همچنین راهنمایان تعلیمانی که سابقه بیشتری دارند ، اثر بخش تر عمل می نمایند (فرخی ، 1380).

3-    خدیوی در سال 1387 در زمینه نظارت و روشهای نظارتی تحقیقاتی انجام داد که این تحقیقات در درجه اول منجر به ارائه مدلی برای نظارت حمایتی شد که متشکل از : شش بخش فلسفه و اهداف ، مبانی نظری ، چارچوب ادراکی ، مراحل اجراء ، نظام ارزشیابی و باز خورد است . این مدل با توجه به پاسخ گروههای نمونه با نمره 8/9 از 10 و با توافق بالای 88%و با ضریب پایایی 93% تائید گردید . در کل می توان گفت که مدل نظارتی حمایتی ، مدلی است ، جامع نگر و کل گرا که عیوب سایر مدلها را تحت پوشش قرار داده است و بجای دستور ، جنبه حمایتی داشته و مردم سالاری و دانش آموز محوری را بعنوان اساس زندگی آموزشی مدرسه مورد توجه قرار می دهد و به صورت سیستمی و فرآیند مستمر و فرآیند مستمر عمل می نماید و نسبت به سایر مدلهای دیگر از انسجام بیشتری برخودار است ( خدیوی ، 1387).

4-    اشتین هاوس [15]در تحقیقی در مورد مقایسه نظارت و عملکرد تدریس معلمان در نظارت بالینی و غیر بالینی از 43 مدیر آموزشی و 197 معلم به این نتایج رسیده است .

الف ) معلمان از عملیات نظارت بالینی راحتی بودند .

ب) به اعتقاد معلمان ، نظارت بالینی در توسعه توانایی های معلم مفیدتر از نظارت غیر بالینی است .

ج) معلمان معتقد بودند که در شروع کار آموزشی هر معلم ، دوره ای برای آشنایی آنان با نظارت بالینی برگزار شود که طی آن ناظر ، معلم را راهنمایی کند . امّا در مورد شاغلین به خدمت ، بیشتر تاکید بر نظارت همتا شده است (نقل از ملکی ، 1379).

5- تحقیقاتی تحت عنوان ( بررسی وضعیت جاری و عملکرد نظارت آموزشی مدرسه محور ) در دبیرستان های منطقه گاسنیک و پنگ تانگ تایوان انجام گرفته است . داده ها از بیست هزار نفر از رؤسا و مدیران دبیرستانها رؤسای گروههای درسی ، معلمان و معلمان سرخانه در شهر فوق جمع آوری گردیده و پس از تجزیه و تحلیل نتایج زیر بدست آمده است .

الف) اکثریت معلمان مدارس متوسطه تایوان نسبت به نظارت آموزشی مدرسه محور دید مثبتی دارند .

ب) رابط معنی داری بین سن ، سنوات خدمت ، جنسیت و نظارت آموزشی مدرسه محور وجود دارد و عملکرد کارکنان آموزشی مرد از عملکرد کارکنان آموزشی زن مطلوب تر است .

ج) نظارت مدرسه محور در بین معلمان مجرب تر پذیرش بهتری دارد .

د) مدیران و معلمان از نظارت مدرسه محور ابراز رضایت کرده اند .

ه) کارکنان آموزشی دبیرستان های کوچک و تازه تاسیس نسبت به کارکنان دبیرستانهای بزرگ تر ، توجه بیشتری بر نظارت مناطق شهری ، توجه و تاکید بیشتری بر نظارت مدرسه محور داشتند .

ز) ناظرانی که دارای تحصیلات بالاتر و صلاحیتهای علمی بیشتری هستند در بین مدیران و معلمان از پذیرش بهتری برخوردار بودند ( نقل از حسن پور ،1385).

6- سبحانی جو(1377) در بررسی تأثیر عملکرد نظارت و راهنمایی آموزشی مدیران بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان در دبیرستانهای روزانه شهرستان شیراز به این نتیجه رسیده است که بین عملکرد نظارت آموزشی مدیران و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان رابطه معنی داری وجود ندارد. همچنین رگرسیون چند متغیره از میان نقشهای ششگانه نظارت و راهنمایی آموزشی تنها نقش تصمیم گیری و نظارت قدرت پیش بین را برای پیشرفت تحصیلی نشان داد. به علاوه آزمون t مستقل تفاوت بین عملکرد نظارت و راهنمایی مدیران زن و مرد از نظر خود مدیران تفاوت معنی داری را نشان داد. به این معنی که مدیران زن هم در عملکرد کلی نظارت و راهنمایی آموزشی و هم در اجرای نقشهای مشاوره، رهبری، ارزیابی و هماهنگ کننده نسبت به مردان وضعیت بهتری را گزارش کرده اند.

7- پژوهشی با عنوان نظارت حمایتی و آموزش های حمایتی معلمان جدید توسط بل مونت،ما[16] صورت گرفته است. پژوهش حاکی از آن است که بیش از 90 درصد از معلمان در اولین سال تدریس و 30 درصد یا بیشتر از آن در پنج سال اول تدریس شغل خودشان را ترک کرده اند. دلیل این کار نامناسب و ناکارآمد و ناکافی بودن برنامه های آموزشی برای مربیگری و توسعه حرفه ای معلمان بوده است. همچنین در تحقیق دیگری مشاهده شده که 97 درصد از معلمان آموزش دیده در سال اول بعد از مشارکت در برنامه های حرفه ای شان نسبت به 71/5  درصد از معلمانی که در این دوره ها شرکت نداشتند در کلاسهای درس فعال بوده اند (بل مونت ما ، 1998).

 روش شناسی تحقیق

 روش تحقیق حاضر شبه تجربی است . جامعه آماری آن کلیه مدارس ، مدیران و معاونان آموزشی مدارس ، سرگروه های آموزشی و کارشناسان اداری آموزش و پرورش شهرستان هشترود در سال تحصیلی 89-88 می باشد . تعداد مدارس ابتدائی 87 ، مدارس راهنمایی 41 و تعداد مدارس متوسطه 16 می باشد .

مقطع

تعداد مدارس

ابتدایی

87

راهنمایی

41

متوسطه

16

جمع

147

جدول شمار (2) جامعه آماری مدارس منطقه هشترود

 روش نمونه گیری و حجم نمونه

برای برگزیدن نمونه آماری ابتدا به شناسایی مدارس این شهرستان از لحاظ میزان اعمال نظارت و راهنمایی مستمر بر آنان پرداخته شد . سپس شش مدرسه از آن دسته مدارس که نظارت و راهنمایی کمتری بر آنان اعمال می گردید ، انتخاب شد . و شش مدرسه هم از بین مدارسی که نظارت بیشتری بر آنان اعمال می شد، انتخاب گردید . البته برای مدارس دسته دوم با برگزاری کلاسهای توجیهی و آموزشی برای مدیران مدارس مذکور،معاونان آموزشی مدرسه ( در صورت وجود) ، سرگروههای آموزشی و همچنین کارشناسان اداره ، در طی یک دوره زمانی چهار ماهه نظارت و راهنمایی را تشدید کردیم.

روش نمونه گیری مدارس بصورت تصادفی خوشه ای [17] است . هم در مورد مدارس کمتر نظارت شده و هم در مورد مدارس با نظارت نسبی بیشتر .

 جدول شمار (3) حجم نمونه آماری تحقیق

عنوان پست سازمانی

تعداد

مدیر و معاونان آموزشی مدرسه

20=8+12

سرگروه آموزشی

25

کارشناسان اداره

14

جمع کل

59

ابزار اندازه گیری

ابزار اندازه گیری پرسشنامه از نوع پاسخ بسته و محقق ساخته است ، که با راهنمایی استاد راهنما و استاد مشاور تهیه شده و شامل 36 پرسش می باشد سوالات این پرسشنامه بصورت بسته پاسخ و با مقیاس 5 درجه و به شیوه لیکرت ( خیلی زیاد ، زیاد ، متوسط، کم و خیلی کم ) می باشد . طریقه نمره گذاری سوالات اینگونه است که از سمت چپ به راست از 5-1 می باشد .( به عنوان مثال گزینه خیلی زیاد نمره 5 می گردد ) در پایان جمع آوری پرسشنامه مربوط به هر یک از دو دسته مدارس، با همدیگر مقایسه شدند. به منظور تعیین روایی و پایایی پرسشنامه از یک مطالعه مقدماتی [18] استفاده گردید . بدین ترتیب که آنها را روی یک گروه کوچک 20 نفری ( غیر از افراد نمونه ) اجرا نمودیم ، تا صحت و درستی سوالات تائید گردد (روایی ) . همچنین اساتید راهنما و مشاور و چند استاد دیگر صحت و مناسبت سوالات را تائید کردند . در این تحقیق به منظور تعیین پایایی سوالات از تکنیک آلفای کرونباخ[19] استفاده گردید . با توجه به اینکه مقدار ضریب آلفای کرونباخ بین 1-0 می باشد ، در این بررسی که بصورت دستی وهمچنین با استفاده از نرم افزار [20]SPSS انجام گرفت . مقدار آلفا 0/90 بدست آمد . چون مقدار بدست آمده از 0/7 بیشتر می باشد ، بنابراین سوالها از پایایی لازم برخودارند.

یافته ها و بحث و تفسیر

به منظور تجزیه و تحلیل فرضیه های این تحقیق از آزمون آماری U مان ویتنی و نرم افزار spss استفاده شد که نتایج به شرح زیر است .

  - آزمون فرضیه اول

روشهای تدریس معلمان با توجه به میزان اعمال  نظارت و راهنمایی مستمر بر آنان متفاوت است.

با توجه به مقدار سطح معنی داری 000/0، فرض صفر این آزمون که همان برابری روشهای تدریس معلمان با توجه به میزان اعمال  نظارت و راهنمایی مستمر است، با اطمینان 95% رد می شود. به عبارت دیگر فرضیه اول تایید میگردد.

 

جدول (4) : نتایج آزمون u مان ویتنی  برای مقایسه روشهای تدریس معلمان با توجه به میزان اعمال  نظارت و راهنمایی مستمر

روش های تدریس

مدیر

کارشناس اداری

سرگروه آموزشی

در حالت کلی

آماره u مان ویتنی

000/0

00/4

000/0

500/19

آماره z

855/3-

318/4-

076/6-

438/8-

سطح معنی داری

000/0

000/0

000/0

000/0

آزمون فرضیه دوم

در صد قبولی با توجه به میزان اعمال  نظارت و راهنمایی مستمر بر آنان متفاوت است .

با توجه به مقدار سطح معنی داری 026/0، فرض صفر این آزمون که همان برابری در صد قبولی با توجه به میزان اعمال  نظارت و راهنمایی مستمر است، با اطمینان 95% رد می شود. به عبارت دیگر فرضیه دوم تایید میگردد.

جدول (5) : نتایج آزمون u مان ویتنی  برای مقایسه در صد قبولی با توجه به میزان اعمال  نظارت و راهنمایی مستمر

متغیر

روش های تدریس

آماره u مان ویتنی

00/4

آماره z

246/2-

سطح معنی داری

026/0

 - آزمون فرضیه سوم

روشهای ارزشیابی دانش آموزان، توسط معلمان با توجه به میزا ن اعمال  نظارت و راهنمایی مستمر بر آنان متفاوت است.

با توجه به مقدار سطح معنی داری 000/0، فرض صفر این آزمون که همان برابری روشهای ارزشیابی دانش آموزان توسط معلمان با توجه به میزان اعمال  نظارت و راهنمایی مستمر است. با اطمینان 95% رد می شود. به عبارت دیگر فرضیه سوم تایید میگردد.

جدول (6) : نتایج آزمون u مان ویتنی  برای مقایسه روشهای ارزشیابی دانش آموزان توسط معلمان با توجه به میزان اعمال  نظارت و راهنمایی مستمر

روشهای ارزشیابی

مدیر

کارشناس اداری

سرگروه آموزشی

در حالت کلی

آماره u مان ویتنی

000/0

500/10

000/0

500/25

آماره z

855/3-

030/4-

075/6-

398/8-

سطح معنی داری

000/0

000/0

000/0

000/0

 

- آزمون فرضیه چهارم

میزان بکار گیری تجهیزات کمک آموزشی توسط معلمان با توجه به میزا ن اعمال  نظارت و راهنمایی مستمر بر آنان متفاوت است .

با توجه به مقدار سطح معنی داری 000/0، فرض صفر این آزمون که همان برابری میزان بکار گیری تجهیزات کمک آموزشی توسط معلمان با توجه به میزان اعمال  نظارت و راهنمایی مستمر است، با اطمینان 95% رد می شود. به عبارت دیگر فرضیه چهارم تایید میگردد.

جدول (7) : نتایج آزمون u مان ویتنی  برای مقایسه میزان بکار گیری تجهیزات کمک آموزشی توسط معلمان با توجه به میزان اعمال  نظارت و راهنمایی مستمر

بکار گیری تجهیزات

مدیر

کارشناس اداری

سرگروه آموزشی

در حالت کلی

آماره u مان ویتنی

000/0

00/7

500/19

00/26

آماره z

846/3-

186/4-

069/6-

389/8-

سطح معنی داری

000/0

000/0

000/0

000/0

 - آزمون فرضیه پنجم

میزان علاقمندی معلمان به افزایش دانش و مهارتهای شغلی با توجه به میزا ن اعمال  نظارت و راهنمایی مستمر بر آنان متفاوت است.

با توجه به مقدار سطح معنی داری 000/0، فرض صفر این آزمون که همان برابری میزان علاقمندی معلمان به افزایش دانش و مهارتهای شغلی با توجه به میزان اعمال  نظارت و راهنمایی مستمر است، با اطمینان 95% رد می شود. به عبارت دیگر فرضیه پنجم تایید میگردد.

 جدول (8) : نتایج آزمون u مان ویتنی  برای مقایسه میزان علاقه مندی معلمان به افزایش دانش و مهارتهای شغلی با توجه به میزان اعمال  نظارت و راهنمایی مستمر

علاقه مندی معلمان

مدیر

کارشناس اداری

سرگروه آموزشی

در حالت کلی

آماره u مان ویتنی

000/0

500/8

000/0

00/20

آماره z

859/3-

105/4-

070/6-

431/8-

سطح معنی داری

000/0

000/0

000/0

000/0

 نتایج پژوهش

نتایج نجزیه و تحلیل آماری این پژوهش با استفاده از آزمون U مان ویتنی و نرم افزار spss نشان داد که :

روش های تدریس معلمان ، درصد قبولی مدارس ، میزان استفاده از تجهیزات کمک آموزشی ، میزان علاقمندی معلمان و افزایش دانش و مهارت شغلی و روش های ارزشیابی معلمان از دانش آموزان با توجه به میزان اعمال نظارت و راهنمایی مستمر بر آنان متفاوت است .

در تحقیق مشابهی ( حسن پور ، 1385 ) به این نتیجه رسیده که : 1- بین سبک نظارت و استفاده معلمان از شیوه های فعال تدریس رابطه معنی داری وجود دارد. 2- بین سبک نظارتی راهنما معلمان و درصد قبولی معلمان تحت نظر آنان رابطه معنی داری وجود دارد.3- بین سبک نظارت  آشنایی معلمان با شیوه های صحیح ارزشیابی رابطه وجود دارد.4- بین سبک نظارت و استفاده معلمان از وسایل کمک آموزشی رابطه معنی داری وجود دارد.5- بین سبک نظارت و علاقمندی معلمان به افزایش اطلاعات شغلی خود رابطه معنی داری وجود دارد.

پیشنهادهای پژوهش

1- با توجه به یافته های حاصل از این تحقیق که مبین این است که بین روشهای تدریس معلمان، درصد قبولی مدارس، شیوه های ارزشیابی دانش آموزان، میزان بکارگیری تجهیزات کمک آموزشی و میزان علاقمندی معلمان به افزایش دانش و مهارت شغلی با میزان اعمال نظارت و راهنمایی مستمر بر آنان تفاوت وجود دارد، پیشنهاد می گردد که سیستم نظارت و راهنمایی مدارس مورد بازنگری اساسی قرار گرفته و با بکارگیری افراد متخصص و با تحصیلات تکمیلی، نظارت در مدارس احیاء و از روشهای ناکارآمد و سنتی که هم اینک بصورت بسیار کم رنگی در مدارس استفاده می شود، به طرف نظارت های نوین و حمایتی حرکت کنیم.

2- با عنایت به اینکه مدیران مدارس اصلی ترین ناظران آموزشی در نظام آموزش و پرورش کشور ما محسوب می شوند، پیشنهاد می گردد در انتخاب مدیران از تحصیل کردگان مدیریت آموزشی استفاده گردد. و در انتخاب مدیران آموزشی از اعمال فشارهای سیاسی و . . . جداً پرهیز گردد.

3- پیشنهاد می گردد در ایجاد تحولات بنیادی آموزش و پرورش کشور که در جریان است، بحث نظارت و راهنمایی آموزشی به عنوان بخش جدایی ناپذیر این وزارت گنجانده شده و مورد توجه ویژه قرار گیرد.

4-  با عنایت به اینکه نظارت یک کار دائمی و مستمر است و نظارت های مقطعی نمی توانند اهداف مورد نظر آموزش و پرورش را برآورده سازند، پیشنهاد می گردد فرآیند نظارت و راهنمایی بصورت دائمی و با آموزش های مستمر و ضمن خدمت در مدارس توسعه داده شود.

5- برای کارآمدی نظارت و راهنمایی پیشنهاد می گردد بازخوردهای نظارت مورد توجه عمیق قرار گرفته و در نظارت های بعدی به صورت جدی مورد استفاده قرار گیرند.

6- برای اینکه نظارت و راهنمایی اثر بخشی لازم را در نظام آموزشی کشور داشته باشد، پیشنهاد می گردد، بخشی از مزایای حقوق و دستمزد معلمان منوط به تأیید عملکرد آنان از طرف ناظران آموزشی، باشد.

7-  با توجه به ماهیت نظارت و راهنمایی که بعضا ً از طرف معلمان با اکراه مورد پذیرش قرار می گیرد، پیشنهاد می گردد از نظارت های سنتی و بازرسی به طرف نظارت های حمایتی حرکت کرده و با تبلیغات و اطلاع رسانی مناسب ذهنیّت معلمان را به این امر اصلاح نمائیم.

8-                پیشنهاد می گردد، ناظران آموزشی برای اصلاح نظام آموزشی کشور، شناسایی معلمان تنبل، ناکارآمد و معلمانی که دچار فرسودگی شغلی شده اند را به جدّ در دستور کار خود قرار دهند، تا با جابجایی شغلی آنان، معلمانی پرکار،با وجدان و مصمّم در سیستم آموزشی کشور جایگزین شوند.

فهرست منابع

احمد زاده ، ع.، 1388 ، بررسی رابطه بین مدل نظارت توسعه ای مدیران با عوامل عملکردی

         معلمان ابتدایی شهرستان بانه در سال تحصیلی 1388-1377 ، پایان نامه کارشناسی 

         ارشد ، دانشگاه آزاد تبریز

اچسون، ک ِا و دامین گال، م.،  1385، نظارت و راهنمای تعلمیاتی، ترجمه محمد رضا

        بهرنگی. تهران : انتشارات کمال تربیت.

اصیلی ، غ .، 1380، بهسازی منابع انسانی در سازمان های تحقیقاتی از طریق گردش شغلی.                                                                               

      فصلنامه مطالعات مدیریت شماره 32و31 پاییز و زمستان 1380

اولیوا ، پ.، 1379،   نظارت و رهبری آموزشی در مدارس امروز .  ترجمه منوچهر جواهری ،

     تهران : انتشارات دفتر همکاری علمی بین المللی وزارت آموزش و پرورش

به فروش ، ب.، 1389،  بررسی رابطه نظارت حمایتی با اثر بخشی مدارس دوره ابتدایی استان

         اردبیل در سال تحصیلی 1389-1388، پایان نامه کارشناسی ارشد ، دانشگاه آزاد تبریز

حسن پور، ج.، 1385، بررسی سبک نظارت راهنمایان تعلیماتی و رابطه آن با عملکرد معلمان

           ابتدایی آ.ش. در سال 85-84، پایان نامه کارشناسی ارشد. تبریز : دانشگاه آزاد اسلامی.

 خدیوی،ا .، 1387، روند تحولات نظارت و رهبری آموزشی در آموزش و پرورش. تبریز : انتشارت  شایسته.

خدیوی ، ا و ملکی ، ح.،1386، تعیین مولفه های نظارت حمایتی و ارائه مدل ادراکی مناسب برای

       آن در نظام آموزش پرورش کشور ، فصلنامه دانش و پژوهش در علوم تربیتی ، شماره 13.

خلعتبری، ج و نصیری ، ر.،1385، خلاصه مباحث اساسی کارشناسی ارشد. تهران : نشر  پردازش.

خورشیدی، ع.،1382، نظارت و راهنمایی تعلمیاتی. تهران : انتشارات یسطرون.

. جعفری ،م .،1367،ترجمه و تفسیر نهج البلاغه  ، تهران : انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی

 

جعفریان اصل، ج.،1385، مقایسه دو روش آموزش بحث گروهی متمرکز و حل مسئله بر

             میزان آگاهی و نگرش کارکنان  رسته های غیر بهداشتی و درمانی مرکز بهداشت

             تبریز در  خصوص راههای پیشگیری از بیماری ایدز،   پایان نامه کارشناسی ارشد تبریز : دانشگاه آزاد اسلامی

رابینز، ا.،1387، رفتار سازمانی (دوره سه جلدی)، ترجمه پارسائیان و اعرابی. تهران : دفتر پژوهشهای فرهنگی.

زاهدی، ش .،1376، تجزیه و تحلیل و طراحی سیستم ها. تهران : انتشارات 

              دانشگاه علامه طباطبایی.

سبحانی جو، ح .،1377، بررسی تاثیر عملکرد نظارت و راهنمایی آموزشی مدیران بر پیشرفت

              تحصیلی دانش آموزان در دبیرستانهای روزانه شهرستان شیراز، پایان نامه کارشناسی

              ارشد مدیریت آموزشی، دانشگاه شیراز.

سلیمانی، ن .،1383، نظارت و راهنمایی آموزشی.  تهران : انتشارات سنجش و سنجش تکمیلی.

سیف، ع .، 1380، روانشناسی پرورش . تهران : انتشارات آگاه.

سیف ع .، 1371، اندازه گیری و ارزشیابی پیشرفت تحصیلی ، تهران : انتشارات آگاه

شعاری نژاد، ع.، 1374، فلسفه آموزش و پرورش . تهران : انتشارات امیر کبیر.

شعبانی ، ح.، 1379، مهارتهای آموزشی و پرورشی ، تهران : انتشارات سمت

21. شعبانی نژاد خاص، ر(1374) . بررسی عوامل موثر بر میزان اعمال وظایف نظارت و راهنمایی   آموزشی مدیران مدارس ابتدایی منطقه قزوین ، پایان نامه کارشناسی ارشد ،

 دانشکده علوم تربیتی دانشگاه شهید بهشتی

عباسی، ا .، 1377، بررسی پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دوم راهنمایی شهر داران، فصلنامه   تعیلم و تربیت، 1381، انتشارات فرا دانش.

عباسی ، ا.، 1375،  مقایسه وضعیت مطلوب نقش نظارت و راهنمایی مدیران مدارس ابتدائی   شهرستان کازرون از دیدگاه معلمان ، پایان نامه کارشناسی ارشد ، دانشگاه شیراز .

علی آبادی، خ.، 1372، مقدمات تکنولوژی آموزشی . تهران : انتشارات دانشگاه پیام نور.

عمادزاده، م.،1386، اقتصاد آموزش و پرورش، اصفهان : انتشارات جهاد دانشگاهی واحد اصفهان.

فرخی ، ع .، 1380، بررسی نظر معلمان ابتدایی شهرستان نیشابور به شیوه ی نظارت کلینیکی و اثر بخشی

       نظارت کلینیکی راهنمایان تعلیماتی و مقایسه آن با وضع مطلوب  ، پایان نامه کارشناسی ارشد مدیریت

       آموزشی ، دانشکده علوم تربیتی دانشگاه علوم تربیتی تهران .                                                     

کرمی ، ح .،1373، نقش راهنما معلمان و ارزشیابی آموزشی در پیشبرد تحصیلی دانش آموزان مقاطع ابتدائی،

       راهنمایی و متوسط استان سیستان و بلوچستان ، پایان نامه کارشناسی ارشد مدیریت آموزشی .

کوپلا،آ واسکریسا،د و کونورث،ج .، 1385،نظارت و رهبری اموزشی حمایتی ،  ترجمه اسد الله خدیوی .تبریز:ناشر مترجم             

ملکی ، ص.، 1379، بررسی اثر بخشی راهنما معلمان شهری و روستایی مدارس استان  آذربایجان         

          شرقی در سال تحصیلی 79-78

نو بختی ، م و حسینیان ، ی.، 1376، بررسی وضع موجود راهنمایان تعلیماتی منطقه هشترود با توجه

            به ضوابط انتخاب آنان و میزان رضایت معلمان و مدیران از عملکرد و فعالیت آنان ، پایان

            نامه کارشناسی ، آموزش عالی ضمن خدمت فرهنگیان تبریز

نیکنامی، م .، 1388، نظارت و راهنمایی آموزشی. تهران : انتشارات سمت.

وایلز، ج و باندی، ج .، 1382، نظارت و مدیریت، ترجمه محمد رضا بهرنگی. تهران : نشر

      کمال تربیت.

منابع انگلیسی      

                              

Acheson , A .,& Gall , M. D.,1980, techniques in the chinical

                     supervision of teachers , New york  : Longman . inc.

Acheson , A .,& Gall , M.D.,1992,  techniques in the clinical

                    supervision of teachers preservice & inservice application

                    ,third ed , Addison – Wesley pub . co .to days

Belmont , M .,1998, recruiting new teachers , inc . learning the

                    ropes : urban teacher induction programs & practices in the 

                    united states .

Bernard , y .,& good year , r ., 2007 ، supervision models .

                    fundamentals of clinical supervision ( 4 th edition) . ohio :

                    Merrill .

Cogan , M.L ., 1973,  clinical supervision , boston : Houghton mifflin.

Feltham, c . and Dryden , w ., 1994، developing counselor

                   supervision , London : sage.

http://www.informaworld.com/smpp/title~content=t713447786

Kaddushin , A.,1992 , supervision in social work ) 3 rd . edn.( ,

                       newyork: Columbia university press.

Leddick , G. R.,1994 ،models of clinical supervision

                  ,Greensboro Nc .

Leddick , G. R.,2004 , supervision models .

Memduhoglu , h.,2007,  the process of supervision in the

                           Turkish educational , turkey : Ankara university.

Olive , p.,2001 ,supervision for today s school , new york :

              growell company INC.

Reavis . ch , A.,1978,clinical  supervision : A review of the

                        research.

 

Schon.,1983، the reflective practitioner how professionals think in

                action , new york : basic books . inc.

Taylor , A .,& j . amodeo . A ،. 2004،  A virtual supervision

                 Model

Wiles , j .,& Bondi , j .,1986, supervision a guide to practice 2 nd

               columbus ohio : Charles E  Merrill publishing co , A bell &

               howell co .



[1] -  Smithe, Adam

[2] - Willes , Kimball

[3] - Cogan , Morris

[4] - Arthur Blambrg

[5] : Hypothesis

[6] - Berton & Brueckner

[7] - Marks & Stoops

[8] - Clinical supervision

[9] - Goldhammer & Cogan

[10] - Reavis

[11] - Cilinical supervision movement

[12] - Reavis.ch ,A

[13] - Bernard , y & good year

[14] - pitter draker

[15] . Steinhaus

[16] - Belmont, MA

[17] . Cluster random sampoling

[18] . pilot study

[19] . cronbach s alpha

[20] . Statistical package for social science

[ سه شنبه نوزدهم مهر 1390 ] [ 15:40 ] [ . ]

[ ]

بررسی و تحلیل تطبیقی وضعیت همگامی زن و مرد در عرصه آموزش عالی درایران و دیگر کشورهاي جهان

 

چکیده

همگامی زن و مرد در اجتماع ، مهمترین نظامهاي ارزشی هرجامعه است که براي استواري خود نیاز به بازتولید آن در نسل حاضر و آتی دارد .هدف بررسی ( مشارکت و همگامی زن ومرد در عرصه آموزش عالی ) است . روش کتابخانه اي است یافته ها: هنوز تعداد زنانی که توانسته اند درسطوح عالی مدیریتی منصوب شوند بسیار اندك است . ارتقاي زنان به سطوح عالی مدیریت در زمینه حضور در نقش هیئت علمی با پیشرفت تحصیلی و تجربیات حرفه اي آنان همخوانی ندارد . وجود مانع نامرئی(سقف شیشه اي(در میان 22کشور خاور میانه در زمینه حضور زنان در آموزش عالی در سال 1404ایران رتبه هشتم را دارد . رعایت عدالت از طرف جامعه و نهادهاي  آموزشی ،تغییر باورهاي  سنتی  ایجاد ، تقویت باورهاي جدید ، سازنده ، حمایتهاي  اساسی قانونی ، ایجادشبکه هاي  زنان دانشگاهی ، تاسیس دانشگاهها و دانشکده هاي زنان ، طراحی و اجراي برنامه هاي آموزشی براي  ارتقاي مهارتهاي مدیریتی و اجتماعی و ... راهکارهاي پژوهش است

واژگان کلیدي : زن و مرد ، همگامی و مشارکت ، آموزش عالی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه

حضور زنان در آموزش عالی پدیده اي به نسبت متاخر است تا پیش از دوران جدید ، آموزش عالی(به معنی سنتی) بیشتر به آموزش مذهبی محدود بود و از آنجا که زنان کمتر به نهادهاي آموزشی مذهبی راه می یافتند ، امکان برخورداري از آموزش رسمی را جز در سطحی محدودنداشتند. دسترسی زنان به آموزش عالی در تمام سطوح سیستم آموزش عالی بحرانی است در چند دهه گذشته سیاست دولتها در جهت مشارکت زنان در آموزش عالی بوده است و تعداد زنانی که درسطوح مختلف آموزش عالی بویژه سطح بالا و مدیریتی مشارکت داشته اند در حال افزایش بوده است(یونسکو1998) موانع اساسی رشد و توسعه اقتصادي و اجتماعی و فرهنگی جوامع بشمار می آید تجارب جهانی مبین آن است که افزایش سرمایه گذاري در نیروي انسانی و بویژه آموزش زنان ، زمینه لازم رابراي دستیابی به رشد اقتصادي بالاترو رفاه اجتماعی بیشتر مهیا می سازد(عمادزاده،1382،116)

جامعه امروز ما نیز ، دوره پر شتابی را از نظر صورت بندي هاي فرهنگی و اجتماعی تجربه می کند . نقطه مرکزي این شتاب ، همزمانی و در هم آمیختگی دگرگونی هاي ساختاري و نظام معانی در عرصه ملی و جهانی است . هر بخش از جامعه که به لحاظ ساختی ، تحول پذیرتر باشد بیشتر در معرض این دگرگونی قرار می گیرد(طباطبایی یزدی،1386،102) نهاد دانشگاه از جمله این بخشها ست که به دلیل ماهیت درونی و مناسبات بیرونی خویش ، دستخوش تغییرات پر شتابی شده است در چنین فرآیندي ، باید به اعتبار مولفه هاي اساسی تغییر ، به شناخت وضع فرهنگی دانشگاه و سیاستگذاري در آن زمینه پرداخت . یکی از فرآیند هاي اصلی تغییر ،ساخت ترکیب دانشجویان ، اعضاي هیئت علمی و مدیران دانشگاه و میزان حضور زنان درچنین ساختی است بنابراین می خواهیم این مساله را مورد بررسی قرار دهیم که وضعیت زنان جامعه ما در عرصه آموزش عالی به چه شکل است؟ میزان حضور آنها در دانشگاهها در سطح دانشجویی ، هیئت علمی ،مدیریتی و مسئولیتی به چه ترتیب است؟آیا زنان جامعه ما همگام با مردان در عرصه آموزش عالی ظاهر می شوند یا اینکه در این راه دچار مشکلات و موانعی هستند؟ و از این رهگذر،وضعیت آنها را با وضعیت زنان دیگر کشورها مورد مقایسه تطبیقی قرار می دهیم

وضعیت مشارکت و همگامی زنان در آموزش عالی کشورهاي منتخب مورد مطالعه:

بطور کلی در کشورهاي توسعه یافته زنان فرصت هاي برابر با مردان در دستیابی به آموزش عالی دارند در این کشورها 52 درصد دانشجویان آموزش عالی را زنان تشکیل می دهند و سهم آنها ازآموزش عالی در کشورهاي توسعه نیافته 33 درصد است.(سلیمی و همکاران،1386،59)هم اکنون 66 درصد بیسوادان در دنیا را زنان تشکیل می دهند و در بعضی از کشورها مثل صحراي آفریقا فقط 33درصد زنان در آموزش عالی وارد می شوند(یونسکو،2007)

 

سال

درصد

آموزش عالی زنان در هند(unescoc,1998,35)

1950

3/12

1960

7/18

1970

9/21

1980

5/27

1991

9/32

1996

2/34

در استرالیا زنان در رشته هایی که بیشتر مردان وارد می شوند مثل کشاورزي ، مهندسی و معماري حضور فعال دارند ، بعنوان مثال در استرالیا در1996،74 درصددانشجویان پرستاری و پزشکی و 68 درصددانشجویان هنرو 62 درصد دانشجویان دامپزشکی زن بودند(یونسکو،1998)

کشورهای خاورمیانه در سال2007م(پیشگاهی فرد و پولاب،1387)

کمترین شاخص نسبت زنان به مردان در آموزش عالی

بیشترین شاخص نسبت زنان به مردان در آموزش عالی

کشور عربی یمن با 37 درصد

کشور عربی قطر با5 34 درصد

. همچنین برای سال 2007شاخص کشورهاي سوریه، ترکمنستان، مصر، عراق و افغانستان محاسبه و ثبت نشده است(پیشگاهی فرد و پولاب،109،1387) میانگین شاخص کشورهاي منطقه خاورمیانه در سال2007 برابر 147 درصد است.در سال 2007 میلادي شاخص ایران در بین 22کشور منطقه خاورمیانه(کشورهاي کویت ، قطر ، امارات متحده عربی ، بحرین ،لیبی ، عمان ، عربستان ، ارمنستان ، ترکیه ، اردن ، لبنان، ،آذربایجان ، اسرائیل(فلسطین اشغالی)، فلسطین ، سوریه ، مصر، ترکمنستان ،پاکستان ، یمن ، عراق ، افغانستان)رتبه ی 9را داراست .البته در این رتبه کشورهاي لیبی و عمان نیز قرار دارند . اما با توجه به مقایسه جمعیت ایران با جمعیت کشورهاي مذکور، ایران در رتبه بالاتري قرار می گیرد.بریومن و همکارانش (2003) طی یک مطالعه موردي که بر روي برنامه هاي رهبري زنان دردانشگاههاي مختلف انجام داده اند بیان کرده اند که مقام زنان بعنوان استادان دانشگاه که با درك شاخص فرهنگ دانشگاهی اجین شده ، تفاوت فاحشی را در زمینه ایجاد تساوي حقوق با مردان در دانشکده و رهبري دانشگاه نشان می دهد در دانشگاههاي بیشتر نقاط دنیا حتی در کشورهایی که خط مشی و سیاستهایشان کاملا توسعه یافته است حضور زنان در سطوح بالاي مدیریتی بندرت اتفاق می افتد .بطور کلی زنان(5 درصد مدیریت دانشگاهها را در جهان برعهده دارند اما هفتاددرصد این پستها در دانشگاههاي با کمتر از1000 دانشجو بر عهده زنان است(ریمو،157،1999)

وضعیت مشارکت و همگامی زنان در آموزش عالی ایرا  ن

مژگان طباطبایی و همکارانش(1386) در پژوهشی تحت عنوان " مطالعه روند افزایش دانشجویان دختر نسبت به پسر و سهم عوامل موثر بر این روند در ایران " به این نتایج رسدند :در دوره ی کاردانی طی 10 سال (1385-1375) تعداد پذیرفته شدگان زن رو به افزایش بوده است اما هنوز تعداد پذیرفته شدگان مردان نسبت به زنان در دوره کاردانی بیشتر است .در دوره ی کارشناسی طی 10 سال(1385-1375)مشاهده می شود که در سال 76-75 تعداد پذیرفته شدگان مردان بیشتر از زنان، در سال تحصیلی 77-76 تقریبا نزدیک هم و از سال تحصیلی78-77تعداد زنان پذیرفته شده بطور فزاینده اي نسبت به مردان افزایش یافته است.در دوره ی کارشناسی ارشد طی 10 سال(1385-1375) تعداد پذیرفته شدگان زن روند رو به افزایش داشته اند اما هنوز تعداد پذیرفته شدگان مردان نسبت به زنان در دوره کارشناسی ارشد بیشتر است.در دوره ی دکترای حرفه ای طی 10 سال(1385-1375) مشاهده می شود که در سالهاي نخست دهه فوق تعداد مردان بیشتر از زنان بوده اما از سال تحصیلی78-77تعداد پذیرفته شدگان زن نسبت به مرد به مراتب بیشتر بوده و روند پذیرفته شدگان در کنکور در دوره دکتري حرفه اي به نفع زنان بوده است.در دوره ی دکترای تخصصی طی 10 سال (1385-1375) مشاهده می شود که با وجود افزایش تعداد زنان در طی 10 سال اما هنوز تعداد مردان در دوره دکتري تخصص بیشتر از زنان است

سال

کاردانی

کارشناسی

کارشناسی ارشد

دکترای حرفه ای

دکترای تخصصی

 

 

(1385-1375)

 

 

تعداد زنان رو به افزایش می یابد اما تداد مردان نسبت به زنان بیشتر است

 

 

 

سال76-75مردان به زنان

سال77-76 نزدیک هم

سال78-77 زنان به مردان

 

 

 

تعداد زنان رو به افزایش می یابد اما تداد مردان نسبت به زنان بیشتر است

 

 

 

 

 

تعداد مردان بیشتر از زنان

سال78-77 زنان به مردان

 

 

 

مردان به زنان

 

 

 

 . با مطالعه روند تعداد کل پذیرفته شدگان در دانشگاههاي دولتی مشاهده می شود که تا سال 79-78 تعداد پذیرفته شدگان مرد بیشتر از زن بوده ولی از این سال به بعد تعداد پذیرفته شدگان زن بیشتر از مرد شده است بطوري که از سال تحصیلی 81-80 تا سال تحصیلی 85-84 این روند به مراتب بیشتر شده و سهم زنان نسبت به مردان افزایش یافته است . از جمله عواملی که در جامعه ایران باعث این تغییر ترکیب جمعیت دانشجویی شده می توان به مواردي چون میزان اهمیتی که جامعه براي تحصیلات دانشگاهی قایل است، آسانتر بودن تحصیل نسبت به امکان اشتغال و کسب درآمد ، افزایش آگاهی هاي اجتماعی و زنده شدن حس رقابت با دختران مقیم در کشورهاي پیشرفته و وجود انگیزه در دختران به دلیل امکان کسب تجربه هاي اجتماعی در محیط دانشگاه و...اشاره کرد(طباطبایی یزدی و همکارا،1386،98)

بیش از 36 درصدزنان شاغل در کشور داراي تحصیلات دانشگاهی هستند درحالی که این میزان برای مردان 13 درصد است. افزایش تعداد زنان در دانشگاههاي کشور نشان میدهد که نرخ مشارکت زنان در دهه پیشروي حدود 25 درصدافزایش یافته است .گسترش آموزش عالی درسالهاي اخیر سبب شده است که تعداد شاغلان زن داراي تحصیلات عالی در کشور بنحوچشمگیری افزایش یافته است(درگاه ملی آمار ایران) با اینحال نرخ بیکاري زنان همواره بیشتر از مردان و نرخ بیکاري زنان جوان داراي آموزش عالی  معادل 8/40 درصد بوده است که تقریباً دو برابر نرخ بیکاري مردان جوان داراي آموزش عالی است .با توجه به اینکه حدود 60 تا 65 درصدقبولشدگان دانشگاهها را زنان تشکیل میدهند این وضعیت می تواند در آینده نگران کننده تر باشد(سازمان ملی جوانان،1383) در ایران مرکز اطلاعات و آمار شوراي فرهنگی اجتماعی زنان(1383) اعلام داشته است که علیرغم افزایش تعداد دانشجویان دختر در رشته هاي دانشگاهی طی سالهاي اخیر ، تعداد زنان عضو هیئت علمی دانشگاهها افزایش چشمگیري نداشته و طبق آمار تنها 16 درصد اعضاي هیئت علمی دانشگاهها را زنان تشکیل می دهندو در بحث مدیریت تنها 179نفر مدیر زن در حوزه ستادي دانشگاهها حضور دارند.در سال 1388،27/62 درصدداوطلبین آزمون سراسري زنان بوده اند و در سال1387 تعداد زنان پذیرفته شده در مراکز آموزش عالی دولتی 392935 نفر بوده است که این رقم نسبت به ده سال قبل بیش از 8/4 برابر و نسبت به سه دهه گذشته بیش از27 برابر شده است.در سال 1387،56/63 درصدپذیرفته شدگان در مقطع کارشناسی زنان بوده اند ، همچنین 68/45 درصد پذیرفته شدگان در مقطع کارشناسی ارشد و88/47 درصد پذیرفته شدگان در مقطع دکترا را زنان تشکیل می دهند.در سال 1387 تعداد اساتید زن و کادر آموزشی مراکز آموزش عالی دولتی 15500 نفر بوده که نسبت به سه دهه ی قبل 5/6 برابر شده است. تعداد زنان عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی 12450 نفر گزارش شده که این رقم نسبت به دهه ی گذشته بیش از 5/3 برابر شده است. اکثر محققان برآنند که تعداد زنانی که تمایل به پذیرش مسولیت ندارند اندك است (Emerland groupT2006,20) زنان و مردان در محیطهاي کاري مکمل یکدیگرند ولی ظاهرا مردان تصمیم می گیرند که خود درراس قرار گیرند و کارها را تکمیل کنند(oconnor,2001,401)

عوامل متعددي در تسلط دیرینه مردان بر سازمانها ،وجود دارند که برخی از مهمترین آنها عبارتند از

میزان مردگرایی در جامعه: وجود جوامع مرد سالار به گسترش فرهنگهاي مردانه در سازمانها دامن می زند ، زیرا سازمان از افراد و گروههایی تشکیل می شود که از بطن جامعه بیرون می آیند ووقتی یک جامعه داراي فرهنگ مرد سالار باشد ، بطور قطع سازمانهاي آن مرد سالار خواهند شد(احمدی و گروسی ،1383،8)

نحوه سیاستگذاري : در جوامع ماقبل مدرن ، همواره بر اساس تفاوتهاي بیولوژیکی نوعی تقسیم کار و نقش میان زن و مرد وجود داشته است که داراي کارکردهاي اجتماعی خاص خود بوده است در واقع تقسیم کار بر اساس ویژگیهاي زیست شناختی توسعه پیدا کرده است و در عمل و در طول تاریخ نوعی نظام جنسیتی مبتنی بر رابطه سلطه فرادست - فرودست و پدر سالار را حاکم ساخته است. بافت جمعیت شناختی زنان و مردان در سازمان : هر گاه در یک سازمان تعداد مردان بیشتر از زنان و (یا بر عکس) باشد فرهنگ سازمانی به سمت ویژگیهاي گروه برتر سوق پیدا می کند . این بحث که به تعبیري با اصطلاح جنسیت سازمانها مطرح می شود ، از تاثیر جمعیت غالب یک جنس برفرهنگ و رفتار سازمانی دلالت دارد . بویژه این تحلیل جامعه شناختی را باید با توجه به نسبت حضور یک جنس در مشاغل مدیریتی سطح بالا مد نظر قرار داد(klenk,1996,140)

سابقه تاریخی برتري مردان : با سیر در تاریخ ملاحظه می شود که از ابتداي تاریخ بشر تاکنون دردوره هاي گوناگون معمولا بیشترین قدرت ، حاکمیت و مالکیت در دست مردان بوده است درواقع زنان از دیدگاه تاریخی همواره در منصبهایی سازمانها قرار داشته گرفته اند که ناگزیر به انجام کارهایی تکراري بوده اند و به منصبهایی در سطوح پایین اشتغال داشته اند(cooper,2001,30) عرف و نگرشهاي کلیشه اي رایج : در میان آرا و نظریه هاي عامه ، برخی نگرشهاي کلیشه اي درباره زنان و مردان جا افتاده است. کلیشه ها به دو دسته مثبت و منفی تقسیم می شوند

الف)کلیشه های مثبت

*مهمترین وظیفه زنان ، نگهداري و مراقبت از فرزندان و خانواده خود است

*بطور سنتی وظیفه زنان خانه داري است و انجام اموري چون ایجاد محیط آرام و نگهداري از نسل آینده

*زنان به دلیل آنکه نسبت به مردان موجودات ظریفی هستند بهتر است به کارهایی چون ماشین نویسی ، صنایع دستی ، بافندگی و منشی گري بپردازند

ب)کلیشه های منفی

*زن باید در خانه بنشیند و خانه داري کند ارتقا دادن او خیانت به نسل آینده است

*هرگز نباید زیر دست زنان کار کرد ، همواره باید مردان در موقعیتی بالاتر از زنان کار کنند

*در جایی که مرد خانواده حاضر است زن باید اطاعت کند در واقع زنان تمایلی به سرپرستی ندارند

*این کلیشه ها اعم از مثبت و منفی ، زنان را در موقعیتی کاملا تابعی قرار داده و از آنها افرادي مطیع مردان می سازند(ناجی راد،1382،310)

*زنان به تساوي با مردان در زمینه آموزش عالی تا حدودي دست یافته اند اما در حیطه مدیریت آموزش عالی عقب مانده اند در اینجا به بررسی سه دیدگاه در خصوص عدم حضور زنان درسمت هاي مدیریت می پردازیم :

الف) الگوي فرد محوري : که بر اساس آن حضور اندك زنان را ناشی از سنتهاي روانشناختی ،ویژگیهاي شخصیتی نگرش ها و مهارتهاي رفتاري خود زنان می دانند .ب) الگوي ساختاري و محوري : که بر اساس آن موقعیت نامطلوب زنان را به ساختار سازمانی که رفتار زنان را شکل می دهد مربوط می نماید .

ج) الگوي فرهنگ – محوري : که در مورد نقش هاي اجتماعی و جنسیت محور غیر مربوط به محل کار بحث می کنند . اگر چه شواهد کمی دال بر ناتوانی زنان در امر مدیریت آموزش عالی دردست است ، نابرابري حقوق زن و مرد در بسیاري از حوزه هاي دیگر بر آموزش عالی تاثیرگذاشته است . بعنوان مثال عدم وجود شرایط مساعد ، نرخ حقوق تبعیض آمیز زنان و مردان ،سیاستهاي جذب اعضاي جدید ، سیاستهاي تفکیک نژادي ، موانع فرهنگی و ساختاري جو غیردوستانه و نامطلوب در دانشگاه را می توان نام برد(یونسکو،1998)سلیمی و همکارانش (1386) موانع اساسی براي مشارکت و همگامی زنان در سطوح تصمیم گیري و مسئولیتی آموزش عالی را موارد زیر می دانند :

*محدود کردن زنان به پذیرش در آموزش عالی

*کم توجهی به ارتقاي مهارتها

*فشار به خانواده و نقش هاي حرفه اي

*نگرش هاي خانواده

*نگرش هاي فرهنگی

*عدم وجود سیاستهاي کافی براي مشارکت زنان

هدف

هدف بررسی حاضر عبارت است از:

*شناسایی وضعیت موجود همگامی زن و مرد در عرصه آموزش عالی ایران

*شناسایی و برآورد میزان مشارکت زنان درترکیب دانشجویی آموزش عالی ایران

*شناسایی و برآورد میزان مشارکت زنان درترکیب هیئت علمی آموزش عالی ایران

*شناسایی و معرفی موانع همگامی موثر و کارآمد زنان در عرصه آموزش عالی

*ارائه راهبردهایی براي بهبود مشارکت زنان در عرصه آموزش عالی

*شناسایی وضعیت موجود حضور زنان در عرصه آموزش عالی در کشورهاي منتخب مورد مطالعه

*مقایسه جایگاه زنان ایران در عرصه آموزش عالی نسبت به کشورهاي منتخب مورد مطالعه

روش اجرا

با توجه به ماهیت موضوع مورد مطالعه و اهداف در نظر گرفته شده در این بررسی ، روش تحقیق روش مطالعه کتابخانه اي انتخاب شده است بدین منظور محقق براي گردآوري اطلاعات درادبیات پژوهش از اطلاعات آرشیوي و آمار و ارقام و اسناد معتبر سازمانها و نهادهاي داخلی وخارجی و همچنین منابع کتابخانه اي شامل کتب و مجلات و مقالات و سایتهاي معتبر داخلی وخارجی ،پایان نامه ها و طرحهاي پژوهشی و... استفاده نموده است.همچنین در این بررسی ازشاخصهاي آمار توصیفی نظیر فراوانی و درصد و ارقام و... استفاده شده است و بررسی در دوبخش مطالعه میزان مشارکت زنان در عرصه هاي آموزش عالی ایران و کشورهاي منتخب جهان انجام گرفته است.

یافته ها

در جامعه ما ، میزان حضور و مشارکت و به اصطلاح همگامی زنان در ترکیب جمعیت دانشجویی دانشگاههاي کشور همپاي مردان و حتی قوي تر از آنان است.

*زنان در جامعه ایران در مقایسه با مردان در سطح مدیریتی آموزش عالی وضعیت مناسبی ندارند

*زنان گرچه از لحاظ حضور در دانشگاهها وضعیت بهتري پیدا کرده اند اما در ترکیب اعضاي هیئت علمی دانشگاهها و مراکز آموزش عالی کشور از وضعیت مناسبی برخوردار نیستند

*مشارکت و همگامی زنان ایرانی در آموزش عالی در بین زنان کشورهاي خاور میانه در وضعیت بهتری قرار دارد.

*میزان حضور زنان علاوه برسطوح گوناگون عرصه دانشجویی (کاردانی ، کارشناسی،کارشناسی ارشد،دکترای حرفه ای و تخصصی) در عرصه هاي دیگر آموزش عالی از جمله عرصه هیئت علمی و عرصه هاي مدیریتی روند افزایشی به خود گرفته است اما با این حال در عرصه هاي اخیرفاصله بسیاري با وضعیت مطلوب دارد.

*در میان 22 کشور خاور میانه در زمینه حضور زنان در آموزش عالی در سال1404 ایران رتبه ی هشتم را دریافت می کند(پیشگاهی فرد،113،1387)

بحث و نتیجه گیری

از آنجا که ارزش آموزش زنان بیش از دو دهه گذشته شناخت جهانی پیدا کرده است و یکی ازشاخصهاي توسعه انسانی سنجش مشارکت مشارکت زنان در جامعه است و اهمیت مشارکت وهمگامی زنان ، خصوصا در آموزش عالی مساله اي مهم است آموزش عالی براي زنان آنان را به اقتصاد پایدار هدایت می کند با توجه به نابرابري فرصتها تاکنون بایستی مشارکت زنان در آموزش عالی خصوصا در ترکیب هیئت علمی و در بخش مدیریت و تصمیم گیري افزایش داد شرکت فعال زنان در عرصه هاي مختلف جامعه نتیجه آموزش درست و مناسب ،آموزش عالی است که باعث تغیر نگرش در افراد جامعه (زن و مرد) شده است. حتی موسسات آموزش عالی با وجود اعلان بی طرفی و رعایت انصاف بین مردان و زنان ومخالفت با تبعیض جنسیتی در مشاغل و پستهاي مهم ستادي نتوانسته است سقف شیشه اي که زنان را احاطه کرده از بین ببرد .

*گاهی محدودیتهاي توسعه یافته علیه زنان از باورهاي خود آنها نشات می گیرد . از اینرو توصیه می شود که با شناسایی بهتر مدیران موفق ، زنان موفق و شایسته در سازمانها و مسولیتهاي اجتماعی ، این ذهنیت کاذب تعدیل گردد.

*فراوانی تعداد زنان و مردان در سازمان بر فرهنگ آن تاثیر می گذارد یعنی هرچه تعداد مردان بیشتر باشد ، فرهنگ بیشتر به سمت مردسالاري سوق پیدا میکند و برعکس . بنابراین رعایت عدالت در می تواند مانع از بی عدالتی در استخدام و یکه تازي مردان در سازمان شود .

*کمبود مهارتها و توانمندیهاي زنان هم از جنبه مدیریتی و هم اجتماعی که یکی از موانع مهم رقابت و همگامی با مردان است بنابراین برنامه هاي آموزشی زنان در سطح دانشگاه بصورتی مهم جهت افزایش دانش آنان در حیطه آموزش عالی را ارائه می دهد و در راستاي تقویت مهارتها وتوانمندي ها ي زنان در زمینه تحصیل و مدیریت آموزش عالی ارزشمند است این برنامه می توانددو قسمت داشته باشد:الف) دوره هاي کوتاه مدت و کارگاههاي آموزشی توسط سازمانهاي آموزش عالی بصورت شبانه روزي ، هفتگی ، چند ساعته در هفته برگزار شودب)آموزش هایی درخصوص توسعه مدیریت ، رهبري دانشگاه و مطالعات و تحقیقات زنان جهت پیشرفت آنها درآموزش عالی شتاب دهنده بشمار می آید که این امر منجر به پیامدهاي مثبت نظیر افزایش آگاهی زنان در مورد تشکیل شبکه ها ، افزایش انگیزه در آنان ، افزایش قابلیت ها و عملکردهاي شغلی مشخص تر می شود.

*تاسیس دانشگاهها و دانشکده هاي زنان بعنوان گامی موثر جهت دستیابی دانشجویان و فارغ التحصیلان زن به منافع آموزش عالی و آشنایی آنها با چالش هاي عصر جدید و دسترسی بهتر آنها به پستهاي مدیریتی محسوب می شود .کشورهایی مثل هند و پاکستان چنین دانشگاههایی را دارند تاکید برنامه هاي درسی این دانشگاهها آموزش دانشگاهی و حرفه اي با بالاترین کیفیت براي زنان در مقایسه با دانشگاه و دانشکده هاي مختلط می باشدیونسکو(1998) گزارش می دهد درکشور هند دانشگاههاي مخصوص زنان نقش قابل توجهی در ارتقاي آموزش آنها ایفا می کنندبطوریکه فرصتهایی را فراهم می آورند تا زنان بیشتري به سمت هاي مدیریتی دست یابند

*ایجاد شبکه هاي زنان دانشگاهی : عده کم زنان در منصب هاي عالی دانشگاه اغلب حاصل فقدان اطلاعات آنها پیرامون استخدام ، ارتقاء و فرصتهاي تحقیقاتی می باشد که ایجاد چنین شبکه اي می تواند به بهبود وضعیت زنان در این مقوله منجر شود

*و در نهایت حمایتهاي اساسی قانونی جهت تشخیص موقعیت زنان در راستاي ایجاد مصوبات جهت پیشرفت علمی و اجتماعی آنهاست . اکثر کشورهایی که دست به ابتکار عمل هاي فوق زده اند به حد مطلوبی از افزایش مشارکت زنان در تمامی سطوح رسیده اند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع

1-احمدي ، حبیب و گروسی ، سعیده (1383) بررسی تاثیر برخی عوامل اجتماعی و فرهنگی  بر نابرابري جنسیتی ، مجله مطالعات زنان ، شماره 2 ،صص 22-5

2-پیشگاهی فرد، زهرا و پولاب ، ام البنین (1387) آینده پژوهی وضعیت آموزش عالی زنان درمنطقه خاورمیانه با تاکید بر جایگاه ایران ، مجله پژوهش زنان دوره 6،شماره ی 3،تابستان1387.،صص115-109

3-طباطبائی یزدي ، مژگان و ناظم ، فتاح و شریفی ، حسن پاشا (1386) مطالعه روند افزایش دانشجویان دختر نسبت به پسر و سهم عوامل موثر بر این روند ، همایش ملی سراسري آموزش عالی در هزاره سوم ، رودهن ، دانشگاه آزاداسلامی واحد رودهن، اسفند ماه 1386،صص104-93

4-عماد زاده ، مصطفی( 1382) اهمیت سرمایه گذاري در آموزش زنان، مجله پژوهش زنان ،دوره اول ، سال سوم،پاییز1382،ص116

5-سلیمی ،مهتاب و همکاران(1386) مشارکت زنان در آموزش عالی ، همایش ملی سراسري آموزش عالی در هزاره سوم ، رودهن ، دانشگاه آزاداسلامی واحد رودهن، اسفند ماه 1386.،صص63-56

6-سازمان ملی جوانان(1383) فلوچارت مستندات قانونی، مصوب بیست و یکمین شورایعالی جوانان، بهمن 1383

7-ناجی راد ، محمدعلی(1382) موانع مشارکت زنان در فعالیتهاي سیاسی اقتصادي در ایران پس از انقلاب ، تهران ، انتشارات کویر،صص310

8-ریاست جمهوري، معاونت برنامه ریزي و نظارت راهبردي، مرکز آمار ایران، درگاه ملی ایران.

9-واحد خبر مرکز اطلاعات و آمار شوراي فرهنگی و اجتماعی زنان ایران،1383.

10-Berrman – fink, Cynthia and lemaster ,Brenda.j and nelson ,Kristi A(2003) The

women's leadership program : a case study , www. Find articles . looksmart. Com .

11-Cooper, Jackson & Janet; "Women Middle Managers’Perception of the Glass

Ceiling", Journal of woman in Management Review, Vol16, No.1, 2001, pp:30-32.

12-Emerald Group; "The Glass Ceiling: Smashed or Still Holding Strong? Why are

Women Still Rarely in the Top Jobs?The Glass Ceiling; Human Resource Management

International Digest, Vol.14, No.3, 2006, pp:19-21.

13-Klenk K.; "Women and Leadership: a Contextual Perspective, Springer"; New

York, 1996.pp:140

14-OCۥ onnor Victoria; "Women and Men in Senior Management- a Different

Needs Hypothesis", Journal ofWoman in Management Review, Vol.16, No.8, 2001,

pp:400-402.

15- Raymo,J.(1999) shattering the myths: women in academe . Baltimore:

johns Hopkins university press.pp:157

16- Unesco .(1998) higher education and women , issues and perspectives ,

Paris august 1998,pp:34

[ پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 ] [ 19:55 ] [ . ]

[ ]

عواقب وابستگی اقتصادی و فرهنگی به کشورهای دیگر

عنوان مقاله:

عواقب وابستگی اقتصادی و فرهنگی به کشورهای دیگر

چکیده

ايران با مسائل و مشكلات آشكار و پنهاني مواجه است كه گستره ی آن‌ها تقريباً در تمامي حوزه‌هاي اقتصادي وجود دارد. گاه اين مشكلات به اندازه‌اي نمود مي‌يابد كه تمامي افراد جامعه را نسبت به آن، به واكنش وامي‌دارد و گاه به‌صورت پنهان بوده ، اغلب صاحب‌نظران اقدام به اظهارنظر مي‌نمايند از جمله نتايج حاصل از افزايش بودجه‌هاي استاني، افزايش واردات كالاهاي مصرفي عمده‌ترين مشكلات اقتصاد ايران عبارتند از: وابستگي زياد اقتصاد به نفت كه علي‌رغم اين‌كه وعده‌هاي بسياري بر كاهش ميزان وابستگي اقتصاد به نفت از سوي مسئولين مطرح مي‌گردد، مشاهده مي‌شود كه هنوز اين وابستگي در حد گذشته حفظ شده يا حتّي در حال افزايش است. دولت يا قوه ی مجريه به جهات متفاوت، چشمداشت به دلارهاي نفتي دارد كه بخشي از آن توسط دولت به منظور تجهيز امكانات علمي هزينه مي‌گردد و بخشي از آن نيز به منظور جلب رضايت مردم كه مورد اخير، در حقيقت نشان از ناتواني دولت در استفاده از فضاها و پتانسيل ‌اقتصادي كشور دارد كه هزينه ی آن را مي‌توان عدم تحرّك موتور اقتصادي كشور و عدم استفاده از ابزارهاي درست تأمين مالي دولت از جمله اخذ ماليات دانست.دومين مشكل، عدم استفاده از پتانسيل‌هاي موجود در كشور است. برخلاف بسياري از كشورهاي پيشرفته و در حال رشد كه به لحاظ اقتصادي وضعيّتي بهتر از كشور ما دارند، ما در بخش‌هاي مختلف از جمله كشاورزي، صنعت، آموزش، خدمات، فنآوري، تجارت و گردشگري، از پتانسيل‌ بالايي برخوردار هستيم كه هركدام از اين‌ها مي‌تواند براي كشور ما با توجه به شرايط اقليمي، طبيعي، تاريخي، انساني و ده‌ها موضوع ديگر بسيار مؤثر باشد، اما متأسّفانه در بسياري از اين موارد، نه‌تنها صادركننده ی كالا و خدمات نيستيم بلكه هنوز واردكننده هستيم درحالي كه مي‌توانستيم و مي‌توانيم با فعال‌نمودن بخشي از اين پتانسيل‌ها، كشورمان را اداره كنيم.

 

واژگان کلیدی: اقتصاد،وابستگی، فرهنگی

 

مقدمه

     یکی از عوامل مهم و ریشه ای عقب ماندگی مربوط به جریان حاکمیت قاجار و پهلوی در طول 200سال اخیر و تا قبل از انقلاب اسلامی ایران است این حکومت ها در طول 200 سال گذشته کاملاً وابسته و تحت تاثیر حکومت های استعمارگر خارجی قرار داشتند .سلطه ی بیگانگان بر ایران عملاً راه پیشرفت و ترقی را در کشور ما مسدود کرده بود در این مدت به جز چند صنعت مونتاژ و تکنولوز ی های رده ی پایین چیزی از استعمارگران  خارجی نصیب ایران نگردید در اواخر دوره ی پهلوی صرف نظر از درآمدهای نفتی که فقط دارای مدت کوتاهی یک رفاه کاذب و نسبی برای بخش کوچکی از مردم ایجاد کرده بود کشور ایران در رده ی کشورهای عقب مانده علمی و صنعتی جهان به شمار می رفت.پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران حکومت مردمی و انقلابی ایران با کمک مردم در تلاش برای جبران عقب ماندگی ها و اصلاح خرابی ها بر امدند ولی تا یک دهه (1367-1358) کشور ما درگیر اشوب های مفرقه سازماندهی شده توسط عوامل بیگانه و جنگ هشت ساله ی عراق علیه ایران بود که عملاً کشور ما را از پیشرفت و رونق اقتصادی باز داشت .یکی از دستاوردهای این دهه ایجاد اعتماد به نفس در مردم ایران نسبت به توانایی های خودشان بود در این دهه این باور به وجود امد که علیرغم مانع تراشی های دشمنان می توان در زمینه های مورد نظر به پیروزی و موفقیت دست یافت و در همین دوره متناسب با شرایط و نیازهای کشور به موفقیت هایی در زمینه های نظامی و صنایع مرتبط با ان رسیدیم که زمینه ساز و مسبب توسعه ی صنایع مختلف و فعالیتهای غنی- تخصصی در دههه ی بعد که به دوره ی سازندگی شهرت یافته گردید  کارکرد اقتصاد کلان یک کشور مهم‌ترین معیار برای سنجش موفقیت‌ها و ناکامی‌های اقتصادی آن کشور است که در قالب چهار متغیر اساسی قابل بررسی است.این چهار متغیر که کاملا تحت تاثیر سیاست‌های اقتصادی دولت حاکم تعیین می‌شوند به حوزه‌های اصلی اقتصاد یعنی قیمت‌ها، اشتغال، تولید و وضعیت اقتصاد کلان مربوط می‌شوند

1- شاخص‌قیمت‌ها:

2- تجارت خارجی: روند واردات کشور گواه این مدعا است که حجم واردات تابعی از دلارهای نفتی شده است و نه صادرات غیرنفتی به ویژه این که اخیرا به صراحت بر ضرورت هزینه ی تمام و کمال این دلارها برخلاف سال‌های پیشین تاکید می‌شود و به همین دلیل شاهد آن هستیم.در حالی که در مقابل، یکی از شاخص‌هایی که دولت بسیار بر روی آن تکیه می‌کند رشد صادرات غیرنفتی است.واقعیت آن است که رشد بالای صادرات غیرنفتی در دو سال اخیر مدیون دو عامل اساسی است: 1- افزایش حجم صادرات میعانات گازی که منشا آن نه کارکرد اقتصادی دو سال اخیر بلکه سرمایه‌گذاری‌های هنگفت دهه ماقبل است 2- افزایش شدید قیمت انرژی که باعث شده است این میعانات گازی با قیمتی چندبرابر صادر شود.اما اگر از صادرات میعانات گازی فاکتور بگیریم مشاهده خواهیم کرد که صادرات غیرنفتی کشور نه در روند صعودی که متاسفانه در روند نزولی افتاده است.

3-نرخ بیکاری:

4-نرخ رشد اقتصادی: رشد اقتصادی یک کشور یکی دیگر از معیارهای ارزیابی وضعیت اقتصاد کلان است که می‌تواند در مقایسه با همین شاخص در سایر کشورها پیش‌بینی‌هایی را نسبت به آینده امکان‌پذیر کند. بر اساس چشم‌انداز 20ساله مورد اجماع در نظام جمهوری اسلامی ایران، کشورمان پس از 20سال یعنی در سال 1404 باید به قدرت اول اقتصادی در منطقه ی آسیای جنوب غربی (شامل آسیای میانه، قفقاز، خاورمیانه و کشورهای همسایه) تبدیل شود که مهم‌ترین ابزار برای وصول به این هدف هم رشد پرشتاب و مستمر اقتصادی تعریف شده است. برخی از مقامات اقتصادی در توجیه این عملکرد به این ایده منسوخ متوسل می‌شوند که رشد اقتصادی بالاتر تنها در گروی تحمیل تورم بیشتر به اقتصاد امکان‌پذیر است در حالی که چنین تزی در ادبیات اقتصادی امروز جایگاهی ندارد و عمده کشورهای دارای رشد پرشتاب از جمله چین دارای تورم یک رقمی و حتی زیر 5درصد هستند.عصر ما عصر بحران مصرف است و این مسئله ای است فراگیر که در همه جای جهان و حتی در مناطق فقیر نشین نیز به چشم می خورد.چنان است که گویی مردم راه و رسم مصرف درست را فراموش کرده و به دام بی بندوباری در مصرف افتاده اند.نقش موثر اقتصاد سالم در بالندگی اجتماع و سلامت ارکان جامعه بر هیچکس پوشیده نیست.سلامت اقتصاد شرط لازم و بدیهی برای زندگی سالم آحاد جامعه است تا جایی که در دستورات شریعت مقدس اسلام و آیین زندگی ائمه ی اطهار و گفتمان معصومین نیز جایگاه مهمی بر معیشت حلال و ارزش دنیایی و اخروی آن قائل شده و سیره ی عملی بزرگان دین بر آن گواهی می دهد.

 

بیان مساله

نظام اقتصادی ایران یک اقتصاد دولتی می باشد و برخلاف برخی از باورها مشکل می توان آن را سرمایه داری نامید .اقتصاد ايران اگر چه از پتانسيل هاي زيادي براي رشد و توسعه برخوردار است اما همواره از بيماري هاي مزمني رنج برده و مي برد كه هر چند بارها مورد تاكيد اقتصاددانان و فعالان اقتصادي قرار گرفته است اما در عمل هنوز گام هاي زيادي براي برداشتن در اين مسير باقي مانده است. واردات رسمي و غيررسمي كالاهاي خارجي، افزايش فشار ناشي از تشديد تحريم ها، كمبود نقدينگي و افزايش هزينه هاي توليد به علت تورم داخلي از جمله چالش هايي بودند كه فعالان صنعتي را با مشكلات زيادي روبه رو نمود. با عنايت به مجموعه ی شرايط حاكم بر اقتصاد ايران و وابستگي شديد آن به درآمدهاي حاصل از صادرات نفت و همچنين با توجه به روند رو به رشدي كه در فضاي رقابتي بين المللي مشاهده مي شود بايد بيش از گذشته به بالندگي اقتصاد ايران انديشيد.دستيابي به جايگاه اول اقتصادي در منطقه در افق سند چشم انداز مستلزم رشد پايدار، مستمر و پرشتاب اقتصادي است كه اين امر جز با تاكيد بر توليد محوري و گسترش اقتصاد بخش خصوصي و پايبندي به تحقق عيني اهداف سياست هاي كلي اصل 44 قانون اساسي، امكان پذير نخواهد بود. پيشرفت، رفاه و عدالت پايدار مستلزم تقويت توان توليد ملي و در يك معناي وسيعتر مستلزم توليدمحور بودن برنامه است. توليدمحوري  و توجه به اشتغال مولد را بايد تحقق شرايطي دانست كه در نهايت هم به كارايي حداكثري بنگاه هاي اقتصادي بيانجامد و هم بهره مندي از صرفه هاي ناشي از مقياس را براي آن ها فراهم آورد. ايجاد ساختاري جديد تحت عنوان صندوق توسعه ی ملي در برنامه ی پنجم توسعه و عملياتي نمودن آن در بودجه ی سال 1389 بيانگر يكي از دغدغه هاي اصلي اقتصاد ايران يعني كاهش وابستگي به درآمدهاي حاصل از صادرات نفت و تبديل ثروت هاي زيرزميني به دارايي هاي مولد با اولويت توسعه ی بخش خصوصي و تلاش در راه برقراري عدالت بين نسلي است كه در صورت طراحي ساختاري مناسب براي آن و از همه مهم تر بهره مندي بخش خصوصي از منابع آن و مشاركت نمايندگاني از بخش خصوصي در سياستگذاري هاي اين نهاد تاثيرگذار توسعه اي مي تواند به تجربيات موفقي دست يابد.هدفمند كردن يارانه ها نيز ازجمله مسائلي است كه كانون اصلي بسياري از مناقشات اقتصادي آتي را شكل خواهد داد. شروع اجراي قانون هدفمند نمودن يارانه ها يكي از اقداماتي است كه در صورت ناكارامدي در اجراي آن مي تواند فشارهاي مضاعفي را بر توليدكنندگان وارد نموده و صنعتگران داخلي را از يكي از اصلي ترين مزيت  ها كه همانا انرژي ارزانتر است محروم خواهد نمود.

نقاط ضعف مهمی در طول اجرای برنامه های توسعه تاکنون وجود داشته که رفع آن ها می تواند سبب افزایش بازده اقدامات دولت شده مشکل بیکاری را کاهش داده و درآمد سرانه ی کشور را افزایش دهد.این نقاط ضعف شامل :

-شایسته سالاری مورد توجه واقع نشده است.

-بافت سنتی و غیر کارایی سازمان های ذیربط با مدیریت برنامه ریزی و اقتصادی کشور عامل مهم در عدم تحقق اهداف مطلوب اقتصادی است.

-سیاست هایی که معمولاً دولت تا کنون برای افزایش تولید و اشتغال در کشور اخاذ نموده شامل سیاست های انبساط مالی و پولی بوده است این سیاست ها به دلیل این که طرف تقاضای اقتصادی را تحت تاثیر قرار می دهند از طریق افزایش تقاضا سبب افزایش سطح قیمت ها و افزایش نرخ تورم در کشور گردیده است.

-توزیع سرمایه گذاری بین بخش های مختلف اقتصاد مطلوب و بهینه صورت نمی گیرد.

-بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در هر جا که اتکا ء خود را به نیروهای دلسوز و توامند و متخصص داخلی دادیم موفق بودیم و توانستیم به پشرفت های بزرگی نائل گردیم که قبل از انقلاب هیچ گاه تصور ان را نداشتیم.

-تکیه بر مدیران و متخصصانی که در مقابل بیگانگان خود باخته هستند اتکائ به تئوری  های منسوخ و ناکارآمد غربی و پیروی از دستورالعمل ها ی بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و میدان دادن به به عناصر غربزده در همه ی زمینه ها ما را به موفقیت نمی رساند.

در این تحقیق می خواهیم به این مساله بپردازیم که عللی که موجب وابستگی ایران از بعد (اقتصادی-فرهنگی) می شود چه عواملی هستند؟راهکارهایی که می توان برای رهایی از این معضل پیشنهاد کرد کدامند؟

 

اهمیت مساله

اقتصاد ايران يكي از اقتصاد‌هاي قدرتمند جهاني تلقي مي‌شود، بر اساس محاسبه و برآوردهايي كه هر ساله از سوي سازمان‌هاي بين المللي خصوصاً بانك‌ جهاني صورت مي‌گيرد، طي سال‌هاي اخير براساس حجم فعاليت‌هاي اقتصادي كه در قالب متغير توليد ناخالص داخلي انجام گرفته است، رتبه ی اقتصاد ايران در ميان 180 كشور، بين 20 تا 22 است. اين ، ‌رتبه ی بسيار خوبي است و با رونق گرفتن فعاليت‌هاي اقتصادي در سال‌هاي اخير، اين جايگاه دائماً در حال بهبودي است.وجود امكانات طبيعي و به طور خاص مخازن نفت و گاز و نقش مهمي كه نفت ايران در تامين انرژي جهاني دارد، وضعيت اقتصاد ايران روز به روز بهبود خواهد يافت، اين به شرطي است كه در داخل كشور نيز استفاده ی اصولي و منطقي و اقتصادي از منابع نفتي صورت گيرد. متاسفانه در كشور ما قيمت‌گذاري‌هايي كه بر روي حامل‌هاي انرژي از جمله انواع سوخت انجام مي‌گيرد،‌در مقايسه با آن چه در سطح جهان شاهد آن هستيم به هيچ وجه منطقي نيست. ما به دليل ثابت نگه داشتن قيمت حامل‌هاي انرژي، سالانه رانت و يارانه فراواني مي‌پردازيم؛ حال آن كه از طريق اصلاح قيمت مي‌توان رفتارهاي مصرفي بهتر و اقتصادي‌تري را مشاهده كرد و اين صرفه‌جويي‌ها مي‌تواند در مصرف صحيح و بهره‌مندي درست از درآمدهاي نفتي نقش موثري داشته باشد. طبيعي است كه با انجام سرمايه‌گذاري‌ بر روي اين صنعت خاصه در زمينه ی اكتشاف و توليد و استخراج، سرمايه‌گذاري در صنايع پتروشيمي و گاز و نيز و از طريق ايجاد ارزش افزوده مي‌توان در عرصه ی جهاني نقش موثري ايفا كرد. خوشبختانه با سرمايه‌گذاري‌هاي خوبي كه طي سال‌هاي اخير در اين عرصه انجام گرفته است، شاهد شكوفايي و گسترش صادرات مواد پتروشيمي و فرآورده هاي نفتي هستيم. همچنين ما نيروهاي انساني خلاقي داريم كه ارزش آن ها به مراتب بالاتر از درآمدهاي نفتي است و اگر ما بتوانيم از اين نيروهاي كارآمد بهتر از گذشته استفاده كنيم، شاهد رشد اقتصادي بيشتر و نيز گسترش رفاه عمومي و عدالت اقتصادي ـ اجتماعي خواهيم بود. استفاده از نيروي انساني كارآمد مي‌تواند جايگزين بسيار مناسبي براي درآمدهاي نفتي در آينده باشد .درمجموع جايگاه اقتصاد ايران در جهان جايگاه مناسبي هست ولي با امكاناتي كه در كشور ما وجود دارد و تدابيري كه در چشم‌انداز بيست ساله ترسيم شده است و نيز با اتخاذ سياست‌هاي منطقي براي تحقق اهداف چشم‌انداز مي‌توانيم اقتصاد ايران را در جايگاه بهتري مشاهده كنيم.

 

اهداف تحقیق

هدف کلی: تعیین عواقب وابستگی اقتصادی و فرهنگی به کشورهای دیگر

 

اهداف جزیی

مشخص نمودن عواقب وابستگی اقتصاد ایران به کشورهای دیگر

مشخص نمودن عواقب وابستگی فرهنگی اقتصاد ایران به کشورهای دیگر

 

 

تعریف مفاهیم

وابستگی اقتصادی

دوس سانتوس در تعریف وابستگی اقتصادی می گوید وابستگی وضعیت مشروطی است که در آن اقتصادهای گروهی از کشورها ، به واسطه ی توسعه و گسترش اقتصاد گروهی دیگر مشروط می شود.یک رابطه ی وابستگی متقابل بین دو یا چند اقتصاد یا بین چنین اقتصادهایی و نظام تجارب جهانی به یک رابطه ی وابستگی مبدل می شود.(ازکیا،1387،57)

 

اقتصاد

علم مربوط به بررسی چگونگی تولید،تو.زیع،مصرف کالاها و همچنین علم مربوط به بررسی نتایج اینگونه فعالیت ها است.(دولتشاهیف1387ف20)

 

چارچوب نظری تحقیق، پیشینه ی تحقیق

دیدگاه حضرت امام خمینی (ره) در مورد وابستگی فرهنگی

ديدگاه هاي حضرت امام خميني (ره) درباره ی وابستگی فرهنگي و ضرورت تحقق آن در مراكز آموزشي و دانشگاه ها از اهميت ويژه اي برخوردار مي باشد. انقلاب اسلامي ايران با تغيير و تحول در باورها و ارزش ها و دگرگون سازي مردم شكل گرفت و تداوم يافت و به پيروزي رسيد و در جنبه ی سياسي به ساقط كردن رژيم ستمشاهي توفيق حاصل نمود و از همان ابتداي پيروزي استمرار دگرگون سازي و تحول زايي در فرهنگ به صورت يك اصل و ضرورت حياتي و بنيادين را ضروري ساخت.نظام آموزشي كشور وضعيت دانشگاه ها و مراكز علمي كتاب هاي درسي اساتيد و مدرسين اوضاع و شرايط نشر كتب رسانه هاي گروهي موسسات و سازمان هاي فرهنگي جريان هاي فكري و فرهنگي حاضر در صحنه ها و نفوذكننده در دانشگاه ها و مراكز تعليم و تربيت و تحركات مسموم و گمراهي زا و گرايشات و تمايلات غربي و آمريكايي و انگليسي و ماترياليستي و كمونيستي آنان و ساير مشكلات و موانعي كه بر سر راه تحقق جلوه هاي مختلف فرهنگ جامع اسلامي خودنمايي مي كرد ضرورت انقلاب فرهنگي را تثبيت نمود. از آن جا كه فرهنگ اسلامي اساس و بنيان نهضت اسلامي را تشكيل مي دهدو بدون تحقق آن انقلاب مردم مسلمان ايران نيز به اهداف خود نائل نخواهد آمد حضرت امام خميني (ره) ضرورت تحقق انقلاب فرهنگي به منظور مطالعه و بررسي روش ها و راهكارها براي ايجاد تحول بنيادين فرهنگي در دانشگاه ها و تسري آثار آن در جامعه را اعلام نمودند. انقلاب فرهنگي برخلاف انقلاب اجتماعي و سياسي هرگز محدود به زمان و فصل و مقطعي خاص نمي گردد كه بايد هميشه و در هر عصر تداوم يابد. زيرا انقلاب در فرهنگ امري سهل و ساده و زودگذر نمي باشد و بايد در گستره ی زمان و همراه با زندگي روزمره ی انسان استمرار يابد و دچار هيچ وقفه اي نشود.انقلاب فرهنگي داراي درون مايه ها و ابعاد و جلوه ها و موضوعات مختلفي مي باشد كه تا هركدام از آن ها به تعميق درنيايد و جايگاه و نقش و اهميتشان مورد مداقه قرار نگيرد هيچ طرح و برنامه ريزي و سامان يابي نيز قابل تحقق نخواهد بودانقلاب فرهنگي در مفهوم خاص آن بيشتر با دانشگاه ها و مراكز تعليم و تربيت ارتباط پيدا مي كند و اين به آن دليل است كه مراكز آموزش عالي و دانشگاهي در هر كشوري با سرنوشت نهايي ملت پيوند مي يابد و اگر رو به اصلاح و تحول نروندو داراي فرهنگي مستقل و زنده و بالنده و غيروابسته نگردند كشور را به طور كامل به سوي انحطاط و ركود و عقب ماندگي مي برند و قدرت هاي استعماري و سلطه جو را بر سرزمين ها و ملت ها حاكم و غالب و مسلط مي سازند.

*ما از حصر اقتصادي نمي ترسيم ما از دخالت نظامي نمي ترسيم. آن چيزي كه ما را مي ترساند وابستگي فرهنگي است. ما از دانشگاه استعماري مي ترسيم ما از دانشگاهي مي ترسيم كه آن طور جوان هاي ما را تربيت كنند كه خدمت به غرب بكنند ما از دانشگاهي مي ترسيم كه آن طور جوان هاي ما را تربيت كنند كه خدمت به كمونيسم كنند. حضرت امام خميني (ره) در اين رهنمود از وابستگي فرهنگي سخن مي گويد و آن را بسيار خطرناك معرفي مي كند به گونه اي كه محاصره ی اقتصادي و تهاجم نظامي را موجب خوف و هراس نمي داند و آنگونه كه وابستگي فرهنگي به يك ملت و كشور آسيب وارد مي نمايد حصر اقتصادي و نظامي را تا آن حد آسيب زا و مهلك نمي پندارد.خطرناك بودن وابستگي فرهنگي نسبت به حصر اقتصادي و تهاجم نظامي از سه زاويه قابل تامل مي باشد.

اول: اهميت فرهنگ و رابطه ی آن با فكر و جان و روح بشر است كه به طور قطع با اقتصاد و سياست قابل مقايسه نمي باشد و از همين جهت است كه وابستگي فرهنگي بسيار خطرناك تر از وابستگي در اقتصاد و ساير ابعاد مي باشد

دوم : وابستگي فرهنگي زمينه ساز وابستگي اقتصادي و تهاجم نظامي مي شود و اگر فرهنگ داراي هويت اصيل و استقلال كامل باشد ملت را در برابر هر خوف و هراس ناشي از حصر اقتصادي و نظامي بيمه مي كند و مانع مي گردد كه قدرت هاي استعماري از ضعف و تزلزل فرهنگي ملت ها بهره برداري ناشايست نمايند و در حصر اقتصادي و نظامي خود را پيشاپيش پيروز ميدان بدانند

سوم : وابستگي فرهنگي مانع مقاومت در برابر محاصره ی اقتصادي و تهاجم نظامي مي شود و ملت ها و كشورها را به سرعت مقهور و مغلوب و تسليم مي نمايد در حالي كه استقلال فرهنگي ملت ها را به استقامت ديرپا مي رساند و شكست محاصره اقتصادي و بي نتيجه ماندن تهاجم نظامي را نتيجه و ثمر مي دهد. فرجام و حاصل قطعي و طبيعي وابستگي فرهنگي دانشگاه استعماري است كه تحقق آن ملت و كشور را به دامان قدرت هاي سلطه جوي جهاني مي افكند و آنان را براي دست يازي و چنگ اندازي به دين و آئين و منابع ثروت ملي توانا مي دارد و اين امر به صورت تدريجي و با تربيت و پرورش جوانان و دانشجوياني كه از قبل به خودناباوري و ضرورت وابستگي به قدرت هاي ستمگر و انتخاب حيات طفيلي رسيده اند محقق مي گردد.

* ما صدماتي كه در طول اين مدت خورديم از دانشگاه خورديم از اين كه دانشگاه يك دانشگاه متعهد نبوده است. حالا قطع نظر از اين كه دانشگاه يك تفكر اسلامي در آن حكمفرما نبوده است يك تفكر ملي هم در آن نبوده است . حضرت امام (ره)در اين رهنمود اشاره به دوران ستمشاهي دارد و سيطره اي كه عوامل و كارگزاران اين نظام وابسته به غرب و آمريكا بر مراكز آموزش عالي و دانشگاه هاي سراسر كشور داشتند. دانشگاه هاي آن دوران سياه هيچ برنامه و تحرك سازنده اي براي تسهيل راه هاي رشد و بالندگي جامعه نداشتند و كشور را به سوي وابستگي مطلق به غرب حركت مي دادند. هم نظام آموزشي و هم كادرهاي مديريت و هم اساتيد دانشگاه ها همه در خدمت منافع بيگانگان بودند و ايران در باطن و محتوا مستعمره غرب و در ظاهر و با شعارهاي فريبنده و اغواگرانه به سوي تمدن بزرگ . حركت مي كرددانشگاه در نظام ستمشاهي نه تنها از فرهنگ و تفكر اسلامي تهي بود و برخلاف اهداف و آرمان هاي والاي مبتني بر قوانين جامع دين مبين الهي حركت مي كرد بلكه فاقد يك تفكر ملي نيز بود. يعني انديشه و تفكري كه ازمنافع ملت دفاع كند و از فرهنگ بومي و ايراني سرچشمه بگيرد و در مسير تحقق استقلال كشور حركت نمايد و طفيلي گري وبيگانه پرستي و خيانت به آرمان هاي ملت را نفي كند بر مراكز آموزش عالي و دانشگاه هاي ايران مسلط نبود و با اين وصف همه چيز در خدمت غرب و آمريكا و در تضاد و تعارض با منافع ملت و كشور ايران قرار داشت. صدماتي كه در طول دوران حكومت پهلوي متوجه كشور ايران گرديد از طريق دانشگاه هاي وابسته بود يك نمونه از رهنمودهاي فراوان درباره ی نظام آموزشي و اساتيد و دانشگاه هاي ذوب شده در فرهنگ و منافع غربي و بيگانه از فرهنگ اسلامي و ملي مي باشد.

 * دانشگاه يك كشوري اگر اصلاح شود آن كشور اصلاح مي شود.. . و با انحراف دانشگاه كشور منحرف مي شود. انقلاب فرهنگي براي ايجاد تحول و اصلاح در مراكز آموزش عالي و دانشگاه هاي سراسر كشور در ابعاد و جنبه هاي گوناگون ضرورت مي يابد. اين ضرورت به گونه اي اساسي و حياتي و بنيادين مي باشد كه با اصلاح كشور مرتبط مي گردد.اتصال اصلاح كشور به اصلاح دانشگاه اهميت خاص انقلاب و تحول فرهنگي در دانشگاه ها را نمايان مي سازد و با همين عبارت و تعبير كوتاه به خوبي مي توان جايگاه و نقش انقلاب و تحول در فرهنگ حاكم بر دانشگاه هاي كشور در طول دوران حكومت ستمشاهي را دريافت. امام (ره) اعلام مي كند: اگر دانشگاه در خدمت غرب واقع بشود كشور در خدمت غرب است . اهميت تداوم انقلاب فرهنگي در دانشگاه ها و نيز خطر بزرگ هرگونه قصور و غفلت و كژانديشي در اين امر مهم و حياتي را آشكار مي نمايد. نفوذ و سيطره ی فرهنگ بيگانه بر كشور و ايجاد وابستگي فرهنگي از حصر اقتصادي و نظامي دشمنان خطرناك تر مي باشد و اين تهديد و خطر را بايد در همه ی اعصار و زمان ها جدي گرفت و ازاين راه به جايگاه فرهنگ و خطر وابستگي فرهنگي و ارزش و منزلت استقلال فرهنگي واقف گشت. انقلاب فرهنگي يك وظيفه و مسئوليت و ضرورت هميشگي محسوب مي شود و برخلاف انقلاب اجتماعي و سياسي كه به صورت دفعي و يكباره و در زمان محدود تحقق مي يابد بايد به صورت مستمر و وقفه ناپذير امتداد يابد و اين ضرورت از اهميت فرهنگ و همه جانبه بودن انقلاب و تحول فرهنگي نشان دارد.مراكز آموزش عالي و دانشگاه هاي سراسر كشور از مصاديق بارز و آشكار ضرورت تحقق انقلاب و تحول فرهنگي به شمار مي روند و اين موضوع به گونه اي حائز اهميت است كه با اصلاح آن ها كشور اصلاح مي گردد و رو به رشد و بالندگي و پيشرفت مي رود و با انحراف و وابستگي آن ها كشور منحرف و وابسته مي گردد و تمام منافع و ثروت هاي ملي به كام دشمنان ريخته مي شود و طفيلي گري و از خودبيگانگي در همه تار وپود جامعه و ملت و دولت نفوذ مي كند و همه چيز را به اضمحلال و نابودي مي رساند. انقلاب فرهنگي همچنان كه در زمان نمي گنجد در تغيير و تحول هاي سطحي و زودگذر و بدون عمق و ژرفاً و جامعيت نيز محدود و محصور نمي شود بلكه اين امر مهم و حياتي داراي موضوعات و ابعاد و جلوه هاي مختلف و گوناگون مي باشد كه بايد به طور دقيق و با مطالعه و تحقيق مدام و با بهره گيري از نتايج به دست آمده از مشكلات و معضلات فرهنگي جامعه و مراكز آموزشي و دانشگاه ها و متون درسي و رشته هاي تحصيلي و موانع امروز و چشم انداز آينده كالبدشكافي و آسيب شناسي شود تا از اين طريق موانع راه مرتفع شود و زمينه ها و بسترها براي تحقق اين تحول بزرگ فرهنگي مساعد گردد. انقلاب و تحول فرهنگي در تغيير و دگرگوني در متون درسي مراكز آموزشي و دانشگاه ها محدود نمي شود و مقابله صحيح و همه جانبه با جريان هاي فكري و فرهنگي وابسته به بيگانه كه در هر عصري به گونه اي و در قالب گروه هاي پيدا و پنهان و با افكار و عقايد مختلف و حتي به نام اسلام و با تظاهر به مسلماني به فعاليت مي پردازند از جمله وظايف و مسئوليت مهم متوليان امور مرتبط با انقلاب فرهنگي محسوب مي شود. اگر در سال هاي اوليه پس از پيروزي انقلاب كمونيست هاي آمريكايي با شعارهاي تند و آتشين ضدآمريكايي و به منظور مقابله با فرهنگ پوياي اسلامي و انقلاب و نهضت سرچشمه يافته از آن دانشگاه ها را به عرصه هاي تاخت و تاز عليه اسلام و نظام اسلامي تبديل كرده بودند امروز اسلام گرايان آمريكايي با تفكرات غربي و براي تامين منافع آمريكا به تكاپو در دانشگاه ها اشتغال دارند و در حال تبليغ و ترويج اسلام غربي و اسلام آمريكايي و حمايت از عناصري هستند كه در عين وابستگي به رژيم ستمشاهي و طرفداري از اسلام شاهنشاهي خود را تبيين گر تعاليم و مفاهيم ديني مي دانند و با نشر آثار خود در حال نهادينه كردن اسلام آمريكايي مي باشند. ترديدي وجود ندارد كه يكي از جلوه هاي مهم انقلاب و تحول فرهنگي نه تنها نظارت بر فعاليت هاي مروجان اسلام شاهنشاهي و اسلام آمريكايي ـ كه دو روي يك سكه مي باشند و داراي هويت واحد ـ كه پاكسازي مراكز آموزشي و دانشگاهي از حضور مسموم و زهرآگين اين عناصر بيگانه گرا و استقلال ستيز مي باشد زيرا اسلام موردنظر اين جريان هاي مخوف و مرموز و خطرناك كه ظاهري آراسته و چهره اي رئوف و بي خطر دارند اسلام مورد حمايت آمريكا و ساير قدرت هاي استعماري يعني اسلام خنثي و فاقد جهاد وستيز عليه ظلم و سلطه و تعدي و تجاوز و جنايت است و چنين اسلامي حافظ و گسترش دهنده منافع نامشروع و ضدانساني استعمارگران خواهد بود. اسلام آميخته با صوفي گري اسلام منهاي روحانيت اسلام جدا از قدرت و حكومت اسلام معتقد به نظريه ی صلح كل و اسلام آميخته با تز استعماري جدايي دين از سياست از ديگر جلوه هاي اسلام غربي و آمريكايي مي باشد كه جريان هاي فكري غرب گرا در داخل ايران به ويژه در مراكز آموزشي و دانشگاهي به نشر و ترويج آن مي پردازند و در نهايت هدف شوم به انزوا كشاندن اسلام ناب محمدي (ص) و شكست انقلاب و نظام حكومتي مبتني بر تعاليم و قوانين جامع و رهايي بخش آن و زمينه سازي براي روي كار آمدن حكومت متكي و وابسته به غرب و آمريكا را دنبال مي كنند.

 

دیدگاه حضرت امام خمینی (ره ) در مورد وابستگی اقتصادی

وابستگی اقتصادی، مسئله‏ای است که وابستگی بسیاری را بدنبال می‏آورد. اگر مملکت شما در اقتصاد نجات پیدا نکند وابستگی اقتصادی داشته باشد همه جور وابستگی دنبالش می‏آید و وابستگی سیاسی هم پیدا می‏کنیم، وابستگی نظامی هم پیدا می‏کنیم . برای این که وقتی ما چیزی نداشتیم دستمان به طرف آمریکا دراز می‏شود و آمریکا همه چیز را به ما تحمیل می‏کند، ما وقتی می‏توانیم زیر بار او نرویم که قدرتمند باشیم .یکی از مسایل بسیار مهمی که بر عهده ی علماء و فقها و روحانیت است مقابله ی جدی با دو فرهنگ ظالمانه و منحط اقتصادی شرق و غرب و مبارزه با سیاست‏های اقتصاد سرمایه داری و اشتراک در جامعه است.دنیای جدید و عصر کنونی که حامل تمدن و فرهنگی نوین در عرصه ی حیات بشری است، نتیجه ی تحول در نگرش‏ها، و ظهور جهان بینی و اندیشه‏های نوینی است که از رنسانس علمی و فرهنگی اروپا سرچشمه می‏گیرند. دنیای جدید حاصل بینش‏ها و نگرش‏های جدید به خدا، هستی، انسان و روابط اجتماعی آدمیان است. فرهنگ و تمدن جدید غرب که بسان بهمنی غیر قابل کنترل، تمامی فرهنگ های موجود را مورد تهدید قرار داده است، در آغاز جرقه‏ای که در اندیشه ی متفکران نوگرای غرب بوجود آمد، و اندک اندک صورتی اجتماعی به خود گرفت. این امر در سیر تحول تاریخی خود با بهره‏مندی از زمینه‏های مناسب اجتماعی و فلسفی از رشد و گسترش و بالندگی افزون‏تری بهره‏مند گردد و بررسی تاریخ تمدن‏ها این نکته را تأیید می‏کند، که هر تمدن جدید، با اندیشه‏ها و نگرش‏های جدید آغاز می‏شود. از این رو انقلاب اسلامی ایران بدلیل برخورداری از اندیشه‏ها، آرمان ها، نگرش‏ها و ارزش های نوین خود، که برای فرهنگ و تمدن اومانیستی غرب، چندان قابل شناخت و هضم نیست، سرآغاز فرهنگ و تمدنی نوین خواهد بود. اندیشه‏ها و ارزشهای انقلاب اسلامی، با سپری شدن زمانی کوتاه ، که در مقایسه با گام‏های تاریخی تحولات تمدن‏ها چون لحظه‏ای زودگذر می‏نماید - شکلی اجتماعی به خود گرفت و خیزشی همگانی را باعث گردید و سرانجام موجبات تحقق نظام سیاسی - فرهنگی - اقتصادی قدرتمندی را فراهم ساخت.در واقع نظام اقتصادی که مکتب وحی ارائه می‏دهد. اولاً در صدد تحقق اصول زیر بنایی دین است و ثانیاً بطور قطع با کلیه بخش‏ها و نظام‏های دیگر مکتب در هماهنگی کامل می‏باشد. از این حیث قوانین اقتصادی اسلام هیچیک نافی قوانین دیگر آن نیست و اگر فرض این تنافی صحیح می‏بود، قبول ناسازگاری نظام اقتصادی اسلام با نظام فکری و اعتقادی آن نیز معقول بود در صورتی که این فرض هم حاصلی ندارد، جز آن که بپذیریم شارع مقدس، نظام اقتصادی اسلام را بر مبنای وحی الهی وضع نکرده است. البته ثمره این بحث نیز یا منجر به حضور تناقض و شک در حکمت الهی می‏شود و یا این که باید بپذیریم مسلمانان می‏توانند در امور نظری و اعتقادی خود به اصولی پای‏بند باشند و در موضع عمل و اجراء به اصول و قواعدی متناقض با آنها. روشن است که این پندارها کاملاً باطل می‏باشد زیرا مبنای تعیین نظام اقتصادی اسلام همان مبنای تشخیص نظام‏های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی اسلام می‏باشد و لذا اجزاء این مکتب الهی همه مؤید یکدیگر و در جهت واحدی قرار دارندو فرض تشتت و تناقض حتی در قوانین منحصر در یک بخش نیز غیر عقلانی است چه رسد به مجموعه ی آنها.

مکتب وابستگی*

 

اين نظريه در جامعه‌شناسي توسعه مطرح است. استدلال طرفداران اين نظريه آن است كه ساختار نظام بين‌المللي، به شدت فرصت هاي توسعه را براي كشورهاي توسعه‌نيافته زايل مي‌كند. محور اصلي نظريه ی وابستگي عبارت از اين است كه مطالعه ی توسعه ی جوامع جهان سوم به صورت انتزاعي و جدا از توسعه ی كشورهاي پيشرفته، واقعيت هاي روند توسعه را نمي‌تواند به دقت نشان دهد؛ بنابراين مي‌بايست كشورهاي جهان را به منزله يك نظام واحد در نظر گرفت.نظريات وابستگي به صورت عمده از انديشه‌هاي پل باران در واپسين سالهاي دهه ی 1950 نشأت گرفته است. علاوه بر آن شكست برنامه اكلامو و نيز بحران ماركسيسم در امريكاي لاتين در دهه ی 1960، در شكل‌گيري مكتب وابستگي مؤثر بودند. برخي معتقدند نظريه ی وابستگي، پاسخي انتقادي به نظريات آدام اسميت (1776) بود. بر اساس مكتب اسميت، بازرگاني بين‌المللي موجب تخصص منطقه‌اي و كاهش تعرفه‌هاي گمركي گشته، حداكثر امكانات را براي رشد اقتصادي فراهم مي‌كند.طبق اين ديدگاه چون منابع طبيعي، اقليم و عرضه ی نيروي انساني در بين جوامع بطور نابرابر توزيع شده‌اند، هر جامعه‌اي بايد در حول استعدادهاي طبيعي خودش تخصص توليدي پيدا كند تا مبادلات بازرگاني بين‌المللي بصورتي درآيد كه حداكثر قابليت توليد را در زمينه ی اقلام معين، مواد خام و كالاها و خدمات تأمين نمايد؛ اما نظريه ی وابستگي مدعي است كه اقتصاد جهاني را نمي‌توان به شيوه ی اسميتي به عنوان يك نظام متشكل از طرف هاي برابر بازرگاني تصور نمود، به اين دليل كه برتري قدرت نظامي، اقتصادي و سياسي مركز(يعني جوامع صنعتي)، نابرابري شرايط مبادله را بر حاشيه (يعني جوامع كمترتوسعه‌يافته‌اي كه به صدور مواد خام و نيروي انساني وابستگي دارند) بیش از پیش تحميل مي‌كند. به بيان تاريخي، طرز عمل استعمار چنان بود كه با تضمين شرايط مساعد جهت صدور كالاهاي ساخته شده از طرف جوامع پيشرفته و سرمايه‌داري، توليدات صنعتي نوپاي ممالك جهان سوم را با مانع روبرو كرد. جوامع صنعتي با تحميل توليد اختصاصي مواد خام به جوامع وابسته، نظام نابرابري مبادلات را حفظ کرده و صادركنندگان مواد خام را ناگزير به وابستگي به بازار جهاني و تن دادن به بي‌ثباتي(كه براي صادراتشان پیش می‌آمد)، مي‌ساختند.بطور عمده نظريه ی وابستگي بر چهار فرض مبتني است:

- اقتصاد و جامعه در بخش عمده‌اي از دنياي در حال توسعه، به شكل كامل تحت تأثير اين واقعيت قرار دارند كه اين كشورها در اصل به منزله ی توليدكنندگان مواد خام و مصرف‌كنندگان محصولات صنعتي در اقتصاد جهانی ادغام شده‌اند.

- اين تقسيم كار به وسيله قدرت اقتصادي و سياسي دنياي توسعه يافته دائمي گرديده است؛

- همين ادغام پابرجا در اقتصاد جهاني، موجب انحراقات جدي اقتصاد داخلي در جهان سوم مي‌شود.

-  عوارض اين معضل اقتصادي به قلمرو اجتماعي و سياسي هم سرايت مي‌كند.

 

Dependency theory*

 

آندره گوندر فرانك – يكي از برجسته‌ترين نظريه پردازان وابستگي – علت توسعه‌نيافتگي كشورهاي جهان سوم را در رابطه ی زنجيروار متروپل- اقمار (مركز – پيرامون) پي‌جويي مي‌كند. او معتقد است علت توسعه يافتگي را بايد در روابط ساختاري كه در طول تحولات اقتصادي – اجتماعي بين كشورهاي توسعه‌يافته و توسعه‌نيافته كنوني موجود است، دنبال كرد. كشورهاي ثروتمند يك مركز(متروپل) را تشكيل داده‌اند كه كشورهاي اقماري(جهان سوم) پيرامون آن ها گرد آمده‌اند و در حالي كه اقتصادشان به اقتصاد كشورهاي پيشرفته‌ وابسته است، خودشان عمدتاٌ دچار فقرند.توسعه نیافتگی محصول ساخت و یا ویژگی های اقتصادی،سیاسی،اجتماعی،و فرهنگ یک جامعه نمی باشد بلکه تا حد زیادی نتیجه ی تاریخی ارتباط گذشته و مداوم اقتصادی میان کشورهای توسعه نیافته(اقمار) و کشورهای توسعه یافته (مادر) می باشد مشکلات عمده ای که کشورهای توسعه نیافته با آن مواجه هستند ناشی از مسائل درونی جامعه نیست بلکه ناشی از مسائل بیرونی جامعه می باشد.به نظر فرانک  کشورهای توسعه نیافته ی امروزی هرگز توسعه نیافته نبوده اند بلکه ممکن است از آنان به عنوان کشورهای بی توسعه یاد کرد.در این دیدگاه به نقش اقتصاد امپریالیستی و نظام سیاسی جهانی به عنوان متغیرهای تعیین کننده ای که سبب ایجاد،دوام و دایمی شدن توسعه نیافتگی می شود داده شده است.مضمون اصلی نظریه ی وابستگی بر حول این محور دور می زند که مطالعه ی توسعه ی کشورهای جهان سوم به طور مجرد و بدون در نظر گرفتن توسعه ی جوامع پیشرفته ارزش ناچیزی دارد.بر اساس نظریه ی وابستگی ضرورت دارد که روابط کشورهای توسعه نیافته و کشورهای توسعه یافته و پدیده ی توسعه نیافتگی در چارچوب یک نظام جهانی مورد مطالعه قرار گیرد.سرمایه داری کنونی محصول تاریخ مشترک توسعه ی قدرت های استعماری و توسعه طلبی آن ها از قرن 16 به بعد در مناطق توسعه نیافته ی امروزی و توسعه نیافتگی این مناطق بر اثر روابط استعماری است.این دیدگاه نشان می دهد که توسعه نیافتگی معاصر تا حدود زیادی محصول تاریخی روابط اقتصادی و دیگر روابط میان کشورهای توسعه نیافته ی اقماری و کشورهای توسعه یافته ی متروپل امروزی است.این روابط یک بخش اساسی از ساخت و توسعه ی نظام سرمایه داری به عنوان یک کل در سطح جهانی می باشند.مساله ی که هست کشف چگونگی ورود کشورهای جهان سوم در این نظام جهانی است و این که چگونه این نظام سبب جدا ماندن کشورهای جهان سوم از الگوی تاریخی توسعه ی کشورهای پیشرفته می شود.در این دیدگاه ارتباط با جوامع پیشرفته و صنعتی مایه ی پیشرفت و توسعه ی کشورهای توسعه نیافته می شود.کاملاً مردود است.

نظریه ی پل باران و فرانک در مورد رهیافت وابستگی

پل باران از بنیانگذاران مکتب وابستگی است.زمینه ی توسعه نیافتگی خارجی است و زمینه ی اصلی توسعه ی داخلی است.اگر عامل استعمار وجود نداشته باشد هیچ تعارضی بین توسعه ی کشورهای مختلف وجود ندارد.به فرانک پایان دادن به وابستگی ممکن نیست وی مساله ی مدیریت بحران را به جای خود توسعه مطرح می کنداما بر این باور است که بحران در پیرامون حالتی حادتر دارد.مرکز قادر است بحران خود را منتقل کند ولی پیرامون به ناگزیر باید آن را تحمل کند.جذب و ادغام کشورهای سوسیالیستی حکایت از گریزناپذیر بودن نظام سرمایه داری جهانی دارد.(ازکیا،1387،259)

تحلیل تطبیقی نظریه ی وابستگی و نظام جهانی

 واحد تحلیل در این دیدگاه نظام جهانی است بر خلاف دیدگاه وابستگی که توجه خود را بر کشور های ملی متمرکز ساخته است دیدگاه نظام جهانی معاصر است که کل جهان به عنوان واحد تحلیل علوم اجتماعی قرار گیرد . تبیین تاریخی باید نقطه ی عزیمت خود را نظام جهانی قرار داده و تمامی پدیده ها نیز بر حسب عوارض و پیامد هایی که برای حکمیت نظام جهانی و نیز برای اجزای خردتر دارند مورد بررسی قرار گیرند . بدین ترتیب والرشتاین خواستار یک تحلیل کل گرایانه از فرآیند تاریخ اجتماعی در یک عرصه ی وسیع جغرافیایی و تاریخی است . دیدگاه نظام جهانی قادر است پرتوی جدید بر روی بسیاری از مفاهیم آشنای جامعه شناسی انداخته و در شعاع آن به ارزیابی مجدد آن ها بپردازد . به نظر والرشتاین همین که نظام جهانی را  به جای کشور و ملت یا مردم ، به عنوان واحد تحلیل خود بپذیریم . باید منتظر تغییرات زیادی نیز در نتایج بررسی خود باشیم . از همه مشخص تر این که توجه ما ازویژگی وصفی دولت ها ، به ویژگی های ارتباطی آن ها معطوف خواهد شد . همین طور ،به جای این که طبقات و گروه های منزلتی را به عنوان گروه های داخلی یک کشور در نظر بگیریم ، آن ها را به مثابه گروه هایی در درون اقتصاد جهانی خواهیم نگریست . از منظر این دیدگاه در قرن بیستم تنها یک نظام جهانی وجود دارد ، لذا محققین آن نیز با وجود اعتراف به آثار عمیق انقلابات سوسیالیستی ، هم چنان اعتقاد دارند که دولت های سوسیالیستی در چارچوب مرز های اقتصاد جهانی سرمایه داری عمل نموده و خط مشی های اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی آنان نیز تا حدودی تحت تاثیر پویش های اقتصاد جهانی سرمایه داری قرار دارد . لذا بر خلاف نظریه پردازان سنتی وابستگی که راه حل توسعه ی جهان سوم را در پیگیری راهبرد سوسیالیستی و قطع پیوند با جهان سرمایه داری می دانستند ، تحلیل گران نظام جهانی نسبت به کار آمد بودن این نوع قطع رابطه تردید دارند . در وهله ی دوم والرشتاین تحت تاثیر روش شناسی تاریخی فرانسوی واقعیت اجتماعی را به عنوان یک موضوع دایماٌ در حال صیرورت و جریان مداوم می نگرد . بر خلاف مکتب وابستگی که عمدتاٌ توجه خود را بر رونق و رکود کشور های ملی متمرکز ساخته است ، مکتب نظام جهانی ، پویش های اقتصاد جهانی را در طول تاریخ مورد مطالعه قرار می دهد . تکامل اقتصاد جهانی سرمایه داری در خلال روند های دراز مدت ادغام ، تجاری کردن کشاورزی ، رشد صنعت و تبدیل نیروی کار به کار گران مزد بگیر صنعتی به انجام رسیده است . اقتصاد جهانی سرمایه داری در کنار این روند های دراز مدت ، همواره به واسطه ی عدم توازن میان تقاضای موثر جهانی کالا ، تابع یک نظم چرخشی متشکل از دو وضعیت گسترش و رکود نیز بوده است . هر گاه میزان عرضه ی جهانی از تقاضای جهانی فراتر رود ، هر گاه کالاهای  فراوانی در بازار بدون مشتریان کافی برای خرید آن ها وجود داشته باشد ،کارخانه ها نیز لزوماٌ تعطیل گردیده و کارگران آن بیکار خواهند شد . شرایطی ، اقتصاد جهانی ، بر پایه ی  برکود اقتصادی وارد می گردد . با سست شدن کنترل مرکز بر پیرامون در خلال این مرحله ی نزولی ، این شانس فراهم می شود که پیرامون نیز به یک توسعه ی مستقل دست یابد و در جهت هماوردی با مرکز پیش برود . این مرحله ی نزولی به عنوان دورانی از باز توزیع مازاد جهانی از مرکز به پیرامون نیز به شمار می آید . با این حال ، پس از یک دوران نسبتاٌ  بلند رکود ، تولید در مرکز در نتیجه پیشرفت های فنی و افزایش تقاضا از سوی پیرامون در حال رشد ، دو باره جان می گیرد . همزمان با این که تقاضای جهانی شروع به پیشی گرفتن از عرضه ی جهانی می کند ، یک پایه ی صعودی ،  از گسترش اقتصادی نیز آغاز می شود . در طی این دوران های رونق اقتصادی ، مرکز سعی می کند قدرت خود را دوباره به دست آورده برای غلبه بر بازار جهانی ، کنترل خود را بر پیرامون سخت تر می نماید . اما به هر حال این رونق اقتصادی نیز ، برای همیشه ادامه نداشته و به اضافه تولید می انجامد . در هر یک از این دوره های صعودی و نزولی اقتصاد جهانی ، فرصت هایی برای ارتقا ی پیرامون و احتمال زیادی برتای عقب افتادن مرکز وجود دارد . لذا الگوی مزبور ، الگویی پویا به حساب می آید ، چرا که طبق آن کشور ها همواره در بوته ی آزمایش قرار دارند و در هر مرحله از این توسعه ی چرخشی ، ممکن است به درجه مرکز صعود یا به مرتبه پیرامون نزول کنند . مکتب نظام جهانی بر خلاف مکتب وابستگی ، از یک ساخت نظری منحصر به فردی برخوردار است . در واقع اقتصاد جهانی سرمایه داری والرشتاین به جای پیروی از الگوی ساده مرکز و پیرامون ، از سه لایه ی مرکز ، پیرامون و نیمه پیرامون تشکیل یافته است که لایه ی اخیر نیز با واقع شدن بین دو لایه ی دیگر ، دارای خصوصیات هر دوی آن ها می باشد . طراحی مفهوم نیمه پیرامون را می توان یک پیشرفت تئوریک نیز به حساب آورد چرا که محققان با بهره گیری از آن می توانند به بررسی پیچیدگی ها و سرشت در حال تغییر اقتصاد جهانی سرمایه داری بپردازند . طرح این الگوی سه لایه ای این اجازه را می دهد که امکان تحرک صعودی رو به بالا ( حرکت از یک پیرامونی به نیمه پیرامونی یا نیمه پیرامونی به مرکزی ) و همین طور تحرک عمودی رو به پایین ( افول از موقعیت مرکزی به نیمه پیرامونی و نیمه پیرامونی بیرامونی ) را نیز در الگوی خود منظور کند . همین طور ، وجود این لایه ی میانی یا نیمه پیرامونی در الگوی مزبور ، به آن امکان می دهد که تغییرات جایگاه کشورها را نیز در جریان بحران ها و تضاد های درونی نظام جهانی سرمایه داری مطالعه و بررسی نماید .و این که ، الگوی سه لایه ای در رابطه با مسیر توسعه نیز زیر بار مواضع تعیین گرایانه مکتب وابستگی نمی رود که بر مبنای ان ها ف پیرامون به دلیل استثمار از سوی مرکز ، همواره محکوم به توسعه نیافتگی یا توسعه وابسته می باشد . با وجود مفهوم نیمه پیرامون ، دیدگاه نظام جهانی دیگر نیازی به تاویل و توجیه مساله ای به نام راه توسعه مستقل و خود کفای کشور های پیرامونی جهان سوم ندارد ، بلکه محققان به جای آن می توانستند به طرح سوالات جالبی نظیر این بپردازند که چرا معدودی از کشور های شرق آسیا توانسته اند در اواخر قرن بیستم از موقعیت پیرامونی خود پای فراتر بگذارند ؟ بالاخره این که مکتب نظام جهانی بر خلاف مکتب وابستگی که مطالعه ی کشورهای پیرامونی را در کنون توجه خود قرار می دهد از یک گستره ی تحقیقاتی بسیار وسیع تر بر خوردار است . در تحقیقاتی که در چار چوب دیدگاه نظام جهانی به انجام رسیده است ، نه تنها کشور های عقب مانده پیرامونی در جهان سوم ، بلکه حتی مراکز پیشرفته سرمایه داری ، دولت های جدید سوسیالیستی و همین طور مراحل ظهور ، توسعه ( روند های دراز مدت و نظم های چرخشی ) و فرو پاشی اقتصاد جهانی سرمایه داری در آینده نیز مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته اند .

 

 

دیدگاه وابستگی

دیدگاه نظام جهانی

واحد تحلیل

کشور ملی

نظام جهانی

روش شناسی

ساختی – تاریخی : رونق و رکود کشور های ملی

پویش های تاریخی نظام جهانی : نظم های چرخشی و روند های دراز مدت

ساختا ر نظری

الگوی دوگانه : مرکز و پیرامون

الگوی سه گانه : مرکز – نیمه پیرامون و پیرامون

مسیر توسعه

تعیین گرا : وابستگی عموماٌ زیان آور تلقی می شود

احتمال تحرک عمودی ( روبه پایین ) در اقتصاد جهانی

کانون تحقیقات

پیرامون

پیرامون و همین طور مرکز ، نیمه پیرامون و اقتصاد جهانی

 

نظریه ی کیندل برگر

کیندل برگر محدودیت بازار را یکی از عوامل اصلی توسعه نیافتگی کشورها می داند.وی معتقد است قبل از شروع به توسعه ی اقتصادی مبالغ هنگفتی سرمایه گذاری برای ایجاد ساختار اقتصادی کشورها لازم است.چنان چه ساختار اقتصادی از قبیل جاده ها ، پل ها بنادر و ... وجود داشته باشدبازارها می تواند در سطح منطقه ای و ملی گسترش یافته و باعث ایجاد نوآوری و رقابت در تولید گردد.به نظر برگر چنان چه بازارها گسترش پیدا کند تولید به مقیاس وسیع تحقق پیدا کرده که خود می تواند باعث توسعه در همه ی زمینه های اقتصادی گردد.افزایش تولید و سودهای ناشی از تولید به مقیاس وسیع می تواند بسط و گسترش صادرات کشور نیز شود.بهر صورت طبق این نظریه انجام سرمایه گذاری های لازم جهت ایجاد ساختار اقتصادی می تواند منجر به گسترش بازار ،نوآوری،گسترش صادرات و به تبع آن توسعه ی اقتصادی گردد.

 

دیدگاه رهبر معظم انقلاب اسلامی در مورد رهایی کشور از وابستگی اقتصادی

همه ی مردم و مسئولان باید دست در دست یکدیگر و با همت و پشتکار جدی و در چارچوب یک برنامه ی زمان‌بندی مشخص و به عنوان یک وظیفه ی ملی، کشور را در عرصه ی اقتصادی به مرحله‌ای برسانند که تهدید به تحریم و محاصره ی اقتصادی به هیچ وجه تاثیرگذار نباشد. دشمنان نظام جمهوری اسلامی ایران اکنون تصور می‌کنند با طراحی یک توطئه ی اقتصادی و تهدید به تحریم می‌توانند در عزم و اراده ی ملت ایران خلل ایجاد کنند اما ملت بزرگ ایران همان گونه که در طول  بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، هر زمان که با دقت به دستورها و وظیفه ی اسلامی عمل شده است، بیشتر موفق بوده‌ایم سی سال گذشته بر انواع تحریم‌ها و محاصره ی اقتصادی فایق آمد و گام‌های بلندی در مسیر پیشرفت برداشت، این بار نیز در مقابل این توطئه خواهد ایستاد.  دولت اسلامی موظف است با ترتیب صحیح و برنامه ی درست از آمادگی و ظرفیت‌های ملت ایران برای برطرف کردن مشکلات قدم هایی بردارد. ما راه خود را با قدرت ادامه خواهیم داد و نخواهیم گذاشت مستکبران حق این ملت را پایمال کنند.  این ملت راه خود را به سوی کمال، عزت و استقلال کامل و پیاده شدن کامل ارکان دین در کشور انتخاب کرده‌است و هیچ تهدیدی نمی‌تواند ملت ایران را از این راه منصرف کند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، هر زمان که با دقت به دستورها و وظیفه ی اسلامی عمل شده است، بیشتر موفق بوده‌ایم و ملت آماده، بانشاط، شجاع، رشید، آگاه و هوشمند ایران وظیفه و حق خود را می‌شناسد و آن را دنبال خواهد کرد. ملت بزرگ ایران همان گونه که در طول سی سال گذشته بر انواع تحریم‌ها و محاصره ی اقتصادی فایق آمد و گام‌های بلندی در مسیر پیشرفت برداشت، این بار نیز در مقابل این توطئه خواهد ایستاد.

 

اقتصاد ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي

اقتصاد ايران در سال 1357 از کاستي ها و نابساماني هاي فراواني برخوردار بود، از جمله: نابرابري چشم گير در توزيع درآمد ملي، ديوان سالاري ناکارآمد، شکاف فاحش ميان شهر و روستا، وابستگي شديد اقتصاد به کارتلها و انحصارهاي خارجي، ساختار وابسته ي تجارت خارجي، وابستگي شديد دولت به بودجه ي دولتي، سيطره ي سياسي و اقتصادي بيگانگان بر سياست هاي اقتصادي و تجاري، تخريب کشاورزي و نياز روز افزون کشور به واردات مواد غذايي و محصولات مصرفي و در يک کلام، نابودي زير ساختهاي اقتصادي، صنعت و کشاورزي کشور.با پيروزي انقلاب اسلامي، کاستي ها و مشکلات ديگري بر امور فوق افزوده شد که بايد آن ها را عوارض اجتناب ناپذير ناشي از انقلاب دانست مانند:درهم ريختگي ناشي از فرار يا حذف مديران پيشين و کم تجربه بودن مديران جديد، ابهام در مالکيت ها، بي اعتباري ضوابط و معيارهاي قديم بدون امکان جايگزيني ضابطه هاي جديد، فروپاشي يا تزلزل نهادهاي قبلي، قطع بسياري از پيوندهاي بين المللي مؤثر در امور اقتصادي، بي آنکه بتوان به طور فوري براي آن جايگزيني پيدا کرد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، ساختار وابسته اقتصاد کشور، چهره واقعي خود را نمايان ساخت. ورشکستگي نظام بانکي به علت پرداخت بي رويه اعتبارات و خروج سرمايه از کشور، نخستين واکنش قابل پيش بيني اقتصاد بيمار و وابسته بود.سرمايه داران وابسته با احساس ناامني، به فروش سرمايه هاي منقول و غير منقول خود پرداختند و مؤسسات توليدي را به تعطيلي کشاندند. تحريم اقتصادي آمريکا و ديگر کشورهاي غربي، مشکلات پس از پيروزي انقلاب را تشديد کرد و اقتصاد وابسته را از دو سو زير فشار قرار داد، از يکسو نفت ايران بدون خريدار ماند و درآمد نفتي کشور از 18 ميليارد دلار در سال 1358 به 11 ميليارد دلار در سال 1359 کاهي يافت. از سوي ديگر با عدم تأمين به موقع مواد اوليه، قطعات و ماشين آلات مورد نياز، صنايع وابسته ضربه سختي خوردند.کمبود کالا، سرمايه هاي تجاري را فعال کرد. انتقال سرمايه هاي توليدي از بخش کشاوزي، صنعت و ساختمان به بخش خدمات (عمدتاً توزيع کالا)، افزايش شديد و کاذب قيمت ها را پديد آورد.روند افزايش قيمت ها بيش از پيش، سودآوري بخش تجارت و دستگرداني کالا را به اثبات رساند، به ويژه آنکه در فعاليت، فرار از پرداخت ماليات، با توجه به قوانين مالياتي و تشکيلات و فرهنگ مالياتي موجود، به سادگي امکان پذير بود. با انتقال سرمايه هاي بزرگ و کوچک به اين بخش، فاصله توليد و واردات کالا نسبت به ميزان مصرف، فزوني يافت و به طور کلي امور ياد شده اقتصاد کشور را به طور ملموس تحت تأثير قرار داد

استقلال اقتصادی از دیدگاه قانون اساسی ایران

اصل چهل و سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصلی‌است که به بررسی استقلال اقتصادی می‌پردازد. در ابتدای این اصل چنین آمده است:«هدف عالی جمهوری اسلامی ایران، تحقق استقلال اقتصادی،رفع فقر و برآوردن نیازهای در حال رشد انسان‌هاست. اقتصاد جمهوری اسلامی ایران، بر اساس ضوابط زیر استوار است:...»بدین ترتیب، یکی از اهداف عالی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تحقق استقلال اقتصادی و برآوردن نیازهای در حال رشد انسان‌هایی است که در جامعه اسلامی زندگی می‌کنند. هدف،پاسخگویی به نیازهای انسان با حفظ آزادگی او قرار داده شده است.از دیدگاه جمهوری اسلامی ایران، کسب استقلال اقتصادی یک وظیفه ی انقلابی است که به مبارزه احتیاج دارد.بند اول از اصل چهل و سوم در مورد رفع نیازهای حیاتی مادی و معنوی مردم چنین می‌گوید:

بند اول: تأمین نیازهای اساسی شامل مسکن،خوراک،پوشاک،بهداشت،درمان،آموزش و پرورش،امکانات لازم برای تشکیل خانواده برای همه دومین ضابطه،ایجاد امکان کار برای همه به منظور رسیدن به مرحله ی اشتعال کامل در جامعه در چهارچوب برنامه‌ریزی عمومی اقتصاد کشور است.

بند دوم: تأمین شرایط و امکانات کار برای همه به منظور رسیدن به اشتغال کامل و قرار دادن وسایل کار در اختیار همه کسانی که قادر به کارند ولی وسایل کار ندارند، در شکل تعاونی از راه وام بدون بهره یا هر راه مشروع دیگر که نه به تمرکز ثروت در دست افراد و گروه‌های خاص منتهی شود و نه دولت را به صورت کارفرمای بزرگ مطلق درآورد. این اقدام باید با رعایت ضرورت‌های حاکم بر برنامه‌ریزی عمومی اقتصادی کشور در هر یک از مراحل رشد و توسعه انجام گیرد. در بندهای سوم و چهل اصل و سوم قانون اساسی،بر شرایط اشتغال و این مسئله که کار و ساعت کار نباید مانع اعتلای شخیصت، تفکر و مهارت انسان باشد و نیز بر انتخاب آزاد شغل و از بین بردن بهره‌کشی و استثمار از کار دیگری تأکید شده است

بند سوم: تنظیم برنامه اقتصادی کشور به صورتی که شکل و محتوا و ساعات کار چنان باشد که هر فرد علاوه بر تلاش شغلی،فرصت و توان کافی برای خودسازی معنوی،سیاسی و اجتماعی و شرکت فعال در رهبری کشور و افزایش مهارت و ابتکار را داشته باشد.

بند چهارم: رعایت آزادی انتخاب شغل و عدم اجبار افراد به کاری معین خلاف تمایل آن ها، و جلوگیری از بهره‌کشی از کار دیگری. قانون اساسی با هر گونه اضرار به دیگری،انحصار،احتکار،ربا و اسراف و تبذیر در مواردی چون مصرف،سرمایه‌گذاری،تولید،توزیع و خدمات مخالف است؛ که این معنا از بندهای پنجم و ششم استباط می‌شود

.بند پنجم: منع اضرار به غیر و انحصار و احتکار و ربا و دیگر معاملات باطل و حرام

بند ششم: منع اسراف و تبذیر در همه شئون مربوط به اقتصاد،اعم از مصرف،سرمایه‌گذاری تولید،توزیع و خدمات بند هفتم بر استفاده از علوم و فنون و تربیت افراد متخصص که از ضروریات توسعه ی اقتصادی در روند استقلال اقتصادی‌است تأکید دارد.

بند هفتم:استفاده از علوم و فنون و تربیت افراد ماهر به نسبت احتیاج برای توسعه و پیشرفت اقتصادی کشور

بند هشتم: جلوگیری از سلطه ی اقتصادی بیگانه بر اقتصاد کشور بند نهم از اصل چهل و سوم قانون اساسی ایران به وابسته بودن اقتصاد ایران اشاره می‌کند و تأکید دارد که اقتصاد ایران باید به مرحله ی خودبسندگی و استقلال برسد و از وابستگی رهایی یابد. راه‌حل قانون اساسی در این مورد،افزایش تولیدات کشاورزی،دامی و صنعتی مطابق با نیازهای عمومی است

بند نهم: افزایش تولیدات کشاورزی،دامی و صنعتی که نیازهای عمومی را تأمین کند و کشور را به مرحله ی خودکفایی برساند و از وابستگی اقتصادی برهاند. در برخی دیگر از اصول قانونی اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز به مسأله ی استقلال اقتصادی اشاره شده است. از دیدگاه قانون اساسی، کشور می‌تواند دارای استقلال اقتصادی باشد و در عین حال با جهان خارج روابط تجاری داشته باشد و برای افزایش میزان رفاه افراد جامعه به این روابط نیازمند باشد،اما برای رفع نیازهای اساسی خود به خارج وابستگی ندارد و به اصطلاج متکی به خود است؛ چنان‌چه از اصول مربوط به روابط خارجی استباط می‌شود نیاز داشتن به کشورهای خارجی نمی‌تواند دلیل عدم استقلال اقتصادی باشد. با توجه به این که منابع در دسترس و نیازهای جامعه از نظر کیفیت و کمیت و سطح علوم و فنون پیوسته در حال تغییر است؛ توجه به استقلال اقتصادی در بلندمدت بیش از استقلال اقتصادی در کوتاه‌مدت مورد توجه است. فراهم کردن استقلال اقتصادی به معنی تأثیر نپذیرفتن از نوسان‌ها و بحران‌های اقتصادی است؛ در حالی که این اعتقاد نیز وجود داشته است که تأثیرپذیری از نوسانات اقتصادی بین‌المللی علامت مثبت و مطلوبی است. در ایران، تک‌محصولی بودن و اتکا به درآمدهای ناشی از استخراج و صدور نفت، می‌تواند به کاهش استقلال اقتصادی تعبیر شود.

مکتب اقتصادی اسلام

مکتب اقتصادی اسلام در صدد تامین اهداف فراوانی است که برخی از آن ها اخلاقی و برخی دیگر اجتماعی است، در این جا به بعضی از آن اهداف که دارای اهمیت بیشتری است، اشاره می‌شود: حاکمیت سیاسی اسلام -تحکیم ارزش‌های معنوی و اخلاقی - برپایی عدالت اجتماعی - عدم وابستگی اقتصادی - خودکفایی و اقتدار اقتصادی- توسعه و رشد - رفاه عمومی .دو هدف اول، به نظر می‌رسد که اقتصادی نیستند، ولی جزء اهداف اقتصادی اسلامی گنجانده شده‌اند، زیرا، در احکام اسلام، این اهداف جدا از یکدیگر مطرح نشده اند و جدا کردن آن ها جزء اهداف وظایف سازمان‌های اقتصادی نیستند و از وظایف سایر سازمان‌های اجتماعی سیاسی اسلام می‌باشند، در صورتی که این گونه نیست، مثلا، درباره ی زکات، در عین این که هدف از آن توازن اقتصادی و تعدیل در خلال رفتارهای اقتصادی در نظر گرفته شده‌اند. موارد ذکر شده، به جز این که خود، اهداف مکتب اقتصادی اسلام را شکل می‌دهند، هر یک از آن ها در بسیاری از موارد، به عنوان محدودیت برای اهداف دیگر و یا ابزاری برای رسیدن به اهدافی مثل رفاه عمومی است و گاهی تحقق آن ارزش‌ها در جامعه، ابزاری برای رسیدن به سایر اهداف است.

- حاکمیت سیاسی اسلام:در اقتصاد اسلامی، سعی در حفظ حاکمیت سیاسی اسلام در روابط با بیگانگان است، زیرا در روابط خارجی، مناسبات اقتصادی و سیاسی بسیار به هم پیوسته‌اند، هم اکنون وابستگی سیاسی بسیاری از کشورهای جهان سوم در اثر وابستگی اقتصادی آن ها است، به این سبب یکی از اهداف اقتصاد اسلامی، حفظ حاکمیت سیاسی اسلام است. در روایتی از پیامبر اکرم(ص) آمده است: «الاسلام یعلوا و لا یعلی علیه»،«اسلام برتر است و چیزی بر آن برتری ندارد». ، بنابراین در مناسبات سیاسی نیز باید برتری اسلام و مسلمین مراعات گردد. قرآن کریم می‌فرماید:«و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدو الله و عدوکم ...برای مقابل با دشمنان تا آن جا که می‌توانید نیرو و اسب‌های بسته و آماده فراهم کنید تا به این وسیله دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید.» (انفال/60).هم چنین قرآن کریم می‌فرماید: «ولن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا». «خداوند برای کافران بر مومنان راه تسلطی قرار نداده است». (نساء/141)

 

- تحکیم ارزش‌های معنوی و اخلاقی:اسلام در رسیدن به همه اهداف اقتصادیش از قبیل، زدودن فقر، ایجاد رفاه و اجرای عدالت، از چهارچوب ارزش‌های اخلاقی، خارج نمی شود. زیرا تحقق این ارزش‌ها همراه با پیاده شدن اقتصاد اسلامی از اهداف مکتب اسلام است. این از اهدافی است که هم افراد باید مراعات کنند و هم دولت باید در تحقق آن بکوشد. کسی حق ندارد از راه‌های حرام کسب در آمد کند یا با اکراه، طرف مقابل را به معامله‌ای وادار نماید. قرآن می‌فرماید: «یا ایها الذین أمنوا لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل الا ان تکون تجاره عن تراض منکم ... »ای کسانی که ایمان آورده‌اید اموالتان را در میان خود به باطل نخورید مگر این که داد و ستدی از روی رضایت شما باشد». (نساء/29) در اسلام پرداخت زکات و خمس عبادتی است که فرد با رضایت کامل به آن اقدام می‌کند. به علاوه، قرآن گرفتن زکات را وسیله پاک شدن و تزکیه پرداخت کننده به شمار می‌آورد.«خذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزکیهم بها...»«از اموال آنان زکات بگیر و بدین وسیله آنان را پاک و تزکیه کن» (توبه/103). هم چنین به انفال کنندگان سفارش می‌کند که از بهترین اموال خود انفاق کنید تا به «نیکی» دست یابید . « لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون».هرگز به نیکی نمی رسید، مگر آن که از آن چه که دوست دارید، انفاق کنید». (آل‌عمران/92)

 

- برپایی عدالت اجتماعی:عدالت اجتماعی در بعد اقتصادی از نظر اسلام با تامین زندگی متوسط اجتماعی برای فقرا و جلوگیری از انباشته شدن بیش از حد ثروت در دست اغنیا تحقق می‌یابد.

- خودکفایی و اقتدار اقتصادی: خود کفایی این است که جامعه بتواند نیازمندیهای خود را در حد بالایی از رفاه تولید کند و ناگزیر به وارد کردن کالا از خارج نباشد. البته ممکن است ترجیح دهد بعضی از نیازهای خود را از خارج تامین کند، به این سبب که هزینه ی تهیه آن در داخل بیشتر می‌شود و با وارد کردن آن ها، این جامعه می‌تواند امکانات خود را در راه مفیدتری به کار گیرد. در این صورت با خودکفایی ناسازگار نیست، زیرا جامعه قدرت لازم برای تولید آن کالا در دارد. جامعه ای که توانایی تامین نیازمندی‌های خود را در سطح عالی رفاه داشته باشد، خودکفاست. زیرا ممکن است کشوری به تولیدات داخلی اکتفا کند ولی وضعیت فقیرانه ای داشته باشد. در این حال آن کشور خود کفا نیست، در خودکفایی، توانمندی و اقتدار نهفته است، جامعه خودکفا، روی پای خود ایستاده است. این ایستادگی بدون وجود حیات و نشاط ممکن نیست. قرآن مجید درباره ی مومنان به پیامبر اسلام (ص) می‌فرماید: «کزرع اخرج شطئه فأزره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب الزراع لیفظ بهم الکفار»«مانند دانه ای است که شاخ و بال بیرون آورده و (این شاخه‌ها) او را تقویت کرده و در نتیجه آن گیاه درشت شده، تا آن که بر ساقه استوار گردیده، بدان گونه که کشاورز را به شگفتی واداشته است (خدا آنان را قوی کرده)، تا به وسیله آنان کافران را به خشم آورد».(فتح/29) مفاد این آیه، قدرت یافتن مسلمانان و رسیدن آنان به شکوه و عظمتی است که دشمنان اسلام تاب تحمل آن را ندارند. قطعا باید این اقتدار هم اقتدار سیاسی، هم اقتدار نظامی و هم قدرت اقتصادی و هم توانمندی فرهنگی باشد.

 

- عدم وابستگی اقتصادی:معنای استقلال غیر خودکفایی است. خودکفایی به این است که یک جامعه همه ی نیازهای خود را تامین کند و نیازی به وارد کردن کالا از خارج نداشته باشد. اما استقلال اعم از این است یک جامعه ی مستقل اقتصادی ممکن است احتیاج به وارد کردن برخی کالاها داشته باشد،اما تامین این نیاز تکیه بر سایر جوامع ندارد، ناگزیر به باج دادن و سر فرود آوردن نیست، بلکه در روابطی سالم، برخی از محصولات خود را می‌دهند و تولیدات دیگران را می‌ستاند. اما خودکفایی بیش از این است یک جامعه ی خودکفا می‌تواند همه ی نیازهای خود را هر چند بار هزینه بیشتر تامین کند، گرچه ترجیح می‌دهد برای بهتر استفاده کردن از امکانات خود و صرفه جویی کردن، برخی کالاها را از بیرون وارد کند.

 

استقلال در آیات قرآن: از اطلاق برخی از آیات ،لزوم استقلال اقتصادی فهمیده می‌شود که درذیل به آن ها اشاره می‌شود. «و لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا».«خداوند هرگز برای کافران بر مومنین راه تسلطی قرار نداده است». (نساء/141) غالب فقهای بزرگ اسلام، برای نفی هر گونه سلطه ی کافران برمسلمانان به این آیه استناد کرده و مفاد آن را حکم دانسته اند . مسلمانان می‌باید کاری کنند که کفار بر آنان مسلط نشوند و هر عملی که منتهی به سلطه ی کفار شود نامشروع است. از جمله راه‌های سلطه ی کفار بر مومنین سلطه ی اقتصادی است. سلطه ی اقتصادی بیگانگان بر مسلمانان تحقق یافته است و این واقعیت تلخ به دلیل عمل نکردن مسلمانان به مقتضای ایمان است. مطابق مستفاد از این آیه مومنان وظیفه دارند تلاش کنند و خود را از وابستگی‌ها - از جمله وابستگی اقتصادی - رهایی دهند. «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه»  «برای مقابله با آنان کفار و مشرکان آن چه می‌توانید نیرو آماده کنید». (انفال/60). آیه درباره ی جنگ است و طبعاً مهم‌ترین نیرو برای مقابله با دشمن نیروی نظامی است. اما کلمه ی «من قوه» هر نیرویی را شامل می‌شود. نیروی اقتصادی برای رویارویی با دشمن از اهمیت برخوردار است. به خصوص در جنگ‌های امروز که قدرت اقتصادی یکی از دو طرف جنگ در سرنوشت آن نقش به سزایی دارد. از امام صادق (ع) نقل شده است که فرموده سیاه کردن موی صورت (برای پیر مردان) از مصادیق «قوه» در آیه است. «منه الخضاب بالسواد».. در روایت دیگری از امام باقر (ع) نقل شده است که فرمود: «گروهی بر امام حسین (ع) وارد شدند و دیدند که آن حضرت به رنگ سیاه خضاب کرده است. علت آن را پرسیدند، فرمود: رسول خدا (ص) در یکی از جنگ ها به مسلمان دستور داد با رنگ سیاه خضاب کنند تا به این وسیله بر مشرکان قوت بگیرند و قویتر بنمایند».

 

- توسعه و رشد:یکی از اهداف اقتصاد اسلامی، ایجاد توسعه و رشد است. این هدف را در راهنمایی‌های اسلام و عمل رهبران بزرگ آن مشاهده می‌کنیم. که در ذیل به برخی از آن ها اشاره می‌شود.

الف) اسلام بر فراگیری معلومات و افزایش اطلاعات مسلمین سفارش اکید دارد، تا آن جا که از پیامبر (ص) نقل شده است: «اطلبوا العلم من المهد الی اللحد».به این معنی که برای اندوختن دانش محدودیت زمانی نباید شناخت و نیز آمده است: «اطلبوا العلم ولو بالصین».بدین معنی که دوری راه و رنج سفر برای کسب دانش باید ناچیز شمرده شود هم چنین آمده است: «اطلبوا العلم و لو بخوض اللحج و شق المهج».که مفاد آن این است که هر چه طلب دانش، دشواری به همراه داشته باشد، گرچه در حد فرو رفتن در گرداب‌ها و ریختن خون قلب‌ها، این سختی‌ها را باید بر خویش هموار کرد و هیچ مشکلی نباید مانع افزایش دانش مسلمانان شود.

ب) تغییر وضعیت اقتصادی جزیره‌العرب از بازرگانی صرف و واسطه داد و ستد کالاها بودن به افزایش کشاورزی تا آن جا که مدینه مرکز مهم تولید کشاورزی شد. اسلام، عرب جاهلی را از تنبلی و تن پروری و آماده خوری بیرون آورد و به کار و کوشش و تلاش واداشت تا آن جا که از علی(ع) نقل شده است که فرمود: «من وجد ماء و ترابا ثم افتقر فابعده الله»«هر که آب و خاکی بیابد و باز هم فقیر باشد، خدا او را از رحمت خود دور کند». یعنی هر که آب و خاک در اختیار داشته باشد نباید فقیر بماند. هم چنین هنگامی که کسی از امام صادق (ع) تقاضا کرد که دعا کند رزق و روزی او به راحتی برسد:«لا ادعو لک، اطلب کما امرک الله عزوجل». «برایت دعا نمی کنم. آنگونه که خدا به تو امر فرموده است روزیت را طلب کن». یعنی با به زحمت انداختن خود روزی بخواه. ج) اسلام بر آباد کردن زمین‌ها و شهرها و تعطیل نگذاردن اراضی تاکید فراوان دارد که از عوامل مهم رشد تولید می‌باشد. قرآن می‌فرماید: «هو أنشاکم من الارض و استعمرکم فیها».«خدا شما را از زمین ایجاد کرد و به آبادانی در آن گماشت» هم چنین در روایتی از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که فرموده:من کان له ارض فیزرعها و الا فلیؤدها اخاه و لا یؤاجرها ایاه»،«هر که زمینی دارد آن را به کارد و گرنه به برادرش بدهد و از او اجاره نگیرد»و این روایت بیانگر یکی از سیاست‌های اقتصادی پیامبر (ص) است. در عهدنامه ی امیرالمومنین (ع) به مالک اشتر یکی از وظایف استاندار را عمران و آبادی شهرهای منطقه ماموریت وی قرار می‌دهد و می‌فرماید: «جبایه خراجها، و جهاد عدوها و استصلاح اهلها و عماره بلادها،»«وظایف استاندار عبارت است از: جمع آوری مالیات آن منطقه و مبارزه با دشمن آن و به صلاح آوردن اهل آن و آباد کردن شهرهای آن»..  و نیز به او می‌فرماید: «و لیکن نظرک فی عماره الارض ابلغ من نظرک فی استجلاب الخراج»باید نظرت درباره آباد کردن زمین رساتر از نگاهت درباره ی گرفتن مالیات باشد.

 

- رفاه عمومی:رفاه در ضمن توسعه و رشد حاصل می‌شود، یعنی اگر جامعه‌ای توسعه و رشد لازم را فراهم کرده باشد، به دنبال آن رفاه نیز به وجود می‌آید نظام اقتصادی اسلام تنها در صدد رفع نیازهای ضروری بشر نیست و با تامین آن ها کار خداوند را تمام شده نمی‌داند، بلکه در صدد تامین رفاه بشر است. خداوند نعمت‌های بی‌شماری را در اختیار انسان قرار داده که از آن ها بهره گیرد. «قل من حرم زینه الله التی أخرج لعباده و الطیبات من الرزق».بگو چه کسی زینت خداوند را که برای بندگانش (از زمین) بیرون آورده و روزیهای پاک را حرام کرده است؟» (اعراف/32) و علی(ع) نیز در وصف متقین می‌فرماید: «همانا متقین بهره دنیای نقد و آخرت آینده را بردند، با اهل دنیا در دنیایشان شریک شدند، ولی اهل دنیا در آخرت آنان شریک نشدند. در دنیا به بهترین نوع مسکن گرفتند و به بهترین وجه خوردند. از دنیا به آن گونه که مترفین بهره‌مند می‌شوند، استفاده کردند و از آن چیزی را که جابران متکبر بر می‌داشتند، برگرفته‌اند. سپس از آن با توشه ی کافی و تجارب سودمند بیرون رفتند». هم‌چنین در روایتی از معصوم (ع) نقل شده است که فرمود: «نعم المال الصالح للعبد الصالح». «چه نیکوست مال شایسته برای بنده ی شایسته»و از دیگر ویژگی‌ها می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد: 

-نظام بانکی می‌بایست برطبق موازین شرعی و اسلامی باشد.

-داشتن فرمول‌های مختلف در فعالیت نظام بانکی اسلامی در جهت کمک به دولت، مردم و بالاخص مردم محروم و مستضعف.

- ایجاد مؤسسات شخصی یا گروهی (به صورت قرض الحسنه ی اسلامی).

- توجه داشتن به مقوله ربا و اشکال مختلف آن در اسلام.

- نظام مالیاتی در جامعه ی اسوه ی اسلامی می‌تواند:

الف) مردم را نسبت به مالیات و ثمرات خوب آن آگاه نماید.

ب) نسبت دریافت مالیات برای اقشار مختلف با توجه به وضعیت امرار معاش چه در سرمایه‌های ملی، سرمایه‌های پنهان و سرمایه‌های جاری را مشخص گرداند.

ج) ثمرات دریافت مالیات را به سرعت برای مردم قابل دسترس نماید.

اقسام مختلف بیمه‌های اجتماعی، با رعایت عدالت اجتماعی به معنای واقعی می‌تواند نقش بسزایی در اقتصاد پویا در جامعه ی اسوه داشته باشد.

هفت بعد اساسی در ساختار اقتصاد:

- مبارزه با فقر و تأمین نیازهای هر فرد در پرتو کار خلاق او و ارزش افزوده ای است که او در جامعه تولید می‌کند.

- آزاد نگه داشتن بخشی از وقت هر انسان، برای این که فرصتی مناسب برای خودسازی و رشد انسانی و تعالی معنوی داشته باشد، به تعبیر دیگر در نظام اقتصادی جامعه ی اسوه تلاش برای نیازمندی‌های اقتصادی، نباید همه ی وقت ملت را بگیرد بلکه مقداری از آن وقت باید برای خودسازی انسان و رشد معنوی آزاد باشد.

- اعتدال در مصرف، مبارزه با اسراف و نفی هر نوع اقتصاد تخریبی نسبت به امکاناتی که خداوند در جامعه برای زندگی انسان‌ها در اختیار همه قرار داده است.

- حفظ آزادی انسان در رابطه با عامل اقتصاد، در برابر کسانی که انسان را یک حیوان اقتصادی معرفی می‌کنند و بدین ترتیب او خود به خود برده اقتصاد سرمایه‌داری و خصوصی و یا برده اقتصاد دولتی یا به تعبیر صحیح‌تر، برده سرمایه داری خصوصی و سرمایه داری دولتی می‌شود، باید آزادی انسان در رابطه با عامل اقتصاد حفظ شود.

- تأکید بر استقلال اقتصادی جامعه اسوه ی اسلامی و این که براستی از نظر اقتصادی به روی پا خود بایستد؛ خود تولید کند و متناسب با نیازهای خود مصرف کند. به دیگران وابسته نباشدکه وابستگی اقتصادی امروزه زیربنا و ریشه ی وابستگی‌های دیگر شده است و خود به خود با استقلال جامعه سازگار نیست.

- تأکید به تکامل فنی و صنعتی، زیرا پیشرفت‌های صنعتی از جلوه‌های رشد انسان است و هیچ گاه نباید مورد غفلت قرار گیرد. بنابراین در برنامه ریزی اقتصادی جامعه اسوه ی اسلامی باید به آن تأکید شود.

- برقراری عدل اقتصادی نسبت به بی عدالتی‌هایی که در گذشته صورت گرفته است.

این هفت بعد، اساس اقتصاد است و اصل 43 قانون اساسی در حقیقت نسبت به بسیاری از این افراد توجه تام دارد. در حل برخی از مشکلات امروزه در جامعه اسوه ی اسلامی، می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

الف- مبارزه با بیکاری

ب- اشتغال کامل

ج- افزایش مهارت و ابتکار  

با توجه به فعالیت‌های انجام شده در خصوص توان بسیج در حل بسیاری از مشکلات جامعه اسوه اسلامی به اطلاع می‌رساند که در بحث اقتصاد، مقوله ی کار و اشتغال به عنوان محور فعالیت قرار دارد و اعضاء گروه تحقیقات در این بخش در صدد طرحی جامع برای فعالیت بسیج نسبت به رفع این معضل می‌باشد.

راه نجات اقتصاد ايران:

توجه همزمان به افزايش بهره وري و صرفه جوئي در مصارف غير ضروري  است.در اقتصاد قيمت و توليد تعادلي از محل برخورد عرضه و تقاضا بوجود مي آيد. در كوتاه مدت وضعيت تعادلي بوجود امده بهترين شرايط را نشان مي دهد. با افزايش جمعيت به طور طبيعي نياز به تقاضاي اضافي پيدا مي شود و در اقتصاد هائي كه در حال رشد هستند نيز هم دولت و هم بخش خصوصي براي انجام وظائف محول شده هزينه ی فزاينده دارند و تقاضاي كل افزايش مي يابد كه اين به خودي خود پديده اي نامطلوب نيست و مقدمه اي براي رشد بيشتر اقتصاد است.مشكل از آن جا پيدا مي شود كه توليد نتواند متناسب با تقاضا رشد يابد كه در اين صورت منجر به افزايش قيمت و اصطلاحا تورم مي شود كه پديده اي نامطلوب است و در صورت عدم چاره انديشي مانعي جدي براي رشد اقتصادي شده و شكاف طبقاتي را نيز بيشتر مي كند. اين وضعيت در اقتصاد ايران طي سال هاي گذشته وجود داشته و متاسفانه در حال تشديد است كه بعضاً از آن بعنوان ركود تورمي ياد مي كنند كه اين پديده اي بسيار خطر ناك و نامطلوب است.نامطلوب از اين جهت كه معمولاً هر سياستي كه براي كاهش تورم اتخاذ گردد سبب تشديد ركود مي شود و برعكس. اين است كه براي شكستن اين حالت خطرناك بايستي به طور همزمان سياستي را در پيش گرفت كه ضمن كاهش تورم مانعي براي رشد اقتصادي ايجاد نسازد و اين نمي تواند جز توجه همزمان به بهره وري اقتصادي و صرفه جوئي در مصرف باشد. توجه به سياست هائي كه بتواند بهره وري توليد را افزايش دهد هم توليد را بالا مي برد و هم تورم را كاهش مي دهد و توجه به سياست هائي كه بتواند صرفه جوئي در مصرف كل جامعه به وجود آورد نيز به كاهش تورم مي انجامد و البته در مواردي احياناً ممكن است اثرات منفي بر توليد داشته باشد. از جمله مهمترين مواردي كه مي تواند عرضه ی كل را بيشتر نمايد توجه بنيادي به مقوله ی علم و پژوهش و سرمايه هاي انساني جامعه است. به گونه اي كه اولاً امكانات لازم براي توليد علم در جامعه فراهم شود و از علوم جديد به طور جدي در توليد استفاده گردد. سرانه ی پائين پژوهش در كشور در مقايسه با بسياري از كشور هاي جهان نشان دهنده ی عقب ماندگي اساسي در توليد علم بر مبناي تحقيق است كه نشانه ی آن بهره وري پائين در اغلب بخش هاي اقتصادي و خصوصاً بخش كشاورزي در حال حاضر است. توجه به نهادينه شدن فرهنگ كار و تلاش خصوصاً در بين نسل جوان جامعه و دوري از تنبلي و انزوا نيز بسيار مهم است.افراد جامعه بايستي خود را مجهز به علم مبتني بر تحقيق نمايند و انرژي خود را براي بكارگيري علم بگذارند و سختي هاي اين راه را بر خود بپذيرند. البته نقش مسئولين جامعه در اين زمينه بسيار مهم و حياتي است تا زمينه ی شادابي و تحرك را در مردم و خصوصاً جوانان فراهم نمايند.براي كاهش تقاضا نيز توجه به رعايت اصل صرفه جوئي در موارد غير ضرور و خصوصا دوري از اشرافي گري مردمي و دولتي بسيار مهم است. خصوصاً در شرايط موجود اقتصاد كشور ما راهي جز بازنگري اساسي در سياست هاي مصرف گرايانه و خصوصاً اتخاذ سياست هاي مبتني بر كاهش مصرف كالاهاي مصرفي خارجي وجود ندارد. در كشور ما بخش عمده اي از درآمد هاي نفتي در سالهاي اخير صرف واردات كالاهاي خارجي مصرفي شده كه ضمن تحميل هزينه هاي زياد به كشور بازار فروش كالاهاي توليد داخل را هم تضعيف نموده است. واردات بايستي بيشتر مربوط به كالاهاي سرمايه اي و واسطه اي باشد تا بتواند در ميان مدت به توليد كالاي جديد در داخل منتج گردد و اقتصاد كشور را با رشد روبرو سازد.

نتیجه گیری

                                                

يكي از الزامات اساسي اي كه در سال 1389 بايد به آن توجه نمود مسئله ی فضاي اقتصاد بين الملل و حضور در عرصه هاي جهاني است. با توجه به شرايط كنوني اقتصاد و تجارت جهاني كه مي رود همه ی قواعد حاكم بر اقتصادهاي ملي را با خود همگون سازد و همچنين با عنايت به اين كه رقابت هاي راهبردي آتي در سطح جهاني به سمت تجارت، سرمايه گذاري و نوآوري در فناوري و دانش پيش خواهد رفت، در سال جديد بايد تدابير سنجيده و دقيقي براي تعامل با نظام يكپارچه جهاني انديشيده شده و توسعه ی صادرات غيرنفتي به عنوان كليد رهايي اقتصاد ملي از وابستگي به درآمدهاي حاصل از صادرات نفت بيش از پيش مورد توجه قرار گيرد.كشور ما در كنار وجود پتانسيل‌هاي بالا، با هفت هزينه نيز روبه‌رو است و تا زماني كه اين هزينه‌ها رفع نشوند، همچنان كشور با بحران مواجه بوده و نارضايتي‌ها تداوم پيدا مي‌كند.اين هزينه‌ها عبارتند از: مشكل بيكاري، نامناسب‌بودن آموزش، كمبود مسكن، درمان، حمل‌ و نقل، ورزش و گردشگري. هركدام از اين‌ها، نيازمند سرمايه‌گذاري‌هايي است كه بايد انجام شود؛ به دليل انباشت اين نيازها و عدم پاسخگويي به آن‌ها، به مرور با مشكلات بيشتري مواجه خواهيم شد.مشكل ديگر به مسألة حاكميت احزاب سياسي در اقتصاد بازمي‌گردد و تا زماني كه اقتصاد، سياسي باشد، با مشكلات بسياري روبه‌رو خواهيم بود. تا زماني كه اقتصاد بر اساس تصميم‌گيري‌هاي سياسي پيش رود، قطعاً مشكلات حلّ نخواهند شد، چرا كه بخش كثيري از اهداف كلان ساختاري، مورد توجّه قرار نمي‌گيرند كه وقوع اين معضل به دلايل مختلفي از جمله وابستگي اشخاص به آراء مردم به‌وجود مي‌آيد و در نتيجه آن‌ها به تغييرات عميق در اقتصاد نخواهند پرداخت. مسأله ی بعدی بودجه‌هاي جاري و عمراني در كشور است كه بخش عمده‌اي از مسائل اقتصادي ما را به خودش مشغول كرده و دولت سعي مي‌نمايد تا اين معضلات را خود با ورود به آن‌ها حل نمايد؛ يعني غير از ابعاد چهارگانه ی حاكميتي مثل آموزش، رفاه و ... تلاش دارد كه مسائل ديگر را هم خودش انجام دهد و اين باعث مي‌شود كه هم فضا، فضاي رقابتي نشده و سرمايه‌هاي مردم وارد عرصه ی توليد نشود و هم انحصارات شكل بگيرد.
عدم توجّه به تعاملات كثيري از فعاليّت‌هاي بازار كار، از جمله آموزش كه در حقيقت در راستاي توليد نبوده و صرفاً به ميزان كمّي آن‌ها توجّه مي‌شود، از ديگر مشكلات است.همچنين در بحث صادرات. دنيا به شدّت درحال نوآوري است، يعني مي‌تواند در آينده و در مسير ما اختلالات اساسي ايجاد كند.مشكل بعدي، ريسك‌پذيري اقتصادي است. نوسانات مختلف از جمله نوسانات هسته‌اي باعث شده كه رويكرد سرمايه‌گذاري داخلي و خارجي دچار ركود شود؛ چرا كه در صورت بالابودن ريسك يك كشور، سرمايه‌گذار سود بيشتري را مطالبه خواهد نمود و لذا بسياري از سرمايه‌گذاري‌ها در كشور ما از توجيه اقتصادي برخوردار نخواهند شد.نكته ی ديگر، توجّه فزاينده ی عمومي در كشور به فعاليّت‌هاي دلالي و شبه‌تجاري مي‌باشد كه به مانعي بزرگ بر سر راه توليد تبديل گرديده است.عدم توجّه به چشم‌انداز بيست ‌ساله و برنامه‌هاي پنج‌ ساله كه موجب گرديده دولت بدون توجّه به خط‌مشي كلّي نظام، اقدام به سياستگذاري نمايد و بررسي عملكرد دولت‌ها از روية يكساني برخوردار نباشد. علي‌رغم بازنگري‌هاي صورت‌گرفته در اصل 44 قانون اساسي است كه دولت با تأكيد، عملي‌نمودن آن را در مدّت كوتاهي وعده مي‌دهد، اما اميدي نيست حتّي در طول يك دهه اين كار صورت گيرد.اقتصاد ايران با توجّه به اين مشكلات، نيازمند تغييراتي است؛ ابتدا بايد مشخّص گردد كه ما بايد توليدگرا باشيم يا هزينه‌گرا. هزينه‌گرا بدين معني كه صرفاً براي جلب رضايت مردم، تمامي دارايي‌هايمان را خرج نماييم و توجّهي به آينده نداشته باشيم. آن‌چه به‌نظر مي‌رسد اين‌كه دولت فعلي، هزينه‌گرا است و پيوسته درحال خرج‌كردن است تا بيشتر خلق بكند و اين خودش مشكل‌زا است؛ چرا كه بدون توجّه به نقش سرمايه‌گذاري و آثار آن كه آثاري بلندمدّت براي كشور و مردم دربر دارد، صرفاً به منظور جلب رضايت خاطر آن‌ها مي‌خواهيم تمامي دارايي‌ كشور را ميان آن‌ها تقسيم نماييم كه اين امر، نتيجه‌اي جز تحت‌الشعاع ‌قرار دادن رفاه آتي، چيزي دربر نخواهد داشت.در واقع تصميمات دولت بدون توجّه به آثار و تبعات آتي آن گرفته مي‌شود.يكي ديگر از مسائل اين است كه دولت مشخّص نمايد در كدام حوزه مي‌خواهد فعاليّت نمايد. مي‌خواهد در عين حال، كارفرما، ناظر، مجري و سياستگذار باشد؟تا زماني كه دولت مي‌خواهد در تمامي امور فوق دخالت نمايد، مشكلات بسياري گريبان‌گير اقتصاد كشور خواهد بود، از جمله:1- صرف هزينه‌ها و ريخت ‌و پاش‌هاي بسيار به منظور جبران زيان شركت‌هاي زيان‌ده و حقوق مازاد مديران2- ايجاد انحصار دولتي و عدم حضور بخش خصوصي در عرصة اقتصاد و از بين ‌رفتن فضاي رقابتي در اين ميان بايد صاحبان دانش اقتصاد بر سياستمداران ترجيح داده شوند و بر اساس منطق اقتصادي پيش رويم، نه آن‌كه با تغييرات سياسي، تمامي مسائل اقتصادي كشور دستخوش تغيير و تحوّل گردد.همچنين بايد با دقّت به بحث مزيّت‌هاي توليدي يك كشور توجّه داشت؛ به اين معني كه لازم نيست تمامي مايحتاج خود را توليد نماييم؛ چرا كه ممكن است در برخي توليدات مزيّت نداشته و عملاً با صرف هزينه‌اي به مراتب بيشتر به كالايي با كيفيّت پايين‌تر دست يابيم. در اين رابطه چند نكته قابل تأمّل است.نخست اين‌كه به دليل وجود منابع عظيم نفتي، نيازهاي كشور قابل مشاهده نمي‌باشند؛ چرا كه به‌ وسيله ی حربه ی نفت، پيوسته توازن در اقتصاد كشور ايجاد مي‌شود.دوم اين‌كه، سه محور دانستن، خواستن و توانستن در يك‌جا جمع نمي‌شوند؛ به اين معنا كه صاحبان دانش، حركتي متفاوت از مجريان داشته و در يك مسير و با كمك يكديگر حركت نمي‌نمايند.همچنين مي‌توان به برخي از كارهاي رئيس‌جمهور اشاره نمود كه با وجود نمايي قابل تعريف و تمجيد، به دليل برخي اشتباهات، عملاً بر ضدّ اقتصاد كشور مي‌باشد.از جمله مي‌توان به سفرهاي رئيس‌جمهور اشاره داشت كه با وجود مثبت‌بودن خود عمل، به دليل قول‌هايي كه از جانب رئيس‌جمهور به مردم در اين سفرها داده مي‌شود، عملاً موجب افزايش انتظارات مردم و بروز مشكلاتي جديد مي‌گردد. لذا به دليل عملي‌نمودن قول رئيس‌جمهور، فشارها بر مجلس براي تصويب لوايح قول‌هاي مزبور افزايش مي‌يابد.مي‌توان اين‌گونه جمع‌بندي نمود كه پاسخ به نيازهاي مردم به چند عامل وابسته است كه اگر آن‌ها رعايت نشود، عملاً توفيقي در كارها اتّفاق نخواهد افتاد. يكي از اين عوامل، قانون‌مداري است، يعني ما نبايد جلوتر از قانون حركت كنيم.

 

راهکارهای عملی کارسازی از دیدگاه حضرت امام خمینی (ره)

1- تحقق قسط و عدالت اجتماعی

شکی نیست که لازمه اصلی یک نظام اقتصادی بر محور دین، اقامه عدالت اجتماعی است و زیر ساخت این عدالت تأمین نیازهای اقتصادی مردم نظیر در آمد سالم و مکفی، مسکن، تسهیلات آموزشی و بهداشتی و ... خواهند بود امام خمینی در پیامی خطاب مجلس دوم این مهم را تذکر داده و می‏فرمایند:
»مجلس محترم دوره اول اگرچه کارهای بسیار ارزنده انجام داد و با کوشش و مشکلات فراوان از عهده وظایف خود به در آمد لکن تراکم مشکلات پس از انقلاب و خیانت‏های رژیم سابق آن چنان زیاد بود که قهراً بسیاری از مشکلات به عهده مجلس حاضر است از آن جمله حل مسائل بسیار مهم اقتصادی و مبارزه با تورم و حل مسئله مسکن و زمین است و رسیدگی هر چه بیشتر به امور محرومان و قشرهای کم درآمد و از آن جمله افراد محترمی می‏باشند که در دستگاههای دولتی با حقوق محدود مشغول خدمت هستند. این کارمندان زحمتکش اکثر قریب به اتفاقشان در آمد دیگری ندارند و به حقیقت از قشر محروم هستند
2- خودکفایی صنعتی و فن آوری

پیوند بنیانی اقتصاد کشور با رشد صنعتی و فن آوری از مباحث مهمی است که توجه حضرت امام )ره( را به خود جلب کرده به طوری که خودکفایی در بخش صنعت و قطع وابستگی از نظام‏های اقتصادی شرقی و غربی را همواره به مردم و مسئولین گوشزد می‏نمودند:»بر دولت‏ها و دست اندرکاران است چه در نسل حاضر و چه در نسل‏های آینده که از متخصصین خود قدردانی کنند و آنان را با کمکهای مادی و معنوی تشویق بکار نمایند و از ورود کالاهای مصرف ساز و خانه برانداز جلوگیری نمایند و به آنچه دارنده بسازند تا خود همه چیز بسازند.من دست و بازوی همه کسانی را که بی ادعا و مخلصانه در صدد استقلال و خودکفایی کشورند می‏بوسم.امام همواره به مسئولین در تمامی رده‏ها سفارش می‏کرد که شرعاً واجب است که آنان همت کنند و تا آخرین رگ و ریشه‏های وابستگی این کشورها به بیگانگان را در هر زمینه‏ای قطع نمایند .»یک مملکت اگر بخواهد روی پای خودش بایستد و مستقل شود در همه ابعاد چاره‏ای ندارد جز این که این تفکر که ما باید از خارج چیز وارد کنیم از کله‏اش بیرون کند. مغزش توجه به این بکند که ما از خارج نباید وارد کنیم .... اگر چنان چه یک کارخانه‏ای را نمی‏توانیم راه بیندازیم اتکال به این نکنیم که برویم از خارج بیاوریم خودمان دنبالش برویم تا کار انجام بگیرد و انجام می‏گیرد

3- خودباوری و پشتکار

این دو عامل عواملی مهم در قطع وابستگی و تحقق استقلال اقتصادی و صنعتی هستند زیرا با آمدن خود باوری قطعاً پشتکار هم خواهد آمد. امام یکی از ستاوردهای مهم دفاع مقدس را خودباوری و شخصیت یافتن ملت اعلام نموده و فرمودند:»شما دیدید که در این جنگ تحمیلی که پیش آمد و محاصره اقتصادی شدیم، خود ایرانی‏ها، خود ارتشی‏ها، این قطعات را درست کردند. اگر قبل از این بود یکی از قطعات را نمی‏توانستند درست کنند. از باب این که شخصیت شان را گم کرده بودند. می‏گفتند باید متخصص بیاید.من اعتقادم این است که اگر ما در محاصره اقتصادی یک ده سال پانزده سال واقع شویم شخصیت خودمان را پیدا می‏کنیم

4- نفی وابستگی و خود باختگی

یکی از شگردها و حربه‏های مهم ابرقدرتها منحل نمودن شخصیت‏ها ملتها و دولتها در شخصیت فاسد خودشان بوده و هست. آنان این »انحلال« را از طریق »تحقیر« و »تحبیب« ملت‏ها انجام می‏دهند. امام این خود باختگی را به ابرقدرتها آفتی بزرگ تلقی کرده و آن را عامل عقب نگهداشتن کشورهای جهان سوم و خصوصاً کشورهای اسلامی می‏دانست و همواره بر رهایی از آن، ملت و دولت را ترغیب و تشویق می‏نمودند:»امروز پدر پیر شما خمینی از تمامی شما کارگران و صنعتگران و متخصصان می‏خواهد که با تمام قدرت مواظب باشید که دوباره مردم ما گرفتار ابر قدرت‏ها و قدرتها نشوندما نباید غفلت بکنیم واقعاً باید به سمتی حرکت کنیم که انشاءالله تمام رگه‏های وابستگی کشورمان از چنین دنیای متوحشی قطع شوداز سوی دیگر امام )ره( قطع وابستگی و مبارزه با خود باختگی را به عنوان عامل شکوفایی استعدادها و قدرت ابتکار و نوآوری در آحاد ملت برمی‏شمارند:»بدانید مادام که در احتیاجات صنایع پیشرفته دست خود را پیش دیگران دراز کنید و به دریوزگی عمر بگذرانید قدرت ابتکار و پیشرفت در اختراعات در شما شکوفا نخواهد شد

5- حمایت از مبتکران و فن‏آوران

شکی نیست که هرگاه جامعه‏ای بخواهد در عرصه کسب خودکفایی و استقلال قدم نهد بایستی توجه جدی و کامل خود را معطوف به مبتکران و استعدادهای درخشان و توسعه مراکز علمی و تخصصی بدارد. امام با داشتن یک چنین نگاهی این گونه می‏فرمایند:»مهمترین عامل در کسب خودکفایی و بازسازی، توسعه مراکز علمی و تحقیقات و تمرکز و هدایت امکانات و تشویق کامل و همه جانبه مخترعین و مکتشفین و نیروهای متعهد و متخصصی است که شهامت مبارزه با جهل را دارند و از لاک نگرش انحصاری علم به غرب و شرق بدر آمده و نشان داده‏اند که می‏توانند کشور را روی پای خود نگهدارند انشاءالله این استعدادها در پیچ و خم کوچه‏های اداره خسته و ناتوان نشود«

6- طرد مصرف‏گرایی مغایر با استقلال و عزت‏مندی

آنچه تجربه تاریخ ملت‏ها بیان گر آن بوده است این که عامل سقوط و تنزل همواره پایه‏گیری روحیه مصرف گرایی و رفاه طلبی بوده است. این تلذذخواهی و همواره در پی ابتهاجات مادی بودن عامل وابستگی به دشمنان و دوری از شخصیت و روحیه عزت‏مندی و اقتدار و مغایر با روحیه استقلال‏طلبی و عزت مسلمین خواهد گردید. امام با سیره نظری و عملی خویش همواره ملت‏ها و مسئولین را از این آفت عظیم بر حذر داشته و می‏فرمودند:»باز سفارش می‏کنم که به خدا متکی باشید و برای همیشه زیر بار شرق و غرب نروید. مردم باید تصمیم خود را بگیرند یا رفاه و مصرف گرایی یا تحمل سختی و استقلال و این مسئله ممکن است چند سالی طول بکشد ولی مردم یقیناً دومین راه را که استقلال و شرافت و کرامت است انتخاب خواهند کرد

منابع و ماخذ

منابع فارسی

-محتشم دولتشاهی، طهماسب،(1387)،مبانی علم اقتصاد ،تهران،نشر پژمان،چاپ بیست و هشتم.

-ازکیا ،مصطفی و غلامرضا غفاری،(1387)، جامعه شناسی توسعه، تهران،نشر کیهان،چاپ هفتم.

-نراقي، يوسف؛ توسعه و كشورهاي توسعه نيافته، تهران، سهامي انتشار، چاپ اول، 1370، ص 183-178.

- گيدنز، آنتوني؛ جامعه‌شناسي، منوچهر صبوري (ترجمه)، تهران، چاپ پنچم، 1378، ص 571-570.

 - آبركرامبي، نيكلاس و ديگران؛ فرهنگ جامعه‌شناسي، حسن پويان (ترجمه)، تهران، چاپخش، چاپ اول، 1367، ص 112-111.

- نصيري، حسين؛ توسعه ی پايدار (چشم انداز جهان سوم)، تهران، فرهنگ و انديشه، چاپ اول، 1379، ص 32.

- نوری ، حسین(1362)، اقتصاد اسلامی - دفتر نشر فرهنگ اسلامی -  صفحات 66-76-121

 

 

 

منابع انگلیسی

1-campbel,R.Mcconnel,Economics mMcgraw-hillmlodon,1972

2-Nevin,E.Textbook of Economic Analysis , Macmillan,London,1971

3-Jonesm R.supply in a Market Economy ,Allen,G,London,1976

[ جمعه هشتم مهر 1390 ] [ 8:45 ] [ . ]

[ ]

علوم انسانی چیست؟

آسیب شناسی علوم انسانی-اسلامی

چکیده

تجزيه و تحليل مسائل علوم انساني، يكي از مباحث معرفت شناختي حوزه پژوهش ساختاري فلسفه علم است كه ارتباط علم را با فلسفه، هنر و صنعت وفناوري به نقد مي كشد همچنين شناخت مبادي، مفاهيم، مفروضات، خاستگاه وآموزه هاي هر يك از علوم نياز به فهم هرمنيوتيكي نقاد دارد تا حدود و ثغورعرصه فعاليت هاي اجرايي، آموزشي و پژوهشي علوم انساني به طور عام وحوزه هاي تخصصي به طور خاص، تحديد گردند . اين مهم وقتي ممكن مي گردد كه علاوه بر تعيين حد و مرز جنبه ی عام و خاص فعاليت هاي پژوهشي علوم انساني، قلمرو و حوزه هاي تخصصي علوم ميان رشته اي در هزاره سوم نيز تبيين گردند. شناخت هر پديده اي نياز به ساز و كارهاي خاصي دارد و از آن مهم تر شناخت آفت ها و كاستي هاي آن پديده علاوه بر ساز و كارها، نياز به هنرعرضه راهكارهاي عملي براي رفع، حل و كاهش مصائب آن پديده را مي طلبد، بي شك شناخت مولفه هاي علوم انساني از غير علوم انساني در قالب شناخت يك پديده و آسيب شناسي پارادايم آن به عنوان هدف اين مقاله مطرح است .

روش تحقيق مورد استفاده ، روش توصيفي است كه واقعيت هاي موجود پيرامون حدود و ثغور علو م انساني از غير علوم انساني در جوامع جهاني به طور عام وجامعه اسلامي ايران به طور خاص آشك ار مي كند . در اين مقاله آسيب شناسي علوم انسانی بحث و تحلیل شده است.يافته هاي اين تحقيق نشان مي دهد كه نظريه ی نسبي گرايي كوهني بايد جايگزين نظريه  ی مطلق انگار تجربه گرايي جا ن لاكي و عقل گرايي لاكاتوش گردد و درعلوم انساني به جاي عقل گرايي فرد گرا و جمع گرا مدرنيسم نسبي گرا يي عام وخاص پست مدرنيسم موردنظر قرار گيردهمچنين علاوه بر تفكيك در مباني فلسفي علوم انساني با غير علوم انساني بايدبتوانيم از برنامه ريزي ميان رشته هاي تلفيقي و فرارشته اي در ساختار رشته اي درحوزه هاي مختلف علوم انساني در فرآيند آموزش، پژوهش و اجرا به كار ببنديم . در چنين وضعيتي است كه انقلاب علمي و خلق هاي شگفت آور آن مثل شبيه سازي، نانوتكنولوژي، جهاني شدن، دهكده الكترونيك و … بديل ساز پاراديم هاي پذيرفته در فلسفه ی علوم محسوب مي شوند.نتيجه اين كه براي كا هش آسيب هاي علوم انساني و رفع آنومي هاي فعاليت هاي اجرايي، آموزشي و پژوهشي آن بايد از رويكرد سخت افزاري يعني نگاه ماشيني، مكانيكي، ايستا و خطي به علوم انساني پرهيز كرد و رويكرد نرم افزاري به معناي نگاه حرفه اي، فرامكانيكي، انسان مدار، پويا و غير خطي به علو م انساني داشت  تا مسائل معر فت شناختي، ساختار شناختي و روان شناختي حوزه هاي مختلف علوم انساني به حداقل ممكن تقليل يابد . بدين صورت شكوفايي روز افزون دانش و چشم انداز كارا و اثربخش را در حوزه هاي مختلف علوم انساني مشاهده خواهيم كرد.

واژگان کلیدی:علوم انسانی-اسلامی

 

 

 

مقدمه

بي شك هر يك از عرصه هاي مطالعاتي در جهان داراي كاستي ها و آفت هايي است كه به عنوان پارادايم  علوم انساني و غير علوم انساني قابل بازشناسي است.علوم انسا ني و طبيعي به معنا ي مصطلح آن از عصر عتيق تا دوره ی رنسا نس و بعد از آن توانسته است منشأ تحول در جامعه و عامل تغيير در ميز ان سيطره ی انسان بر طبيعت شود . ماهيت علوم انساني به مفهوم انسان و معرفت فلسفي به خويشتن بر مي گردد و از طريق شكاف زواياي ذهن قابل فهم است. در حالي كه ماهيت علوم ديگر به مفاهيم صرفا تجربي در مورد پديده هاي مادي بر مي گرددكه از طريق آز مايش و تجربه قابل اكتشاف است ،و اين همان نوستالوژي علوم انساني است . به اين معنا كه از گذشته حسرت خوردن يكي از مسائل مبتلا به حوزه هاي مختلف علوم انساني است ؛ زير ا وضعيت فعلي علوم انساني درجامعه ما مانند وضعيت گذشته علوم انساني در قرون ميلادي و قمري نيست واين امر به نتيجه بي توجه ي ها،بي نظمي هاي تحقيقاتي و عل مي، كم توجهي،وضعف احترام گزاردن به عالمان علوم انساني است كه بايد در هزاره سوم آن رازنده كنيم تا با ر ديگر در آينده مورد حسرت آيندگان از وضعيت گذشته شان نشوند و به گونه اي تلاش كنيم تا مثل گذشته شعرا و مربيان بزرگ و فيلسوفان وعالمان و چهره هاي ماندگار جهاني داشته باشيم(احمدی ،1384،93)

ماهيت دانش انساني، محوريت علم يعني فلسفه علم را تشكيل مي دهد و تحليل سر گذشت تفكيك و تلفيق حوزه هاي مختلف علم و تحديدرشته هاي مختلف علوم انساني با علوم طبيعي در قرون متمادي را در نظر قراردهيم تا بتوانيم بانظريه رويكرد هاي حاكم بر هر دوره، اعم از رويكرد ديني درقبل از عصر رنسانس، رويكرد تجربي در بعد از رنسانس، نگاه عقلگرا در چندقرن گذشته و تفكر نقاد در دهه هاي اخير زمينه ی مساعد رشد علوم انساني را فراهم كنيم(اعتماد،1380،246)

اينك با توجه به اينكه پايه گذاري بنيادي فلسفه علم قبل از رنسانس اتفاق افتاده و عمده تغييرات علمي و توسعه تفكرات فلسفي در چند قرن اخير رخ داده است، در اين راستا صورت بندي فلسفي مسئله تلفيق و تفكيك علوم انساني با علوم طبيعي به بعد از قرون وسطي، عصر رنسانس و دوره معاصر تقسيم می شود.علوم انسانی معارفی است که موضوع تحقیق آن ها فعالیت هاي مختلف بشري است یعنی فعالیت هایی که متضمن روابط افراد بشر با یکدیگر و روابط این اشیاء، آثار، نهادها و مناسبات ناشی از آن هااست. تنوع و گستردگی علومی که از آن به عنوان علوم انسانی یاد می شود به گونه اي است که کمتر محقق و صاحب نظري توانسته است درباره ی تمام علوم نظریه ی جامع و روشنی ارائه دهد و حدود آن را از معرفت تجربی به طور دقیق تمیز دهد)شکاری،1385،79)

 .پس از رنسانس در اروپا روش علوم طبیعی دستخوش تحول عمیق شد تجربه گرایی و اثباتگرایی شاخصه ی اصلی علوم طبیعی شد کشفیات پی در پی و موفقیت هاي بزرگ علوم طبیعی این تلقی را بوجود آورد که تجربه و عینیت تنها ابزار قابل قبول در هر نوع فعالیت علمی است.علوم انسانی و اجتماعی نیز براي کسب اعتبار ناچار به پذیرش تام تجربه و عینیت شد غافل از این که موضوع در علوم انسانی با موضوع در علوم طبیعی تفاوت جوهري دارد.رشد پوزیتویسم و امپریسم که کشفیات علوم طبیعی آن را تقویت می کرد بر همه ی شاخه هاي علوم انسانی سایه افکند و توجه به داده هاي حسی اندك اندك تحلیل هاي ذهنی را کم رنگ کرد. فلسفه  ی تجربه گراي بیکن ؛ لاك ؛ هیوم و دیگران عموما با مثال هاي علوم طبیعی تبیین شده است و با مثال هاي علوم تجربی نتایجی در علوم انسانی گرفته شده است روش علوم تجربی به علوم انسانی نیز تعمیم داده شده است تا جایی که امروزه در علوم انسانی نیاز به رنسانس دیگري پیدا شده است زیرا امروزه در بسیاري از شاخه هاي علوم انسانی مانند جامعه شناسی ما به دنیاي درونی انسان ها و روابط پیچیده ی آن با فرهنگ و تاریخ توجهی نمی شود به این معنا که هیچ معیار کمی براي سنجش درستی و نادرستی آن وجود نداردروش شناسی اثباتی، مدعی لزوم بکارگیري روش هاي علوم طبیعی در علوم انسانی است(حداد،1387،91)

.با توجه به پیدایش علوم جدید که مهمترین حادثه ی دنیاي مدرن است که خود موجب پیدایش تکنولوژي هاي مدرن گشته ودر نتیجه عامل اقتدار هر چه بیشتر براي تصرف در عالم وآدم شده است وباعث شده که با این نگرش به تمام مسائل و علوم انسانی پرداخته شود، بطوری که قلمروهاي مختلف بشري را در حوزه  ی الهیات، اخلاق،شیوه تفسیر نوین متون دینی، دین شناسی مدرن وفلسفی، انسان مدرن تاثیري شگفت وژرف ودامن گستري را برجاي نهاده است(Shekar,2005,135)

.ارزشمندي واقعی دانش را رسالت آن – بویژه در حوزه  ی علوم انسانی تعیین می کند ؛ این در حالی است که علوم انسانی عصر مدرن و دوران جدید خود را بدون رسالت قلمداد می کنند و لذا با ازدست دادن ابعاد انسانی خویش یا تبدیل به سرگرمی هاي دانشگاهی شده اند و یا به صورت ایدئولوژی هاي فریبنده در خدمت زر و زور و تزویر و مادیات در آمده اند است  هرچند در این مسأله اختلافی نیست این در حالی است که موضوع علوم انسانی انسان را مورد توجه قرار داده اند و  نمود وبود ولی غالباً علوم انسانی امروزه دو بعداست و او را از سایر مخلوقات و نیز موضوعات سایر  شدن  مهمترین بعد وجودي او را که علوم متمایز می سازد به فراموشی سپرده اندو در نتیجه رسالت ندارند یا رسالت خو یش را ازدست داده اند.بر این اساس راه رهایی و برون رفت از بحران علوم انسانی معاصر ، بازگشت به انسان و فهم او – یعنی حرکت مستمر و  شدن  دریافت وي به صورتی همه جانبه و با تأکید اصلی بر بعددائمی او از نقص به سوي کمال بر مبناي فطرتش که در زبان قرآن حنیفیت نامیده می شود –است.(Beck,2009,64)

با چنین شناختی از موضوع این علوم می توان رسالتی را براي علوم انسانی ترسیم کرد که بدان پویایی بخشیده و آن را از وضعیت کنونی رهایی دهد.در هر جامعه اي، مرتبه و اعتبار علوم انسانی، به میزانی است که آن جامعه براي انسان و حیات جمعی قائل است. از یک سو، علوم انسانی از منظر تاریخی وفلسفی، بسیاري از حوزه هاي دیگر دانش، در متون و ادبیات گذشته و نزدقدما و پیشینان ما از وجه و اعتباري خاص برخوردار بوده است. به دیگر سخن،رویکردهاي حکیمانه و فیلسوفانه به زندگی انسان و ابعاد و مسائل آن در این قلمرو داراي سابقه اي کهن است؛ لیکن از منظر علم رو ش شناسی، و رویکردهاي علمی و تجربی به واقعیت ها و پدیده ها و نیز شاخص هاي یک مطالعه ی روشمند وساخت مند، همچون بررسی و مشاهده، گردآوري و طبقه بندي داده ها، توصیف وتحلیل پدیده ها، و نیز تبیین نظریه ها و الگوها، علوم انسانی در ایران حوزه اي بالنسبه جوان قلمداد می شود.پشتوانه و ميراث هر ملت، ميراث فرهنگي مکتوب آن است.همان طور که ارزش ها در فرایندهاي تصمیم گيري نقش دارند، موثر بودن حضور فرهنگ در برنامه ریزي وسیاست علمي، فناوري و مدیریت آن ها نیز ثابت شده است که ارتباط مستقیم به تعلیم و تربیت هر ملت دارد(.یثربی،1385،78)

 بیان مساله

علوم انسانی دانشی است که موضوع آن انسان، و مدعی شناساندن انسان هستند ولی سؤال این است که کدام انسان؟علوم انسانی از زمره ی معارفی است که با توجه به فطرت انسان و هدف از خلقت کلیه ی زوایا ومسائل آن فقط براي خداوند تبارك و تعالی روشن و مشخص است و بشر براي بررسی پیرامون آن با محدویت هاي فراوانی روبرو می باشد. این محدودیت ها باعث می شود بدون راهنمایی خداوند منان انسان در بررسی هاي خود با اشتباه روبرو شده و مسیر ضلالت و گمراهی بپیماید(Gellner,2007,62).تولید دانش در اغلب علوم و به و یژه علوم انسانی از طریق جریان تخصصی شدن و تجزیه قضایاي هستی شناختی و روش شناختی از یکدیگر انجام می گیرد، به طوري که علوم انسانی درچارچوب هاي بسته، تخصصی، تک رشته اي و مجزا از هم قادر به شناخت، درك و حل مسائل پیچیده و چند بعدي مسائل موجود نمی باشد و نمی تواند به فهم و رفع آن ها بپردازد.پژوهش و توسعه ی آن در حوزه ی علوم انسانی در گرو کوشش هایی عالمانه است .به این معنا که بخش پژوهش و تولید علم در علوم انسانی باید ابتدا مقصد خود را به درستی درك کند و سپس براي حرکت در این مقصد ابزارها و امکانات متناسب را تشخیص و به فراخور از آن ها استفاده نماید.(عبدالسلام،1384،46) تفکر نظام گرا مفهوم مناسبی براي توصیف مفروضات مورد نیاز براي توسعه ی پژوهش درحوزه ی علوم انسانی است.علوم مختلف با نقاطی کمابیش مشترك در حوزه ی اندیشه، دانش و یا در حوزه ی هنر جاي می گیرند. بر این اساس علوم انسانی در بعد اندیشه قرار می گیرد و تفکر انتقادي، رها سازي ذهن و دگرگون ساختن و در انداختن طرحی نو جایگاهی عمیق در این حوزه دارد و تحلیل تعاملات اندیشمندانه معلم و متعلم نیز باید در این راستا صورت پذیرد چنان چه دروس وسرفصل هاي علوم انسانی و شیوه ی آموزشی مبتنی بر تکرار مطلب، بیان مسائل و راه حل هاي کلیشه اي باشد و امکان تحلیل و پایش فرآیندهاي یاددهی و یادگیري طرفین آموزش میسرنگردد، آموزش اندیشیدن که هدف از آن  ترغیب متعلمان به تفکر ، تامل و ایجاد توانایی پرسشگري در آن ها است به فراموشی سپرده می شود و یا به عنوان کاري عبث تلقی می گردد.اگرچه از زمان طرح و گسترش اندیشه هاي علم گرایانه1 صرف و اثبات گروانه2  كه عرصه رابر علوم انساني تنگ نمود، زمان زیادي مي گذرد ولي این جدال به صورتي پنهان همچنان در جریان است.در کشور ما نیز خصوصا با رشد فناوري و پیشرفت صنعتی این ذهنیت پدید آمد که علوم انسانی مکانی براي طرح و ضرورتی براي پرداختن ندارد. گرچه این تفکر یک تفکر غالب نیست ولی از لطمات آن نمی توان غافل بود.ماهیت علوم انسانی حضور آن را در عرصه  ی اندیشه ی بشري ایجاب و بلکه ناگزیر می سازد.همچنان که سخن گفتن از انسان و پرداختن به همه ی ابعاد آن با دشواري همراه است، این دشواري به علوم انسانی نیز سرایت می کند.ضرورت نخست در این حوزه روشن نمودن ماهیت علوم انسانی و تفاوت هاي آن با علوم تجربی است و به دلیل گستردگی این بحث

1-scienticism

2-positivism

  که شامل تفاوت هاي غایی (هدف)، موضوعی، کاربردي و تفاوت هاي روشی می گرددموضوع علوم

 انساني ذهني بودن1 و موضوع علوم تجربي، عیني بودن2 روابط انساني.بامرور دیدگاه هاي مختلف درباره ی این موضوع، نشان دهنده ی آن است که می توان کارکردهایی مثل موارد ذیل را براي علوم انسانی در نظر گرفت:

* ساخت مبانی نظري علوم و فنون گوناگون،

* فهم عمیق علوم طبیعی در گرو علوم انسانی

*جهت دهی به علوم مختلف،

*هدفمند کردن فرد و جامعه،

*سالم سازي فرد و جامعه،

*برنامه ریزي هاي اجتماعی و سیاست گزاري اجتماعی،

*حفظ انسجام و یکپارچگی جامعه،

*رشد و تکامل فرد و جامعه.(Colling wood,2008,87)

  

1-     subjective

2-     objective

اهمیت مساله

در مورد اهمیت علوم انسانی و حساسیت آن از یکسو و لزوم ارتقاء بینش و آموزش این علوم درکشور به کرات سخنرانی و قلمزنی شده است. ولی باید دید در عمل چه اقداماتی صورت گرفته است؟ کیفیت آموزش این علوم چگونه است؟ به طور قطع بهترین کسانی که می توانند در این مقوله اظهار نظر کنند، افرادي هستند که دست اندکار مستقیم تعلیم و تعلم در این رشته و این شاخه از علوم به شمار می روند.امروزه بیش از پیش به علوم انسانی واهمیت آن تاکید می شود.از آن جا که این علوم بر رفتار همه جانبه ي انسان وبهبود آن متمرکز می شوند،نقش بسیار مهمی در حیات انسان دارند.(سرکارآرانی،1387،43)

 علوم انسانی دانش هایی را در بر می گیرد که از جنبه  ی نظري ادعاي شناخت انسان داشته ومی خواهد او را به سعادت برساند. خود قانون ساز و مولد است . همانند فلسفه ، روانشناسی ، علم سیاست و ...اما سعادت ها و کمال ها در دو فرهنگ اسلامی و فرهنگ معاصر به علت متفاوت بودن اصول وخواستگاه تفکر ، دوگونه است و با هم منطبق نیستند. بین علوم انسانی اسلامی و علوم انسانی غربی تلازمی وجود ندارد . هر چند در نگاه دانشگاهی و از جنبه ی صوري مغایرتی در علوم انسانی در این دو فرهنگ احساس نمی شود زیرا مصادیق خاصی را دربر می گیرد . اما در معناي اخص کلمه از دیدگاه یک مکتب و با یک اندیشمند تفاوتی ماهوي بین دو نگاه هست .مکاتبی که روان آدمی را صرفا امري مادي پنداشته و همه ي وجود آدمی را در همین دنیا خلاصه می کنند با آن که روح و روان آدمی را امري ماوراي طبیعی می داند و علوم انسانی را با اهداف وتعالیم و رسالت انبیاء پیوند می دهد نا همخوانی فطري وجود دارد .در نگاه این دنیایی ، علوم انسانی در غرب تاکنون نتوانسته است پاسخ و روش مناسبی براي حل بحران هاي موجود در جوامع بشري پیدا کند . هر روز شکاف ها و فاصله ها عمیق تر شده وبشریت از اصل انسانیت خود بیشتر فاصله می گیرد . اما تجربه ي وحیانی بهترین و بیشترین پاسخ ها را در حل بحران ارائه می کند تا جائی که نوید مهار خوي سرکشی انسان ها با تفسیر مفهوم انسانیت و کرامت انسانی و عدالت اجتماعی با گذر از فردیت و استقرار در جوامع بشریت می دهد، محلی براي هیچ شک و شهبه اي باقی نمی گذارد .تجربه تاریخ گذشته این حقیقت را به اثبات رسانده است.علوم انسانی از آن رو که با انسان سروکار دارد، بدون تردید با سایر علوم متفاوت بوده واین تفاوت با توجه به شواهد تاریخی قابل اثبات است.(اسکروتن،1386،106)

 ریشه ی اصلی تفاوت به ارتباط یافته هاي بشري درخصوص روح انسان مربوط می شود. در این ارتباط، آورده هاي انبیا به دلیل وحیانی بودن، رویکرد واقع بینانه اي است. انقلاب اسلامی که با ادعاي تداوم راه پیامبران پاي در تحولات معاصر نهاد، می تواند رویکردهاي بدیعی را در این ارتباط ارائه کند. باید توجه داشت که مراد، تلاش براي واقع نمایی و پرهیز از رویکردهاي ناقص و یک بعدي است که همواره علوم انسانی را در کشور ما گرفتار خود ساخته است. عوارض نامطلوب خالی ماندن این عرصه از قابلیت هاي پژوهشگر ان داخلی ، با وجودقابلیت هاي ذاتی فراوان، نکته اي نیست که کم اهمیت شمرده شود. ارتقاء نسبی جایگاه علوم انسانی و توسعه ی  رشته هاي آن در دانشگاه هاي کشور، ایجاب می کند که موانع موجود بر سرراه جهش علمی در حوزه ی علوم انسانی در سطح بین المللی برطرف شده و در ساختارهاي آموزشی، پژوهشی و فرهنگی جامعه، جنبش ضروري نرم افزاري مورد نیاز پدید آید.(kuhn,2008,57)

 

هدف تحقیق

*مطالعه آسيب شناختي علوم انساني

*بررسي تفاوت هاي مسا ئل ب ين علوم انساني با مسائل غير علوم انساني باتأكيد برپارادايم مقبول و مغفول

*عرضه پيشنهاد ها براي تفكيك مباني فلسفي و تجربي رشته هاي علوم انساني با غير علوم انساني

 

تحلیل واژه ها

قبل از ورود به بحث انواع مسائل علوم انساني شايسته است كه چند واژه مرتبط با موضوع تجزيه و تحليل شوند.

نوستالوژي: منظور از نوستالوژي ، حسرت گذشته، غم غربت و دور شدن از آن چيزي است كه قبلاً داشته ايم و الان در آن حد و اندازه در اختيار نداريم

رويكرد سخت افزاري و نرم افزاري:منظور از رويكرد سخت افزاري نگاهي است كه انسان و يا اجزاء ديگر جهان را به عنوان عنصر مورد مطالعه ،در نظرمي گيرد و داراي ويژگي مادي،كمي،شكل پذير ،از پيش تعيين شده و غير ارادي است. به طوري كه عموم متخصصان علوم دقيقه و يا علوم تجربي و طبيعي  جديد، ماده را در آزمايشگاه قابل تغيير و تبديل مي دانند و هيچ گونه مقاومت ارادي در موارد آزمايش مشاهده نمي شودو از نظر آنهااگر انسان هم آزمايش شود، موجودي است با ويژگي هاي كمي،ايستا و غير پويا كه در لابراتورها مانند يك جسم بي روح مطالعه مي شود.در حالي كه منظور از رويكرد نرم افزاري نگاهي است كه فيلسوفان و دانشمندان به انسان دارند واورا متفاوت با سايرموجودات مي دانند كه داراي ويژگي هايي مانند پويايي تحرك زا ،غير خطي ،با اراده و نظم و فعال مايشاء است .بدين ترتيب تفاوت هاي بنيادي ميان رويكردسخت افزاري يعني مهندس گرايي،آزمايش پذيري محض ،غير خلاق بودن با رويكرد نرم افزاري يعني كمال طلبي،نظم خواهي و پويا محوري  وجود دارد متاسفانه نگاه دانشمندان علوم تجربي،مه ندسي وغير علوم انساني به انسان،يك نوع نگاه ابزار ي ،مادي، كمي، خطي و ايستا است و انسان را همانند ماده فرض مي كنند، در حال ي كه فيلسوفان و دانشمندان علوم انساني،انسان را فراتر از ماده فرض مي كنند ،و ويژگ ي هايي مانند غير مكانيكي،وپويا خواه و منتقد آن را درمطالعات علمي و تحقيقاتي مدنظر قرار مي دهند(نوذری،1386،129)

پارادايم مقبول ومغفول : پار ادايم حاوي يك چارچوب مفهومي خاصي است كه آن جهان و تما م اجزاء آن در كليت معنا يافته و، قابل مشاهده است . پارادايم مشتمل است بر مجموعه اي از فنون آزمايشي و نظري ويژ ه كه جهت مطابقت آن با طبيعت به عنوان زمينه ساز انفكاك مباني فكري و فلسفي علوم انساني از غيرعلوم انساني استفاده و به دو نوع تقسيم مي شود:پارادايم مقبول ومغفول

منظور از پارادايم مقبول اين است كه تا زماني كه نظريه ها و قوانين با آزمايش ها وتجربيات ابطال نشده اند . به پارادايم، نزد همگان مقبول است و به محض اينكه با آزمايش ها و شواهد تجربي و عقلي ، مفروضات و قواعد آن ابطال مي شوند، پارادايم ديگري كه در فلسفه علم ازآن مورد غفلت شده است ، يعني پارادايم مغفول،جايگزين پارادايم قبلي يعني پارادايم مقبول مي گردد . در نتيجه، اين مهم گوياي اين است كه مباني تفكر تجربي و عقلي كه در عرصه هاي مختلف غيرعلوم انساني معتبر است در عرصه ی علوم انساني قابل استفاده نيست و به عبارت ديگر عقل گرايي و تجربه گرايي كه محور اثبات و ابطال مفروضات و قواعد تجربي در غير علوم انساني است به نسبي گرايي در علوم انساني تغيير داده مي شود.اين نكته هم قابل تامل است كه در اينجا فراتراز پارادايم فهر ست به تفاوت هاي علوم انساني وغير علوم انساني اشاره مي شود(کوهن،1384ف251)

 مبانی نظری

علوم انسانی در عصر کنونی با چالش هاي فراوانی روبرو است . از مهمترین این چالش ها آن است که از روش شناسی هر رویکردي که پژوهش در حوزه ي علوم انسانی به انجام رسد،دانشی بدست خواهد آمد که ممکن است با دانش مکتسب از روش شناسی رویکردي دیگرمتناسب نباشد . باور رایج این است که تاکنون سه رویکرد یا پارادایم اثباتی ، تفسیري و انتقادي ارائه شده است که هر یک داراي شیوه هایی مدون براي ورود به واقعیت هاي موجود در علوم انسانی و کسب دانش در این زمینه هستند  از نظر پارادایم اثباتی دانشی خوب است که به طریق تجربی و قابل مشاهده بدست آید . حقایق تجربی جداي از اندیشه هاي شخصی است که با کمک ابزارهاي دقیق بدست می آید. این دانش باید ظرفیت مبادله شدن بین انسان ها را داشته باشد. علم اثباتی علمی عام، تعمیم پذیر و جبر گرایانه است. از نظر پارادایم تفسیري دانشی خوب است که از طریق مشارکت همدلانه و تعامل با انسان هاي دیگر بدست آید. انسان است که دنیاي اجتماعی خویش را تفسیر می کند و به زندگی خود معنی می دهد ، فهم سیستم هاي معنایی انسان ها اساس دانش است و این دانش ریشه در ارزش ها دارد . علم تفسیري علمی خاص کمتر قابل تعمیم ونسبی گرا است . پارادایم انتقادي معتقد است که علمی خوب است که انسان را به نوعی نقشه مجهز کند و به او بگوید که کجا باید بدنبال حقایق باشد . چه حقایقی مهم هستند و کدام مهم نیستند. علم انتقادي سیاست محور و ارزش مدار است .هر یک از این رویکردها ریشه در باورهاي فلسفی دارند که ممکن است سنخیت کمتري باباورهاي اعتقادي اسلامی داشته باشد) زیبا کلام ،1388،95)

نظریه ی اثبات گرایان

اثباتگرایی داراي شاخه هاي متفاوتی از جمله تجربه گرایی منطقی، طبیعت گرایی ورفتارگرایی است. از تاریخچه ی طولانی در فلسفه ی علم و در میان محققان برخوردار است. اثباتگرایی در علوم انسانی به تفکر فلسفی ابتداي قرن نوزده باز می گردد که توسط آگوست کنت1 پایه گذاري گردید و اندیشمندان دیگري نظیر امیل دورکهایم، آن را بسط و گسترش دادند دراین رویکرد با بکارگیري نگرش و روش هاي علوم طبیعی اقدام به طراحی و انجام تحقیقات علوم انسانی براساس روش هاي کمی می شود. اثبات گرایان معتقدند صرفا یک منطق وجوددارد و آن منطق علوم طبیعی است علوم انسانی اثباتی به منزله ی  مجموعه ی سازمان یافته اي از روش هایی است که در پی ترکیب منطق قیاس با مشاهدات تجربی دقیقی از رفتار فردي براي کشف و تائید قوانین احتمالی با هدف پیش بینی الگوهاي عمومی رفتار انسان می باشد.از زمان تجدید حیات علمی و فرهنگی در مغرب زمین تا عصر روشنگري رویکرد تجربی به علوم و معارف بشري که دستاوردهاي شگرفی در عرصه  ی علوم به ارمغان آورد موجب شد تادانشمندان غرب را چنان سرمست ساخت که در نهایت غرور اعلام شد که امري به رسمیت شناخته نمی شود مگر این که تجربه پذیر باشد .وبه دنبال آن درنفی پذیرش فرهنگ و علوم انسانی مغرب مدار جریان دیگري

1-August comte

 

به وجود آمد که ضرورت بازنگري در ساختار علوم انسانی را مورد توجه قرار داد در جریان تکامل علوم تجربی؛ عقب نشینی مهمی به نفع علوم انسانی صورت گرفت این واقعیت پذیرفته شد که اعتبار علوم انسانی به ویژگی ها و محدودیت هاي خاص این علوم به بهره گیري از روش هاي علوم طبیعی وابسته نیست. مشکلی که امروزه بیش از پیش دامنگیر علوم انسانی شده است؛ تمیز ندادن میان ماهیت علوم انسانی و علوم طبیعی است که آثار آن در متدلوژي علوم انسانی هویداست و این سوال مطرح می شود؛ اکنون که علوم انسانی اعتبار و استقلال مورد نظر خود را بدست آورده است آیا باز هم لازم است که ماهیت انسانی این علوم را با علوم طبیعی یکسان پنداریم و شیوه ی تحقیق علوم طبیعی را به کار بریم.یکی از ارکان مهم اندیشه ي پوزیتیویست ها متد تولید آن هااست. با پیروي از این اندیشه می کوشند اثر هرگونه جهان بینی و فلسفه و هرگونه دانش غیرتجربی را ازدانش تجربی بزدایند وعلم تجربی عریان بنا کنند؛ لذا چون مایل اند علوم کاملاً کمی باشد، از توجه به تفاوت هاي موجودمیان وقایع امتناع می ورزند. به همین دلیل، مهم ترین بخش واقعیت از دید آنان پنهان می ماند به ویژه زمانی که به مطالعه ي امور انسانی دست می زنند؛ زیرا این امور از نظر کیفیت نسبت به علوم جدید در بالاترین مرتبه قرار دارد ولی پوزیتیویست ها می کوشند امور انسانی را نیز درست مانندامور دیگر مورد مطالعه قرار دهند. آن ها در حقیقت تنها یک روش دارند و این روش را به نحوهمسان در مورد متفاوت ترین اشیا به کار می برند؛ زیرا آن ها با توجه به نظرگاه خاص خودنمی توانند تفاوت هاي ذاتی این امور را مشاهده کنند.اندیشمندانی همچون یاسپرس، ماکس وبر، دیلتاي،لیوتار و ... ، پوزیتیویست ها را به شدت موردحمله قرار داده اند. این اندیشمندان معتقدند که همه ي امور را نم یتوان به شیوه ي پوزیتیویستی مورد مطالعه قرار داد به ویژه براي شناخت انسان باید همدردي و قرابت روحی نیز برقرار کرد، ازاین رو، بنیاد پوزیتیویست ها روبه ضعف گراییده و متزلزل شده است.(Payne,2009,364)

 دیدگاه  شلایر ماخر

شلایرماخر قائل به این بود که به رغم تفاوت هاي انواع متون با یکدیگر و در زیراین تفاوت ها، نوعی وحدت بنیادین وجود دارد که همه متون را به هم مرتبط می سازد و آن زبا نی بودن انواع متون است. وي بر پایه این وحدت در پی بنا نهادن دانش هرمنوتیک عامی بود که تمام رشته ها و شاخه هاي علوم انسانی را دربرگیرد . در روزگار شلایرماخر،هرمنوتیک هاي خاص و متعددي وجود داشت که هر کدام معطوف به بخشی از علوم انسانی بود .براي مثال، هرمنوتیک کلامی متون دینی و مقدس، هرمنوتیک حقوقی متون و اسناد حقوقی  وهرمنوتیک ادبی اشعار و متون ادبی از جمله هرمنوتیک هاي خاص و موضعی بودند که هرکدام به دنبال تدوین اصول وقواعدي براي تفسیر و فهم متون خاص خود بود . در چنین شرایطی شلایرماخر درصدد برآمد تا یک علم هرمنوتیک عام براي همه ی علوم انسانی ایجاد نماید و در تلاش بود تا اصول و قواعد عامی براي تفسیر و فهم همه ی انواع متون وضع نماید. براین اساس، کار بتی در امتداد کار شلایرماخر به شمار می آید و استمرار آن محسوب می گردد و هدف هر دو، قرار دادن هرمنوتیک به عنوان روشی عام براي علوم انسانی بود(نراقی،1385،37)

 

 

مسائل ساختارشناختي علوم انساني

در اين راستا اعتقاد بر اين است كه به پديده هاي علوم اجتماعي و انساني بايد خصلت نسبي گرايانه  داشته باشد،يعني همان سخني كه چالمرزدرکتاب چیستی علم به عنوان درآمدي بر مكاتب علم شناسي فلسفي بيان كرد منظور از نسبي گرايي در شيوه هاي ارزيابي نظريه ها در علوم انساني و اجتماعي، معيارهاي مطلقي به معناي ماترياليستي آن وجود ندارد كه با شواهد تجربي غير علوم انساني، قابل اثبات باشد . كارل پوپر 3،سخن از ابطال پذيري نظريه هاي قواعد تجربي مي راند كه نبايد فقط به اثبات روابط ميان دو پديده توجه كرد كه هم در علوم تجربي و طبيعي به وفوريافت مي شود . عملا مبناي ساختار پژوهش غير علوم انساني، اثبات اين روابط است و هم در علوم انساني وجود دارد كه رابطه ميان دو يا چند متغيير را از طريق همبستگي، رگرسيون و ... اثبات مي كنند و نام هر يك از آن ها را قاعده علم مي نهند . آنچه كه پوپر به نقد كشيد اثبات چنين روابطي بر اساس تلائم شواهد تجربي ميان پديد ه ها با پديدارهاست و ادعا كرد كه ابطال چنين روابطي را از نظر فلسفه علم به مراتب و زين تر از اثبات آن هاست در نظريه نسبي گرايي علوم انساني و حتي تجربي ابطال گرايي پوپر ي هم با دلايل تاريخي زير به عدم كفايت رسيد.

* نظريه جاذبه نيوتن در سال هاي آغازين حياتش به واسطه مشاهده مدار ماه ابطال شد.

* نظريه اتمي بوهر  از لاكاتوش هم به ابطال رسيد

* نظريه جنبشي گازها از ماكسول به واسطه اندازه گيري هاي گرماي ويژه گازها ابطال شده است.

* انقلاب كپرنيك در سال 1543 بررسي تحليل جزئيات اخترشناسي ارائه شد كه در سال هاي بعد ابطال گرديد.براي تشريح چنين وضعيتي كه ساختار فلسفه علوم انساني و طبيعي در بعد از پوپر چه سرنوشتي مي يابد به فراقصه نظريه نسبي گرايي كوهن  اشاره كرد  درکتاب ساختار انقلاب هاي علمي عنوان پاراديم را در فلسفه علم به اين معنامطرح كرد كه پاراديم، حاوي يك چارچوب مفهومي خاص است كه با آن جهان با تمام جزء و كلش ديده مي شود و در آن جهان توصيف مي گردد به علاوه چارلز مي نو يسد: پاراديم مشتمل است بر يك سري فنون آزمايشي و نظري خاص جهت تطبيق پاراديم با طبيعت . در عين حال هيچ دليل پيشين تجربي در علوم انساني و طبيعي وجود ندارد كه پاراديم الف كامل يا حتي خيرالموجودين است . در نتيجه در علوم بايد مكانيسم هاي نسبي گرايانه مطلق انگار در نظر گرفته شوند كه هميشه در حال خروج از پارادي الف و دخول به پاراديم ب معتبر باشد.اينجاست كه انقلابات علمي باعث اكتشافات جديدو خلق هاي شگفت آور مثل شبيه سازي، نانوتكنولوژ ي ،هوش مصنوعي عنوان جهاني شدن، دهكده الكترونيك و...به عنوان بديل ساز پاراديم هاي پذيرفته محسوب می شوند که راه گذر از پاراديم مقبول به پاراديم مغفول را باز مي كند . منظور ما از پاراديم مقبول آنست كه در يك تئوري نزد همگان مقبول است و به محض اينكه با شواهد تجربي و عقلي ابطال شوند(چالمرز،1386،107)

  پاراديم ديگري كه تاكنون در حافظه فلسفه تاريخ و فلسفه علم مورد غفلت قرار گرفته است، جايگزين پار اديم مقبول می شود که ما آن را پارادایم مغفول می نامیم مي ناميم و اين گذر باعث آشكار سازي هويت تاريخي نظريه نسبي گرايي مي شود. اعتقاد ديگر ما براي توجه به نهضت نرم افزاري در دانش و علوم انساني به جاي نهضت سخت افزاري اين است كه گرچه در غير علوم انساني بعد از دوره ي رنسانس تا مدرنيسم به تجربه گرايي وابزار انگاري نئوپراگماتيسمي  توجه مي شود و رويكرد پوزيتيويستي (اثبات گرايانه)  بويژه پوزيتيويسم منطقي از نوع كنتي آن در تحقيقات تجربي و طبيعي مطمع نظر بوده است اما در علوم انساني يك همگرايي اوليه كه در بعد از دوره ی رنسانس اروپا از فعاليت هاي آموزشي و پژوهشي با غيرعلوم انساني درست شده بود، باعث شده كه چنين مفروضاتي، مبناي تفكر نامقبولي محسوب شود . كه امروز به عنوان يك  پارادوكس منطقي در نهضت نرم افزاري علوم انساني به جاي نهضت سخت افزاري در علوم انساني مطرح مي باشد. اين همگرايي از دوره مدرنيسم، رويكرد هر مينيوتيكي يعني ديالوگ هاي نقاد و فراتجربه به جاي استدلات استقرايي و قياسي بيكني را وارد عرصه تحقيقات علو م انساني نمود و بعد از سال ها تجربه، همگرايي مدرنيستي بدليل كاستي هاي پژوهشي و آموزش زير نتوانست در دوره فراصنعتي تا فلري، آموزه هاي فلسفه مدرنيستي علم چه از نوع انساني و چه از نوع تجربي و طبيعي را ماندگار كند، به ناچار در دوره پسامدرن كه فراتجربه و فراقصه هاي متائوري ها موردنياز بود، تفكر پوزيتيويستي  و عقل گرايي محض كانتي – هگلي رخت بر بست و جاي آن را گفتمانهاي نوشتاري و كرداري فوكو ئي گرفته است.(Kuhn,2009,216)

1- تجربه گرايي محض به عنوان مفروضه اول فعاليت هاي آموزشي، پژوهشي و اجر ايي در حوزه علوم تجربي و انساني پذيرفته شود  كه به مرور زمان و تسلسل در زنجيره تحقيقات، ناكارآمدي آن ها بويژه در حوزه علوم انساني كمرنگ شد.

2- عقل گرايي كانتي و هگلي، به نقطه اوج تجزيه و تحليل مفروضات فلسفه علوم در حوزه هاي مختلف پذيرفته شد که آن هم به مرور زمان و توالي نتايج تحقيقات ناكارآمد نشان داد كه انتزاع آموزه هاي علمي از نتايج پژوهش هاي علوم انساني و غير علوم انساني براي هميشه ثبات و روايي لازم و كافي را ندارد، بلكه توجه به نسبي گرايي مي تواند راهكاري باشد كه شاخه هاي علوم را از يكديگ ر منفك كند و هريك به فراخور فرآيند مطالعاتي و تحقيقاتي مفروضات، خواستگاه ها و استدلالات آن ها را د ر مراحل پر پيچ و خم مطالعه ،مشاهد، آزمايش، استنتاج و كاربرد بيازمايدو عقل جمعي به عنوان محور نهضت نرم افزاري در علوم انساني به جاي عقل فردي و به عنوان محور در نهضت سخت افزاري غير علوم انساني پذيرفته شود.

3- تفكر زير ساخت مهندسي سازه گرايي و كليشه اي نمودن فرايند پژوهش و آموزش در لابراتورها، آزمايشگاه ها، كارخانجات به طور عام و در لوله هاي نانويي، شبكه هاي سلولي و ... به طور خاص نمي تواند در دنياي پسامدرن در عرصه آم وزش و پژوهش علوم انساني جايي داشته باشد بلكه سبي گرايي و تكثرگرايي  در مقابل عقل گرايي و تجربه گرايي مدرنيستي مي تواند فرآيند آموزش، پژوهش و اجرا را در عرصه علوم انساني نقد كند، بازسازي كند و آموزه پروري كند.

4- مسائل نوستالوژيك علوم انساني:

4-1- مسئله فلسفه علم شناسي است كه از علم فلسفه را به جاي فلسفه علم در صورت بندي تفكيك كليت شناسي علوم مد نظر قرار داده ايم و اين عامل حسرت خوردن ما از جايگاه كم و سطح پائين علوم انساني در جامعه ما شده است.به طوريكه در گذشته دور و نزديك فيلسوفان بزرگي مانند ابن سينا و مربيان بزرگي همانند امام محمد غزالي،خواجه نصير الدين طوسي و شاعران شهير مانند حافظ،سعدي ،مولوي،فردوسي و خيام نيشابوري و نقاشان همانند كمال الملك سپهري و ... داشته ايم در حاليكه در سده هاي اخير كمتر دانشمند و فيلسوف صاحب نظر دردنياي مدرن داريم و اگر به مس ايل علوم انساني توجه شود، وضعيت علمي و پژوهشي در رشته هاي آن گسترش كمي و كيفي پيدا مي کنند.

4-2- روش شناسي كشف قوانين تجربي با تاكيد بر رويكرد اثبات گرايي منطق براي گذر از پاراديمهاي ما ترياليستي قابل استفاده در تبيين پديده هاي عمومي و اختصاصي غير علوم ان ساني نسبت به علوم انساني سبب افزايش مسائل نوستالوژيك در علوم انساني مي شود.

4-3- غايت انديشي دانش در علوم انساني از مسائل نوستالوژيك است كه مصرف علم و جستجوي راه هاي مصرفي دانش را به جاي خلق علم و توليد راه هاي كشف دانش درنظر گرفته مي شود.

4-4- مسئله مد يريت دانش از مسائل بنيادي علم است كه مديريت به عنوان ابزار سازماندهي علم و تفكيك علوم سخت افزاري و نرم افزاري و انقسام رشته هاي مختلف علوم انساني قابل استفاده مي باشد.

4-5- مسئله برنامه ريزي درسي براي شاخه هاي علوم انساني از ديگر مسائل كاربردي علوم است كه به جاي برنامه ريزي با موضوعات مجزا و چند رشت ه اي در غير علوم انساني، به برنامه ريزي تلفيقي، ميان رشته اي و فرارشته اي بايد در نظر گرفته شود تا اعتبار و منزلت علوم انساني بيش از بيش افزايش يابد.

4-6- ربط و بكارگيري نتايج علوم قانون سنج غير علوم انساني  در ع لوم انديشه سنج علوم انساني  كاري عبث و ناصواب است و بايد تمايز بين حوزه هاي علوم انساني با غير علوم انساني قايل شد كه حسرت از گذشته خوردن ما را در آينده به حداقل ممكن رساند.

4-7- معرفت شناسي  پديده هاي علوم طبيعي ها برماسي يا علوم دقيقه ياكوب گريم و يا غ يرعلوم انساني عقل گراي فردگرا و جمع گراي مدرنيستي، در علوم انساني قابل استفاده نيست بلكه در حوزه هاي عمومي و اختصاصي علوم انساني از خصلت نسبي گرايانه عام و خاص با روش دياتكتيك نقاد برگرفته از هر منيوتيك استفاده شود و اين مي تواند مسائل نوستالوژيك را در ع لوم انساني كاهش دهد. بدين ترتيب مسئله ساختار شناسي علوم طبيعي با علوم انساني به عنوان عقل گراي كل گرا 2و جزء گر ا  مدرنيسم در تقابل با فراقصه نظريه نسبي گرايي كوهني در دوره پست مدرنيسم قرار مي گيرد تا بتوان از اين طريق از پاراديم مقبول به پاراديم مغفول گذر كرد و مسائل نوستالوژي زا را به حداقل ممكن رساهمچنين بايد در نگاه متعارض عقل گرايي لاكاتوش و نسبی گرایی کوهن که بین علم و غیر علم (شبیه علم ) تمایز قائل شدند. را مابين علوم انساني يا غير علوم انساني بكار مي بنديم .البته نه به اين معنا كه علوم انسانی را علم و علوم غیر انسانی را غیر علم بدانیم و بالعکس این فرض فايرا بند را بپذيريم كه هر حوزه اي از معرفت كه مميزات عمده علم فيزيك را نداشته باشد علم نيست و از حيث عقل نيست . و دچار ضعف است . و نيز اگر عقل گرايي را به عقل گرايي فردگر ا و جمع گرا  و نيز نسبي گراي عام و خاص 2 تقسيم كنيم، علاوه بر انقسام دو حوزه تخصصي علوم انساني و غير علوم انساني مي توانيم در فرايند آموزش ، پژوهش،و اجرا از اشتقاق چند رشته اي، ميان رشته اي و فرارشته اي 3 علوم  استفاده كنيم(هگل ،1387،92)

 بهره گيري از تاويل گرايي عام و خاص مي تواند با شكافتن چهارچوب هاي فرهنگي و اجتماعي فرانظريه ها و نيز دوري از افراط و تفريط درفهم متون علوم انساني، راه را براي كشف دانش از طريق استقراء ناقص تام كه بر مشاهده و آزمايش استوار است فراهم كند و نيز علاو ه بر آن از طريق تفكر نقاد،و يا گفتگوي منطقي ميان نظريات با توجه به نظريه تلائم شواهد تجربي به نتيجه برسد و نيز استخراج نظريات مورد قبول حوزه هاي مختلف علوم انساني ختم شود. كسب تجربه تار غير از تحول نظام آموزشي عالي ژاپن در د وره هاي مختلف مي تواند زمينه جست و جوي دانش و بستر عوامل لازم را براي تحولات علمي و صنعتي،فراهم كند .(Lakatos,2009,69)

 نكات مهمي كه ازآغاز دوره فراصنعتي براي توليد دانش خلق شده است به ما كمك مي كند كه بهتر بتوانيم ساختار و كاركردهاي آموزشي عالي را متحول سازيم و به تدريج، با رويكرد هاي نوين علوم انساني را تغييردهيم و نوآوريهايي را در آن فراهم كنيم بدین صورت با چهار نوع تغيير زير ميتوان راه بسط كمي و كيفي علوم انساني را فراهم کرد.(پروستف،1387،54)

1-باتغيير نگرش از نهضت سخت افزاري غير علو م انساني به نگرش نرم افز اري در علوم انساني،مي توانيم راه را براي تحول آموزش عالي فراهم كنيم.

2-با تغيير در مديريت دانش ميتوانيم از مصرف دانش به جست و جوي دانش و توليد دانش،برسيم و راه را براي پيشرفت فراهم نمائيم.

3-با تغيير در ساختار برنامه ريزي آموزشي از ساختار متمركز به غي ر متمركز ويا نيمه متمركز راه را براي توليد دانش به جاي مصرف دانش فراهم كنيم

4-با تغيير در فرآيند برنامه ريزي درسي از رويكرد موضوعات درسي مجزا وچند رشته اي به رويكرد تلفيقي . ميان رشته اي و فرا رشته اي مي توانيم زمينه رشد علوم انساني را فراهم كنيم.

5-لذا ما بايد بپذيريم كه به گفته حداد ودرا كسلرهيچ چيز غيرممكن با فراتر از ذهن انسان نيست كه امكان پذير نشده باشد . بنابراين بايد تلاش كنيم ارتباط بين دانشگاهي، ملي، منطقه اي و جهاني ميان محققان، مدرسان مديران و مراكز آموزش و پژوهشي از يك سو و بين پژوهش گران و استادان با روساي سازمان ها، رهبران سياسي و اجتماعي تصميم گيرنده از سوي ديگر تقويت كنيم تا ميزان تاثيرگذاريمان را بر تصميم سازي ها بيش از پيش افزايش يابد، در اين مي تواند تلاش علمي و پژوهشي محققان را براي ICT و IT راستا استفاده ازخلق دانش به جاي م صرف دانش و براي توليد علم به جاي توزيع علم از طريق بسط گاربست هاي مطالعاتي در حوزه هاي مختلف علوم انساني به عنوان يك نهضت نرم افزاري به جاي رويكرد سخت افزاري سمت دهي كند.همچنين براي جهان الكترونيك، دولت الكترونيك نياز به محقق الكترونيك وشهروند الكترونيك داريم كه از طريق @ به عنوان گذرنامه ورود به شهروند جهاني بتواند كه در حوز ه هاي مختلف علوم انساني به عنوان دانشجو و استادفعاليت كند .چرا كه حضور در جهان الكترونيك به عنوان شهروند جهاني، بسط رويكردهاي نرم افزاري را در علوم انساني بيش از بيش توسعه مي دهدو نياز به مديريت صحيح دانش در حوزه هاي مختلف علوم انساني دارد كه با اصول  زيربتواند در فرايند مديريت دانش فعاليت هاي آموزشي، پژوهشي و اجرايي علوم انساني ساماندهي كند:(Haddad,2010,59)

1-شناسايي دانش وبيروني به معني توصيف و تحليل محيط درس در هر جامعه است.

2-كسب دانش2، چه نوع دانشي براي سودگرايي مناسب است؟

3-وسعه دانش 3، عنصري بنيادي است كه اكتساب دانش را تكميل مي كند؟

4-اشتراك و توزيع دانش 4، چگونه مي توانيم دانش را به مكان مناسب منتقل کنیم؟

5-بهره گيري از دانش 5، چگونه مي توانيم كاربرد دانش را تضمين كنيم ؟

6-نگهداري دا نش 6، چگونه مي توانيم مطمئن شويم كه دانش را از دست نمی دهیم؟

با اين اميد انشاالله بتوانيم با علوم انديشه سنج و قانون سنج ; پارادايم هاي مغفول را به مقبول تبديل نمائيم و رويكرد نرم افزاري را در علوم انساني جايگزين رويكرد سخت افزاري قرار دهيم.(popper,2004,59)

 آسیبهاي علوم انساني

به طور كلي آسيب هاي علوم انساني به سه دسته زير تقسيم مي شوند:

الف) *-مسايل معرفت شناختي علوم انساني

در سال 1832ميلادي، كنگره علمي پزشكان و عالمان علوم طبيعي تشكيل شده و به عنوان الگويي مقدماتي براي مجمع ادب شناسان كلاسيك در سال 1838 م در آلمان شروع به كار كرد . در سال 1846به قاضي توبينگن به نام راير در شوراي برجسته اي متشكل از فيلسوفاني مانند ياكوب گريم، ويلهم گريم ،گئورگ گو تفريه گرونيوس، لئوپولدرانكه، لود و يك او هلند، فرد در يك كريستوف دالان، جرج بسله وي رل ميترماير را به مجمع آلمان گرايان دعوت كرد تا اتحاديه اي براي سه رشته حقوق، تاريخ و زبان آلماني ايجاد كند .هدف اوليه اين مجمع، نهادينه كردن الگوي اصلاح شده ارتباطات دانشگاهي وحرفه اي بودهبه گونه اي كه تا آن زمان تبادل حرفه اي غير از ارتباطات متداول ازطريق كتاب و روزنامه تنها متكي به آشنايي ها و مكاتبات شخصي بود .اين ارتباطات بين رشته اي در ميان حقوقدانان، زبان شناسان و تاريخ نويسان بلكه همچنان ارتباطات درون رشته اي، به ويژه در ميان ادب شناسان آلماني نيز جاري بودنشست هاي آلماني گرايان در فرانكفورت در سال 1846و سال بعد در لوبك،اولين و در عين حال آخرين تلاش ها براي وحدت سه رشته اي كه هسته مركزي علوم انساني را در گذشته تشكيل مي دادند، رقم زد 15سال بعد، هم حقوقدانان و هم ادب شناسان آلماني، خيلي ساده براي همگامي با تفكيك طبيعي رشته هاي علمي به تاسيس انجمن هاي مستقل اقدام كردند.در نهايت براي آخرين بار در دوره ورمارگز1(پيش از مارس) بود كه نمايندگان برجسته علوم انساني به يك اراده سياسي رسيدند تا از دانش خود در مقام روشنفكر و شهروند براي حوزه هاي عمومي بهره گيرند

ب ) ياكوب گريم در دومين اجلاس مجمع آلمان گرايان، رابطه بين علوم طبيعي (علوم غیر انسانی)

را با علوم انساني تشريح كرد . او از شيمي و فيزيك به عنوان نمونه هایی از علوم دقیقه با مشخصات زیر یاد کرد.(هابرماس،1389،81)

*علوم طبيعي مبتني بر سنجش و اندازه گيري يعني امورمادي به طور كمي قابل مشاهده و مطالعه است

*طبيعت را به عنوان يك مكانيسم در نظر مي گيرند و آن را تجزيه و تركيب می کنند و سپس با علوم غیر دقیقه با مشخصات زیر اشاره کرد:

اول ) به سبب ميل شديد به نفوذ در كليتهاي ارگانيك آموزه ها و خواستگاه هاي عمومي كه بر جوامع و سرنوشت دولت ها و ملت هاست و به تناسب ضرورت هاي تاريخي در حال تغيير و تكامل است و بطن آفرينش هاي تاريخي  بشر، متفاوت با روش تجربي عمل مي كنند.

دوم) علوم انسانی با اهرم ها و كجايي كه نوع بشر را مبهوت مي كند مشخص نمي شود . بلكه با ارزش ذاتي و كرامت، موضوع كار خود را مشخص می کند یعنی آن چه كه به انسان تعلق دارد در هر عرصه

 

1-Vormartz

 

 اي كه باشد بيش ازچيزهاي ديگر مانند حيوانت، گياهان، عنا صر و ... به قلب ما نزديكتر است در این زمینه ی هابرماس مي گويد : گريم جمله ی خود را با لحن مبارز ه جويانه وعجيبي پايان مي دهد.با همين سلاح است كه ملت بر هر آن چه بيگانه است پیروز می شود.

ج ) به هر حال در دل اين مسئله يك دعوي جدي نهفته است كه علوم طبيعي كه ما بعدا آن را غير علوم انساني م ي ناميم كه مبتني بر مشاهده1 و تبيين اثبات گرايي2 شامل پديده هاي عام و وضعي ت هاي قانون است . در حالي كه در علوم انساني، مبتني بر هر منيوتيك عام و خاص مي باشدو به يكتايي فرهنگي وفرديت متكي است.هابرماس مي گويد آنچه كه گريم در ذهن داشت بيش از تقابل بين عام و خاص بین علوم قانون سنج و علوم اندیشه سنج بود كه بعدا ويندلبند آن ر ا توصيف كرد. او اين تقابل را به تقابل بين بيگانه و آشنا نسبت مي دهد و از آنجا به يك ادعاي تاويل گرايانه در مورد ساخت پيشداورانه فهم مي رسد كه بنا به آن، ما آنچه را كه به ما نزديكتر است بهتر از آنچه كه به ما بيگانه است، در ك مي کنیم يعني همانند را همانند ها بايد بشناسند و براي فهم درست در حوزه هاي مختلف علوم انساني، بايد تمامي زواياي ذهن را به كار گرفت و اين فرآيندي ازشناخت است كه كالينگووود به آن اشاره كرده است : و مقصد نها يي اش لحظه خودشناسي شورآفرين در آيئنه فهم و بينش است که اين همان مدعاي رويكرد نرم افزاري كردن علوم انساني است كه با رويكرد سخت افزاري علوم طبيعي هابرماسي و غير علوم انساني به پديده هاي نسبي گراي قابل تاويل و تبيين علوم انساني، امكان پذير نيست.تفاوت ديگر علوم انساني با علوم طبيعي، دقيقه يا غير علوم انساني به نظرياكوب گريم اين است كه به اقتضاي ارتباطات علمي و دانشگاهي در مورد علوم انساني  خود به خود آن را از كليت سرد علوم طبيعي فراتر مي برد .علوم دقيقه بر كل زمين ساري اند و دانشوران بيگانه نيز از آن سود مي برند. اين علوم قلب ما را به خود نمي خوانند، اما علوم انساني چنان در فرهنگ خود به ژرفي رسشه دارند كه حاصل آن در وهله نخست براي متعلقان آن فرهنگ جاذب است(Habet mas,2009,262)

 bservation

positivism

 

پیشنهادها

* بومی سازي نظریه هاي علمی علوم انسانی در دانشگا ه ها

* کاربردي کردن پژوهش هاي علوم انسانی

* به روز کردن آموزش هاي علوم انسانی

*استفاده از اساتید مجرب حوزه براي بعضی از دروس علوم انسانی در دانشگاه ها وبالعکس

* رشد روحیه ی خلاقیت، ابتکار و نوآوري به همراه پرهیز از خودباختگی علمی در برابرتئوري هاي غربی

* آزمایش گزاره هاي علمی علوم انسانی در بستر فرهنگی ملی و جرح و تعدیل آنان

* ایجاد نهادي در دانشگاه ها براي نقد نظریه هاي وارداتی در حوزه ی علوم انسانی

*رفع تبعیضات قائل شده در دانشگاه ها بین شاخه هاي مختلف علوم

*تربیت علمایی براي پاسخگویی به سؤالات و شبهات در حوزه ی  علوم انسانی

*اعطاي جایزه اي شبیه به جایزه ی نوبل به هر یک از نخبگان رشته هاي علوم انسانی درحوزه و دانشگاه

* مرزبندي بین شاخه هاي مختلف علمی در حوزه ها براي تسهیل در آموزش و فراگیري علوم مختلف به خصوص در حوزه  ی علوم انسانی

*نظارت بر تشکیل مؤسسات آموزشی و پژوهشی و جلوگیري از رشد بی رویه ی آنان

* ارتقاي سطح علمی استادان

* تلاش در تولید فکر و اندیشه بومی در حوزه ی علوم انسانی

*زمینه سازي براي تضارب آراء و افکار گوناگون در زمینه  ی علوم انسانی

**ارائه ی دستاوردها، یافته ها و تولیدات فکري محققان و اندیشمندان گوناگون به جامعه

* جلوگیري از موازي کاري مؤسسات مختلف و کمک به ایجاد ارتباط میان مراکز

آموزشی، علمی و تحقیقاتی کشور و همچنین میان پژوهشگران و کارشناسان علوم انسانی به منظور انتقال و تبادل آموخته ها و تجربیات و کسب دستاوردهاي تازه علمی

*جلوگیري از اعطاي بی رویه مدارك مختلف علمی در حوزه ی علوم انسانی در مؤسسات آموزشی و پژوهشی

*تلاش براي ایجاد رشته هاي جدید و تازه در علوم انسانی

*تبیین تفکر اسلامی شیعی در عرصه ی اندیشه هاي علوم انسانی و بهر ه گیري از غناي این مکتب.

*یکپارچه کردن مفاهیم، روش ها و ابزارهاي رشته هاي مختلف، نقد، تعدیل و اصلاح نظریات وکارهاي یکدیگر

* افزایش خلاقیت علمی و تولید علم از نتایج قابل توجه بین رشته اي شدن الگوهاي پژوهشی در حوزه ی علوم انسانی می باشد

*ضرورت خودباوري و برقراري ارتباط عملی دو سویه اندیشمندان با یافته هاي دینی و آورده هاي بشري

 *ایجادبانک معتبر مقالات علمی زیر نظر اساتید معتقد به نوآوري در علوم انسانی به عنوان سازوکارتعامل مبانی بومی اسلامی با جهان ضمن توسعه حضور در بانک هاي موجود

**بازنگري درابعاد مختلف تولید علم در زمینه ی علوم انسانی و تحول در نظام ارتقاء هیأت علمی و ایجادکرسی هاي نظریه پردازي و نقد و مناظره

*بازنگري اساسی در شاخص هاي ارزیابی کمی وکیفی علوم انسانی

*بازنگري در سازوکارهاي مجلا ت علمی پژوهشی و همچنین رویکردمراکز تحقیقاتی علوم انسانی

 

یافته های تحقیق

* فعاليت هاي جدي اجرايي ،پژوهشي و آموزشي در برنامه ريزي رشته هاي علوم انساني ،از ساختار متمركز به غير متمركز و يا حداقل نيمه متمركز صورت گيرد. بدين ترتيب رفع آسيب هاي نوستالوژيك علوم انساني از يك طرف و ارتقائ علوم تجربي يا غير علوم انساني و نيز تاثير گذاري فزاينده آن در رشد هويت ملي از طرف ديگر ، زماني امكان پذير است كه بستر فرهنگي مناسب و مطلوب از طريق كاركردهاي رشته هاي مختلف علوم انساني فراهم گردد.

* مديريت دانش در حوزه هاي مختلف علوم انساني و غير علوم انساني در هزاره ی سوم به كار گرفته شود تا به جاي مصرف دانش ،جست و جوي دانش وتوليد دانش داشته باشيم.

* در طراحي برنامه هاي رشته هاي علوم انساني از برنامه ريزي ميان رشته ايي ، تلفيقي و فرا رشته ايي به جاي برنامه ريزي با موضوعات مجزا و چند رشته ايي استفاده گردد

* براي گذر از پارادايم مقبول به مغفول بايد از علوم انديشه سنج به جاي علوم قانون سنج استفاده شود

* نگاه سخت ا فزاري علوم طبيعي دوره ی مدرنيسم بر حوز ه هاي مطالعاتي علوم انساني تحميل نشود بلكه رويكرد نرم افزاري جايگزين رويكرد سخت افزاري گردد.

* نظريه ی نسبي گرايي كوهني جايگزين نظريه ی مطلق انگاري جان لاك و عقل گرايي لاكاتوش قرار گيرد.

 

نتیجه گیری

با توجه به اهميت حوزه علوم انساني در نقادي شيوه به كارگيري مصنوعات علوم طبيعي و تجربي در سد ه هاي اخير و نيز كاركردههاي مخلوقات صنعتي و تكنولوژيكي ، تجزيه و تحليل مباني معرفتي ،ساختاري علوم انساني در دهه هاي اخير بيش از پيش آشكار شده است. نوع نگاه سخت افزاري يعني نگاه ماشيني ،ايستا،خطي و مادي به نقش انسان در فرايند توليد و توزيع محصولات علم ،باعث شده است كه علوم انساني از منزلت گذشته اش كاسته شود .در حالي كه نگاه به حوزه هاي پژوهشي و مط العاتي علوم انساني كاملا متفاوت با حوز ه هاي غير علوم انساني است .لذا اگر رويكرد نرم افزاري يعني نگاه پويا ، غير خطي ، غير ماشيني ، اراده مدار به انسان به عنوان اشرف مخلوقات داشته باشيم سبب مي شود كه نوع بهره گيري كار آمدي فعاليت هاي پژوهشي و مطالعاتي دقيق تر ،غني تر و اثر بخش تر گردد و حوزه هاي علمي رشته هاي علوم انساني از آسيب هاي نوستالوژيك دور شود و زمين ه هاي مساعدتري براي حضور در عرصه علم و فلسفه علم بيابد.علوم انسانی در توسعه، پیشرفت و موفقیت سازمان ها و جوامع نقش کلیدي بر عهده دارند .یه دلیل این نقش کلیدي، کشورهاي توسعه یافته جهت ارتقاء کمی و کیفی علوم انسانی سرمایه گذاري زیادي انجام می دهند و در تخصیص بودجه و امکانات، اولویت خاصی براي آن قائل هستند. بررسی ها نشان می دهد، علوم انسانی در کشور ما از جایگاه مناسبی برخوردار نیست و نگرش رایج در جامعه به طور اعم و در مدیران و مسئولین به طور اخص، نگرش منفی و دست دوم به این علوم می باشد علوم انسانی در ایران در قیاس و تطبیق با سایر حوزه هاي علم و دانش، شرایط دشوار و پرچالشی را سپري کرده است. اگرچه مصادیق بسیاري از مسائل و چالش هاي دهه هاي دور علوم انسانی در ایران بسیار کمرنگ هستند،لیکن در شرایط کنونی با مسائل و چالش هاي خاص درونی، هنجاري و محیطی زمانه روبرو است با الگو قرار دادن بزرگاني چون ابن سینا و خواجه نصير طوسي و شیخ بهایي و حكیم عمر خیام و نظامي عروضي سمرقندي ، این حقیقت را بپذیريم كه علوم انساني در پیشرفت علوم و فنون وارتقاء فرهنگي و اجتماعي جامعه نقش كلیدي دارد و در رشد و بالندگي فرهنگ ها یا انحطاط تمدن غيرقابل تردید است . تدوین برنامه هاي آموزشي علوم انساني یكي ازپرچالش ترین برنامه ریزي هاي هركشوراست .علوم انساني ، ازهمان سال هاي نخستين انقلاب اسلامي ایران  كه باشعارانقلاب فرهنگي وفكري همراه بود مورد برخي تردیدهاي جدي قرارگرفت واین خودپیش درآمدي برشكل گيري شواري انقلاب فرهنگي شد.باگذشت سه دهه ازانقلاب ،تدبيرمتولیان امروتلاش دلسوختگان رسمي وغيررسمي عرصه ی فرهنگ وآموزش ، درتدوین برنامه هاي جامع براي علوم انساني وساماندهي به روندآموزش این دانش ها- به معني عام آن- حاكي ازعدم توفیق دردستیابي به اهداف موردنظراست ،ونیازبه بازنگري درموادآموزشي وروش هاي آموزش علوم انساني درحوز ههاي آموزش وپرورش وآموزش عالي وحوزه هاي علمي كاملا آشكاراست.به نظرمي آید كه عمده ترین مشكل درآموزش علوم انساني ، در ابزارانتقال آن یعني زبان علمي این دانش ها است . بي تردید بستر ورود به حوزه   ی اندیشه ها ودانش ها زبان است ؛ وضروري ترین ابزاردادوستدعلمي وفرهنگي دانشجویان وطلبه هاواستادان وپژوهشگران بیشتررشته هاي علوم انساني است.

  

منابع و ماخذ

1-احمدي، بابك(1384)تاريخ روشنفكري،نشر مركز

2- اعتماد ، شاپور(1380)انقلاب معرفتي و علوم شناختي ، تهران، نشر مركز

3- اسكروتن ، راجر(1386) تاريخ مختصر فلسفه ي جديد ، ترجمه اسماعيل سعادتي خمسه ، تهران ، نشر حكمت

4- پروست، كيلبرت و روب (1387) اشتغال ، مترجم علي حسين خواه، تهران ، نشريسطرون

5- چالمرز، آلن ، ف (1386) چيستي علم، درآمدي بر مكاتبات علم شناسي فلسفي، ترجمه سعيد زيبا كلام، تهران ، انتشارات علمي و فرهنگي.

6- حداد، وادي ، در اكسلر، الكساندر ا(1387) فناوري براي آموزش قابليت ها  پارامترها و چشم اندازها ترجمه  ی محمدرضا سركارآراني و علي رضا مقدم، تهران ،نشر نی

7- زيبا كلام، فاطمه (1388) سير انديشه فلسفي در غرب، تهران، دانشگاه تهران.

8- سركار آراني، محمدرضا (1387)، مديريت دانش (جست و جو يا توليد دانش) تهران: نشر قو.

9- شكاري، عباس (1385)، آسيب شناسي انجمن هاي علمي : مسائل و راهكارهاي مجموعه مقالات سمينار آسيب شناسي انجمن هاي علمي دانشجويي، دانشگاه شهركرد.

10- عبد السلام،(1384) مقدمه اي بر آموزش علوم و تكنولوژي در توسعه جنوب به تهران، وزارت فرهنگ و آموزش عالي، دفتر همكاري هاي علمي و بين المللي

11- كهون ، لارنس ،(1384) از مدرنيسم تا پست مدرنيسم ، ترجمه  ی عبد الكريم رشيديان ، تهران نشر ني.

12-نراقي، نادري (1385)روش تحقيق در علوم انساني ، تهران نشر بدر.

13- نوذري ، حسين علي (1386) فلسفه تاريخ ، تهران ، نشر طرح نو

14- هابرماس، يورگن ،(1389) جهاني شدن و آينده دموكراسي منظومه پساملي، ترجمه كمال پولادي، تهران نشر مركز

15- هگل، گئورك ،(1387) عقل در تاريخ ، ترجمه ي حس ين عنايت ، تهران ، سراب دانش

16-يثربي، يحيي(1385)، گذري بر جايگاه نقد و عقل گرايي از ديدگاه قرآن،فصلنامه انديشه هاي فلسفي دانشگاه تهران، شماره اول.

 

17-Beck . w,(2009), A commentary on knits critique of practical reason , Chicago press

18- Collingwood(2008), the Idea of history. Oxford

19-Gellner, e,(2007), legitimating of belief . U.K Cambridge press: cup www. Techknowlgia. Org

20- Habetmas, J(2009), between facts and norms contributions to a discourse theory of low and democracy , tr. W. rehg. Cambridge

21- Haddad.w.d(2010), The education enterprise: Is IT manageable? techknowlogia. Available at

22- kuhn , st(2009), the essential Jension : Tradition and innovation in scientific research "o chi cago press

23- Kwhn.T.S,(2008), the structure of scientific Revolutions Chicago university press

24- Lakatos. And musgrave. Eds ,(2007) criticism and growth of khowlege university press

25- Lakatos. I,(2009), popper on dem aracation and inducation the philosophy of karl R. popper

26- payne.M,(2009), A dictionary of cultural and critical theory . U k

27- Popper . kar,(2004) the logic of scientific discovery new York

28- Shekar, Rahimi,(2005), Ali, the consequences of the Binary opposition/ continuation Approaches to modernism and postmodernism A critical Education al study TAMARA Journal, New aexico state/ Essex& Oklahoma universities, vol

[ جمعه یکم مهر 1390 ] [ 9:32 ] [ . ]

[ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه